


نیازها و انگیزش
عده ای از روانشناسان معتقدند نیازها ، منشأ اساسی انگیزش ها محسوب می شوند. بنابراین برای شناخت انگیزش ها باید به کمبودها و نیازهای آنان پی برد(شاملو، 1384). از بین نظریه هایی که در زمینه رابطه ی نیازها و انگیزش ها اظهار نظر نموده اند، نظریه مزلو بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. او نیازها را به پنج سطح یا طبقه تقسیم می کند.
مزلو معتقد است که در میان نیازها ، سلسله مراتب و تقدم و تاخر وجود دارد و بر طبق نظریه او ، نیازهای انسان از نیازهای جسمی و مادی شروع و به نیازهای خودشناسی ختم می گردد. او می گوید قوی ترین نیازها ، تعیین کننده رفتار هستند و وقتی نیازی ارضا شد، از شدت و قوت می افتد و سایر نیازها و به خصوص قوی ترین نیاز بعدی، جای نیاز ارضا شده را می گیرند و عامل رفتار یا رفتارهای جدید می شوند(همان منبع). سلسله مراتب نیازهای مزلو به ترتیب زیر است : نیازهای فیزیولوژیکی : این نیازها ، نخستین نیازهای انسان به شمار می آیند. غذا ، هوا ، خواب، دفع، تولید مثل و نظایر آن .
نیازهای امنیتی : این نیازها در رابطه با در امان بودن افراد از خطرات زندگی، حوادث ، جنگ ها ، بیماری ها ، بی ثباتی اقتصادی، ترس ، هیجان، سرما ، گرما و نظایر آن است. ( در این مرحله نیازهای فیزیولوژیکی ارضا شده اند، نیازهای تامینی شدت یافته و تعیین کننده رفتار می گردند ) نیازهای تعلق ، دوست داشتن و اجتماعی بودن : انسان موجودی اجتماعی است و می خواهد با دیگران زندگی کند و با آن ها تعامل داشته باشد.
او نسبت به دیگران محبت دارد و می خواهد آنان نیز با او با محبت رفتار کنند. ( در این مرحله نیازهای تامینی ارضا شده اند و نیازهای تعلقی جای آن را گرفته و تعیین کننده رفتار گردیده اند ) نیازهای قدر و منزلت و شناخت : انسان نمی خواهد تنها یک عضو باشد بلکه می خواهد چیزی بیش از آن باشد. او به احترام و شناخت از طرف دیگران نیاز دارد و داشتن مقام و موقعیتی قابل تمجید در بین سایر افراد برای او مهم است. ( در این مرحله نیازهای تعلقی هم ارضا شده اند و نیاز به قدر و منزلت احساس می شود ) نیازهای خودشناسی : به معنی دست یافتن به استعدادهای نهفته فرد است. در این حالت فرد به نهایت تکامل فردی، خلاقیت و اظهار وجود دست می یابد. ( در این مرحله نیازهای 4 سطح قبلی ارضا و فرد نیاز پیدا می کند خود را به کمال برساند )
تعريف و ماهيت انگيزه پيشرفت:
انگيزه پيشرفت عبارت است از گرايشي همه جانبه به ارزيابي عملکرد خود با توجه به عالي ترين معيارها, تلاش براي موفقيت در عملکرد و برخورداري از لذتي که با موفقيت در عملکرد توام است.
ديويد مک کله لند مي گويد برحسب دو مفهوم رقابت و برتري جويي انگيزش پيشرفت را مي توان تعريف کرد .
به نظر او افرادي که از انگيزه پيشرفت بالايي برخوردارند , خواهان انند که تلاش خود را براي دست يابي به اهداف بالا وعالي به کار گيرند يا کوشش هاي خويشتن را جهت نيل به ترازهايي از برتري جويي که خود جهت خويش وضع کرده اند به کار بندند.
نظريه هاي نياز به پيشرفت :
يکي از مهم ترين نظريه هاي مورد استفاده پژوهشگران روانشناسي پرورش در انگيزش تحصيلي نظريه نياز به پيشرفت است که علاوه براختصاص پژوهش هاي زيادي به خود, زمينه شکل گيري نظريه هاي ديگر را نيز ايجاد کرده است.
