


در باره تفکر یونانی به این نکته باید توجه کرد که ریشه های رویکرد نیست انگارانه را حتی در شرک اسطوره ای ممسوخ هومری نیز می توان شاهد بود. ترنس اروین، در کتابی که در خصوص تفکر باستانی نگاشته است می نویسد:
فلسفه یونان عهد باستان در مراحل مختلفش به معارضه با نگرش دینی بر می خیزد و مستقل از آن رشد می کند.
در بررسی تفکر یونان باستان می توان شاهد تاثیرگذاری های نیرومند اندیشه هومری بر کلیت فلسفه یونانی بود. اندیشه هومر اگر چه رگه های اسطوره ای دارد، اما از اساس اندیشه ای غیر دینی است. در جهان نگری هومر، فضیلت معنایی کاملاً دنیوی و منفعت پرستانه و فردی دارد. در واقع بنیان اندیشه های غربی از همان آغاز و در دوران نزدیک به شکل گیری متافیزیک طبیعت گرا، مبنای دنیوی و مبتنی بر منفعت گرایی هوا پرستانه شخصی بوده است و از اساس با مفهوم فضیلت در اندیشه دینی که مبتنی بر رستگاری و آخرت باوری و ایثار است، تقابل دارد.
در رویکرد هومری به عالم حتی می توان عنصر کوشش برای تببین قاعده مند و تا حدودی عقلانی(عقل کاسموسانتریک یونانی) عالم را که بعد ها در فلسفه بسط می یابد شاهد، شد.
در واقع به نظر می رسد که تمامی مؤلفه هایی که در جهان نگری هومری مطرح است – از قبیل دنیاگرایی، اسطوره گرایی ممسوخ مشرکان٬ رویکرد دنیوی و منفعت طلبانه به مفهوم فضیلت، آننروپومورفیسم یا بشروارگی خدایان، نقش خاص و برجسته تقدیر در کشاکش با افراد بشری و حتی خدایان، میل به تبیین قاعده مند پدیده ها دارد- بعد ها در اندیشه متافیزیکی و فلسفی یونانی بسط می یابد و با تغییراتی به عنوان مؤلفه های تفکر یونانی با محوریت «عالم مداری» یا کاسمو سانتریزم، تداوم می یابد. البته در مراحل بسط متافیزیک نیست انگار یونانی، مبتنی بر نیست انگاشتن ساحت یونانی حضور و هدایت قدسی٬ تفاوت هایی مابین حلقه ها و ادوار مختلف ظهور آن، متافیزیک طبیعت گرا، جریان سوفسطاییان٬ فلسفه سقراط و افلاطون و ارسطو و فلسفه مابعد ارسطویی٬ وجود دارد که چون خارج از حوصله و مجال این نوشتار است از بیان آن خودداری می شود. در یک نگاه کلی می توان ویژگی های نیست انگاری یونانی را این گونه فهرست کرد:
۱) نیست انگاری یونانی اگر چه به تبع جوهر نیهیلیستی خود٬ غیر دینی است، اما وجه غالب آن در اندیشه ارسطو و افلاطون و یا رواقیان و برخی گرایش های جریان متافیزیک طبیعت گرا، مبتنی بر الحاد صریح و پررنگ نیست. البته مایه های نیرومند شرک و« پولی تئیسم » و حتی صورت های اولیه ماتریالیسم در متافیزیک نیست انگارِ یونانی دیده می شود، اما وجه غالب آن دارای الحاد پر رنگ و صریح نیست.
۲) نیهیلیسم یونانی «کاسمو سانتریک» است، یعنی جهان را به عنوان دایره و مدار امور فرض کرده و در مواردی حتی نحوی قداست به آن می بخشد. در نیست انگار یونانی « کیهان »یا« کاسموس» چونان حجابی٬ نور حق و آفتاب وجود را می پوشاند و موجب غفلت از آن می گردد.
۳) نیست انگاری کاسمو سانتریک یونانی اگر چه بر پایه غفلت از حق شکل گرفته است، اما به طور تام و تمام و مطابق مفهوم مدرن تعبیر، سکولاریستی محض نیست. در واقع در رویکرد رواقیان، فلسفه افلاطون٬ اندیشه هراکلیتوسی و حتی آرای ارسطو٬ مایه هایی از گرایش های اسطوره ای و با توجه گاه و بیگاه و نسبی به عالم مفارغ از ماده و برخی قداست اندیشی ها وجود دارد که نیهیلیسم یونانی را از نیست انگاری سکولاریستی مدرن متمایز می سازد. در واقع در تفکر یونانی اگر چه غیبت از ساحت قدس وجود دارد٬ اما این دعوی دیده نمی شود که باید از همه امور تقدس زدایی شود و همه امور را در ساحت نفسانیت خود بنیاد بشری تفسیر کرد. البته اگر به یک اعتبار٬ هر تفکر غیر دینی را سکولاریست بنامیم٬ بی تردید شامل حال متافیزیک یونانی هم خواهد شد، اما اگر سکولاریسم را در معنای مدرن آن مورد توجه قرار دهیم، نیهیلیسم یونان سکولاریسم نیست.
۴) در متافیزیک یونانی به تبعیت از باطنِ نیست انگار آن، گرایش های اضطراب آلود و شکاکانه در قلمرو معرفت شناسی و اخلاق دیده می شود. اساساً اضطراب نسبی انگارانه و شکاکانه، ذاتی نیست انگاری است و این ویژگی در متافیزیک یونانی هم ظاهر گردیده است، اگر چه به موازات این نسبی انگاری٬ کوشش گسترده ای در دل متافیزیک نیست انگاری یونانی برای غلبه بر اضطراب و شکاکیت و نیست انگاری معرفت شناختی و اخلاقی نیز از سوی سقراط و افلاطون و ارسطو دیده می شود، اما این اضطراب و شکاکیت گریبان نیهیلیسم یونانی را رها نمی کند و در فلسفه پس از ارسطویی و رویکرد های اپیکوری و حتی رواقی نیز به عنوان یک محفل جدی خود نمایی می کند.
۵) یکی از ویژگی های خاص و صفات ممیزه نیست انگاری از دیگر صور نیهیلیسم٬ اعتقاد آن به مفهوم گنگ و مبهم (فاتال)یا (تقدیر) و کشمکش این تقدیر با اراده خدایان و پهلوانان یونانی به طور توأمان می باشد. تقدیر در اندیشه یونانی به صورت یک اراده نیرومند تراژیک ظاهر می گردد که گاه حتی خدایان را نیز مقهور خود می سازد. این تقدیر تراژیک با مفهوم دینی ( قضا و قدر) تفاوت دارد که چرخه وجودی آن بیانگر نحوی رویکرد عبث و بیهوده گرایی است.
در واقع سیطره تقدیر در اندیشه یونانی، نهادی از عمق بیهودگی و عبث بودن یک چرخه ملال آور و مقهور کننده است. این نیروی مقهور کننده تقدیر عبث در نیست انگاری یونانی از سنخ و جنس آن نظام بروکراتیک و قاهر و یخ زده رمان های قصر و محاکمه کافکا نیست، بلکه گونه ای قدرت شبه اسطوره ای اما با چرخه ای عبث و تراژیک است. دقیقاً با توجه به کیفیت و ماهیت عبث انگاری نیهیلیسم یونانی که تا حدودی مایه های اسطوره ای نیز دارد و مقایسه آن با عبث انگاری و پوچ گرایی خشک و یخ زده نظام قاهر تکنولوژیک ـ بروکراتیک که کافکا تصویر می کند٬ می توان به عمق تفاوت نیست انگاری یخ زده و تکنو کراتیک مدرن و تفاوت آن با نیهیلیسم یونانی که هنوز، اند مایه و ماده ای از عصر اسطوره ای و خاطرات همراه دارد٬ پی برد. به هرحال چرخه عبث و قاهر مفهوم گنگ و تراژیک «تقدیر» یکی از نماد های ظهورِ نیست انگاری یونانی است.
۶) نیست انگاری یونانی ارزش های منفعت پرستانه دنیوی را تحت عنوان نظامی از «افتخار»ها و به اصطلاح «فضایل» جانشین اندک مایه های معنوی بر جای مانده از گذشته های دور دست کرده است. اساساً نیست انگاری آنگاه که به طور تام و تمام امکان ظهور یابد٬ با خود و در خود، منظومه ای از ارزش های غریزی و دنیوی را با لفاف، پوشش، عناوین و القاب مختلف ظاهر و حاکم می سازد. نیهیلیسم یونانی به عنوان حلقه آغازین از زنجیره بسط متافیزیک منقطع از وحی و به عنوان یک نیست انگاری تام و تمام در قالب ارزش ها و به اصطلاح فضایل هومری و یا رویکرد اخلاقی سوفسطاییانی چون پرودیکوس و یا حتی نظام های اخلاقی عقلانی افلاطونی- ارسطویی که سعادت و تعدیل عقلانی و دنیوی را فارغ از توجه و یا حتی اعتقاد جدی به آخرت و معاد، جست و جو می کردند، این ویژگی خود را عیان کرده است.
۷) در متافیزیک نیست انگاری یونانی ـ رومی٬ ساحت قدس و بویژه هدایت قدسی در حجابی از سایه های تردید و ابهام فرورفته است. این ابهام و تردید حتی در بطن به اصطلاح دینی ترین صور فلسفه متأخر جهان باستان٬ یعنی فلسفه افلوطین – که از جهاتی، تحت تأثیر تفسیر فیلون یهودی از «نظریه فیض» شباهت هایی با برخی صور عرفان شرقی پیدا کرده بود و آماده پیوند با مسیحیت ممسوخ به عنوان یک جریان شبه دینی گردیده بودـ نیز دیده می شود و نمادی از باطن نیست انگار متافیزیک متأخر یونانی ـ رومی است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24