عمل انگيزش و فعاليت جانداران نيازهاي انهاست . نياز انواع گوناگون دارد, يکي از اين نيازهاي روانشناختي و مخصوص نوع انسان نياز به پيشرفت يا انگيزه پيشرفت است.
الف- نظريه نياز هنري موري :
پدر نظريه نياز نوين هنري الکساندر موري است وي نخستين فردي بود که در کتاب شخص شناسي خود موضوع نياز به پيشرفت را مطرح کرد . وي اگر چه اولين نفري نبود که معتقد بود نيازهاي بنيادي نقش تعيين کننده اي در شخصيت برجاي مي گذارند ولي به علت تلاش هاي وي اورا به عنوان باني نظريه نياز نوين مطرح مي کنند. موري به عنوان يک روانکاو نتيجه گيري نمود که عقايد فرويد در تاکيد بر روي نيروهاي انگيزشي ناخوداگاه کاملا صحيح و مهم ترين نيروهاي شخصيت از نظر او عبارتند از :
نيازها ( انگيزه هاي دروني ) و فشارها ( محرک هاي بيروني ).
موري در کتاب خود از نيازهاي بيست گانه انسان نام مي برد . او يکي از مهم ترين نيازها را نياز براي پيشرفت مي داند. موري براي سنجش اين نياز و همين طور ساير نيازهاي خود از مجموعه تصاوير مبهمي استفاده مي کرد که موقعيت هاي معمولي گوناگوني را مجسم مي کنند که ازمون اندر يافت موضوع يا TAT نام داشت.
موري فهرستي از بيست نياز , که به نظر او عمده ترين نيازهايي هستند که جنبه انگيزشي دارند, تنظيم کرد .
يکي از اين نيازها که مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و پژوهش هاي متنوعي را به دنبال داشته است, نياز به پيشرفت است که به اعتقاد واينر نشانه هاي رفتاري زير را به همراه دار:
براي به انجام رساندن کاري دشوار به گونه اي پردوام, سخت, پيگير و بي امان تلاش کردن.
در راستاي هدفي دوردست و بزرگ همه مساعي خويش را به کار گرفتن و با همه وجود تان خود را وقف ان هدف کردن.
در برنده شدن مصمم بودن.
براي به انجام رساندن هرکاري به بهترين شيوه تلاش کردن.
از رقابت جدي لذت بردن .
به واسطه حضور ديگران بر پيشگام بودن , برانگيخته شدن.
نيروي اراده خويش را به کار بستن و برملالت و خستگي چيره شدن.
موري نيازهاي انساني را شناسايي کرد و ان ها را به دو گروه کلي تحت عنوان نيازهاي اوليه و ثانويه طبقه بندي نمود. نيازهاي اوليه مبناي بيولوژيکي دارند و به تقاضاهاي جسماني شخص مربوط ميباشند. نيز به تنفس, اب , غذا, مسايل جنسي و از اين قبيل را در بر مي گيرد.
به راحتي مي توانيم براي شناسايي نيازهاي جسماني يا نيازهاي اوليه به وضعيت هاي جسماني و حالات زيستي شخص تاکيد کنيم . در تقسيم بندي موري نيز نسبت به نيازهاي اوليه اتفاق نظر وجود دارد ولي توافق اندکي براي نيازهاي ثانويه وجود دارد. زيرا که موري نيازهاي ثانويه را اکتسابي دانسته و تاثيرات اجتماع را در شکل گيري اين نيازها حايز اهميت مي داند.
از مهم ترين نيازهاي ثانويه موري مي توان به نياز پيشرفت اشاره کرد. اين نياز را موري به عنوان يکي از معيارهاي شناسايي وضعيت رواني فرد مطرح مي کند و اعتقاد دارد که از طريق شناسايي نياز به پيشرفت , حصول به وضعيت رواني سهل تر مي شود و به راحتي مي توانيم ديگر نيازهاي رواني را مورد شناسايي قرار داد.
يک فهرست جامع از نيازهاي انسان که موري و ديگران مطرح نمودند توسط واينر در سال 1987 مورد بررسي قرار گرفته است. وي مطرح مي کند که سه نياز از اهميت بالاتري برخوردار است:
نياز به پيشرفت , نياز به پيوند جويي , نياز به عادت.
رويکرد موري تحقيقات فراواني را به وجود اورد و همواره پژوهشگران به دنبال ازمون نظريه هاي او در زمينه نيازها بودند. يکي از اولين افرادي که در زمينه نيازهاي موري تحقيقات فراواني را صورت داد, ديويد مک کله لند بود.
ب- نظريه مک کله لند:
به دنبال موري, مک کله لند به بيان اين انگيزه پرداخت , اهميت کارهاي مک کله لند عمدتا به خاطر مطالعات نظري و روش شناسي او در باب اين انگيزه است. مک کله لند از همان ابتدا متوجه اين گونه پرسش هاي گسترده بود که چگونه مي توان انگيزه پيشرفت را در فرد و جامعه نشان داد؟
چگونه انگيزه افراد جامعه در ارزش هاي اجتماعي چيره ان جامعه منعکس شده و چگونه اين ارزش ها به سازه هايي مانند رشد اقتصادي و ساختار سياسي و الگوهاي فرهنگي مربوط شده اند. به پيشنهاد او تفاوت در سطح انگيزه براي پيشرفت تا حدود زيادي مسئول الگوهاي رشد و سقوط اقتصادي بوده است و در مجموع مطالعه منحصر به فردي براي اثبات پيشنهاد خود تلاش کرد.
از انجا که مک کله لند در بيان مفاهيم خودش پيرو الگوي يادگيري ( بيشتر رفتار گرايانه ) است, مفاهيم وي بسيار قرين و نزديک به رفتارگرايان است, هال که يکي از نظريه پردازان رفتاري است , يادگيري را به معناي کاهش نياز مي دانست, مک کله لند هم موجود زنده را يک موجود در جهت کاهش نياز معرفي مي کند.
انگيزه پيشرفت را براين اساس مي توان انگيزه اي گرايشي دانست و با توجه به مفاهيم بالا اين گونه توضيح داد که لذت بخشي يا تقويت مثبت از موقعيت پيش امده باعث مي شود گرايش افراد در انجام ساير امور مشابه گسترش يابد يا به عبارتي فرد از موقعيت پيش امده لذت ( تقويت مثبت ) ببرد. سپس در جستجوي تکرار اين تقويت ها گرايش به موقعيت هاي ديگري پيدا خواهدکرد که اورا به ان هدف برساند.
مک کله لند مطالعات گسترده اي را در زمينه نياز به پيشرفت انجام داد, او معتقد بود نياز به پيشرفت , سايقي است که مي تواند رفتار را تقريبا در همه موقعيت ها نيرومند ساخته و هدايت کند و با پژوهش هاي خود, ويژگي هاي افراد داراي نياز به پيشرفت زياد و کم را توصيف کرد.
ج- نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو:
نياز به يک حالت ناشي از کمبود يا محدوديت در موجود زنده گفته مي شود . نياز هاي انساني در طبقه بندي مازلو به دو دسته کلي تقسيم شده است:
نيازهاي کمبود يا کاستي و نيازهاي رشد يا بالندگي , مازلو نيازهاي کمبود را نيازهاي اساسي و نيازهاي دسته دوم را فرا نيازها نام گذاري کرده است.
نيازهاي اساسي يا نيازهاي کمبود که در زمان کمبود ارگانيزم برانگيخته مي شود و شامل چهار دسته نياز مي باشد:
نيازهاي جسماني شامل: اب , غذا , خواب, حرارت و ....
نياز به ايمني , داشتن محيطي امن و به دور از تهديد.
نياز به عشق و تعلق , ايجاد روابط متقابل با ديگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن.
نياز به عزت نفس يا احترام به خود, شامل احساس کسب توفيق و تاييد و شايستگي در خود.
فرا نيازها, نيازهايي هستند که نيرويشان را از ميل ادمي به رشد و بالندگي کسب مي کنند شامل نيازهاي خودشکوفايي يا تحقق خويشتن مي شود . البته خودشکوفايي را الفرانسوا يک فرايند توصيف مي کند, فرايند شدن و باليدن نه يک حالت , براي رسيدن به بالاترين حد اين نيازها در فرد بايد تمام نيازهاي اساسي به صورت سلسله مراتب, ارضا و بعد از ان به مراتب بالاتر برسد.
مازلو معتقد است تنها انسان هايي به بالاترين مرتبه نيازها مي رسند که داراي شخصيت سالم باشند و تنها يک درصد مردم به ان دست مي يابند و علت ان را عدم شناسايي توانايي هاي بالقوه خود فرد مي داند که خود را تابع الگوهاي قالبي فرهنگي خود کرده و به لحاظ امنيتي قدرت خطرکردن و تجربه موارد تازه را ندارد.
د- نظريه اتکينسون:
بعد از اين که مک کله لند به ايجاد نظريه خود در باب انگيزه پيشرفت پرداخت, اتکينسون نيز شروع به تکويني ديگر از نظريه انگيزش کرد. به نظر او تفاوت در شدت نياز به پيشرفت در افراد مختلف را ميتوان با فرض يک نياز مخالف يعني پرهيز از شکست ترجيح داد. چنانچه بعضي از مردم موفقيت دارند, ولي بعضي از مردم از شکست دچار اضطراب مي شوند. اتکينسون با انجام ازمايش هايي نشان داد که فرد موفقيت مدار احتمالا هدف هايي را براي خود تعيين مي کند که از نظر دشواري متوسط است ( يعني امکان موفقيتش 50 درصد است) .
حال ان که فرد مضطرب هدف هايي را انتخاب مي کند که يا خيلي بالا يا خيلي پايين است ( اگر در انجام کار سخت موفق نشود کسي نمي تواند او را سرزنش کند و او تقريبا مطمئن است که در انجام کار اسان موفق خواهد شد).
اتکينسون معتقد است که تمايل رسيدن به موفقيت , از احتمال موفقيت و جاذبه رسيدن به ان متاثر ميشود . اگر فرد شکست هاي مداومي را تجربه کند و با اهدافي بالاتر از توان خود را در نظر بگيرد ممکن است نيازي نيرومند در او ايجاد شود که از شکست پرهيز کند.
اتکينسون که خودش از همکاران مک کله لند بود, تدوين نظريه معاصر انگيزه پيشرفت را ادامه داد و انگيزه پيشرفت را همان طور که قبلا بيان شد, با الگوي جديدي مطرح کرده و ان را مرکب از دو جز» دانست:
اميد به موفقيت و ترس از شکست. برخي از افراد به گونه اي رفتار مي کنند که گويي نياز زيادي به پيشرفت و موفقيت و رسيدن به معياري از برتري دارند و بعضي ديگر طوري رفتار مي کنند که گويي ترسشان از شکست بيشتر از ميلشان به موفقيت است.
اتکينسون مشاهده کرد, گرايش به موفقيت تحت تاثير احتمال موفقيت و جذابيت ان است و در مقابل نياز به پرهيز از شکست, زماني پديد مي ايد که افراد شکست مکرر را تجربه کرده باشند.
ه - نظريه واينر :
يکي از فرض ها ي عمده نظريه اسناد اين است که جستجو براي درک فهم امور و علل رويدادها مهم ترين منبع انگيزش انسان است . بنابراين هدف اين نظريه پيدا کردن راهنمايي است که در ان افراد به توضيح و تبيين رويدادها و روابط علت و معلولي بين ان ها مي پردازد.
اصطلاح اسناد يا نسبت دادن به علت هايي که فرد براي تبيين رويدادها و يا نتايج برمي گزيند و جنبه استنباط شخصي دارند, اشاره مي کند. اجزاي مهم نظريه نسبت دادن عبارتند از:
الف) تبيين هاي فرد براي علل موفقيت ها و شکست هاي خود.
ب) ويژگي هاي اين تبيين ها يا استنباط هاي علمي .
ج ) نقش واکنش هاي عاطفي از اين استنباط ها در تعيين رفتارهاي بعدي.
تبين هايي که افراد به طور معمول براي موفقيت ها و شکست هاي خود انتخاب مي کنند به توانايي شخص , سعي و کوشش , سطح دشواري تکليف, بخت و اقبال , حالت روحي و بيماري وافراد ديگر نسبت داده مي شوند. اين تبيين ها در ابعاد يا ويژگي هاي منبع عليت , ثبات و کنترل پذيري متفاوتند. اين ابعاد انتظارات متفاوتي براي اينده فرد ايجاد مي کنند و منجر به واکنش عاطفي مي شوند که اين ها به نوبه خود رفتار اتي فرد را دستخوش تغيير مي سازند.
مطابق نظريه واينر اغلب علت هايي را که دانش اموزان , موفقيت ها و شکست هاي خود را به ان ها نسبت مي دهند مي توان در سه بعد مشخص کرد:
منبع يا مکان : ( دروني يا بيروني بودن علت براي شخص)
ثبات : ( اين که علت در اينده باقي مي ماند يا تغيير مي کند)
و کنترل پذيري : ( اين که فرد قادر به کنترل علت است يا خير )
ويژگي افراد داراي انگيزه پيشرفت بالا:
اين افراد, وقتي بيشترين تلاش را از خود نشان مي دهند که بتوانند فعاليتي را در سطح معيارهاي عالي به انجام رسانند و از اين راه, نياز به پيشرفت خود را ارضا» نمايند.
اين افراد, علاقه مند به برتري به خاطر برتري هستند و نه به خاطر پاداشي که به دنبال دارد.
اين افراد, ترجيح مي دهند تکاليف نسبتا چالش انگيزي که وعده موفقيت مي دهند,انجام دهند.
اين افراد, در زمينه کارهاي اجتماعي , عام المنفعه و مددکاري , امادگي بيشتري از خود نشان مي دهند.
اين افراد, ترجيح مي دهند که پيامدهاي رفتاري خويش را به کوشش و تلاش خود استناد بدهند.
اين افراد, در انجام کارهاي گروهي , وقتي که فرصت انتخاب همکار را پيدا نمايند, فردي را که در انجام وظيفه, تواناتر است,انتخاب مي نمايند.
اين افراد , حتي هنگامي که درانجام تکاليف محوله, ناموفق هستند, پايداري و پشتکار بيشتري رااز خود نشان مي دهند.
اين افراد , بهتر با ديگران کنار امده و از سلامت رواني و جسماني بيشتري برخوردار ند.
اين افراد غالبا مشاغل سطح بالايي دارند . در شغل خود, به سختي تلاش مي کنند.
اين افراد وقتي در کارشان موفق مي شوند , معمولا سطح ارزوي خود را به شيوه واقع بينانه اي بالا مي برند و به کارهايي روي مي اورند که اندکي رقابت انگيزتر و مشکل ترند.
اين افراد کارهايي را دوست دارند که در ان بتوانند عملکردشان را با عملکرد ديگران مقايسه کنند.
اين افراد مشاغلي را انتخاب مي نمايند که اولا, مسئوليت شخصي سطح بالايي را براي ان ها فراهم اورد و ثانيا موفقيت در ان ها, عمدتا به تلاش هاي ان ها بستگي داشته باشد و از مشاغلي که موفقيت در ان ها , بستگي به ديگر افراد يا عواملي فراتر از کنترل ان ها دارد, ناراضي هستند.
اين افراد به احتمال بيشتري جذب دانشگاه مي شوند و نمره هاي بالاتري کسب مي نمايند و در فعاليت هاي جمعي دانشگاه شرکت مي نمايند.
اين افراد تمايل به انجام کارهايي دارند که بتوانند نتايج عملکرد خود را فورا مشاهده نموده و از انجام دادن کارهايي که نتيجه و حاصل ان ها مشخص نمي باشد ويا نتايج ان ها در زمان طولاني به دست مي ايد, چندان استقبال نمي کنند.
اين افراد عادت دارند که بيشتر اوقات خود را صرف بهتر انجام دادن کارها و انديشه کردن در اين موارد نمايند.
اين افراد , مدت طولاني تري در مشاغل باقي مي مانند, خواهان بازخوردي مثبت , روشن و کوتاه مدت هستند, مشاغل سطح بالاتر را بيشتر انتخاب مي نمايند و در گرفتن توضيح , موفق تر از ديگران هستند.
اين افرا د هدف مدار هستند , هدف هاي انتخابي ان ها, عيني , چالشي , مخاطره اميز ولي قابل حصول مي باشد. سرشار از انرژي و شيفته کار هستند, معمولا از سنت ها دوري جسته و هنجار ها را نمي پذيرند و کمتر همرنگي مي کنند و همواره به دنبال روش هاي تازه اي براي ايجاد تغيير در سازمان هستند.
اين افراد داراي اعتماد به نفس هستند, در فعاليت هاي اجتماعي شرکت مي نمايند, در برابر فشارهاي اجتماعي مقاومت بيشتري نشان مي دهند و در انجام کارها, همکاري با افراد متخصص و صاحب نظر را بر دوستان غير متخصص خود ترجيح مي دهند.
اين افراد پيوسته مي کوشند تا کارها را بهتر انجام دهند و وقت خود را صرف اين انديشه مي کنند که چگونه کارها را بهتر انجام دهند.
اين افراد تمايل دارند کارهايي را انتخاب کنند که درجه دشواري ان ها در حد متوسط باشد و از تکاليف خيلي اسان يا خيلي دشوار پرهيز ميکنند.
اين افراد, بيشتر نگران اينده ميان مدت هستند تا درازمدت و پاداش هاي بزرگتر اينده را بر پاداش هاي کوچک تر زمان حال ترجيح ميدهند.
اين افراد وقت شناس هستند, در همه ساعات کاري به فعاليت مشغول هستند, ديرتر از ديگران محل کار خود را ترک مي کنند و کارکردن را دوست دارند.
اين افراد معمولا موفقيت هاي خود را به ويژگي هاي پايدار دروني ( از قبيل : هوش , استعداد, توانايي و ....) و عدم موفقيت هاي خود را به عوامل ناپايدار دروني ( از قبيل : عدم تلاش کافي و ....) نسبت مي دهند.
ارتباط انگيزه پيشرفت با ساير جنبه هاي زندگي :
الف ) ارتباط انگيزه پيشرفت با شيوه هاي فرزند پروري :
مک کله لند معتقد است که انگيزه پيشرفت از جمله ويژگي هاي شخصيتي است که پيدايش ان در افراد بستگي به شيوه هاي تربيتي والدين دارد. در اين ارتباط مي گويد: افرادي که شدت اين انگيزه در ان ها بالاست , در محيط هايي پرورش مي يابند که از انان انتظار کفايت وشايستگي مي رود. در سنين پايين به ان ها استقلال داده مي شود, اقتدار گرايي اندکي وجود دارد و از سلطه گري مادري عاري هستند.
اعتقاد براين است که در محيط هاي خانوادگي که انگيزه پيشرفت تشويق مي شوند , والدين با فرزندان خود صحبت مي کنند, با انان حرف مي زنند و به نياز کودک به جلب توجه پاسخ مي دهند.
بعد ازادي و دادن استقلال نيز از جمله مباحث مهمي است که در افزايش انگيزه پيشرفت حائز اهميت است.
اندرسون و ايوانز در مورد تعليم استقلال در خانواده و رابطه ان با انگيزه پيشرفت تحصيلي, چگونگي چنين تعليمي را در چند رفتار پدر و مادر خلاصه کرده است:
اولين شرط استقلال فرزند, اعطاي ميزان بيشتري از ازادي به اوست , بدين معني که هرکودکي نسبت به سالهاي قبل , از ازادي هاي بيشتري برخوردار باشد.
در همين مساله , روش تاديبي والدين حايز اهميت است. کودکاني که والدين ان ها از دليل و برهان براي تاديب ان ها استفاده مي کنند و قوانين خانواده با بحث و گفتگو برايشان شرح داده ميشود, در عمل داراي رفتار مستقلانه و پيشرفته تري خواهند بود.
سومين مساله نحوه تصميم گيري در بين پدر و مادر است . والديني که به فرزندان خود امکان مي دهند که با توجه به رشد فکري و ذهني شان در مسايل مربوط به خود تصميم گيري هايي اتخاذ کنند, رفتار مستقلانه تري را در ان ها پررورش مي دهند و کودک مي اموزد که در مقابل اخذ تصميم مسئوليت شکست و پيروزي نيز با خود اوست.
ب - ارتباط انگيزه پيشرفت و پيشرفت تحصيلي:
به طوري که روانشناسان در پژوهش هاي خود دريافته اندکه نقش انگيزش در مسايل يادگيري پيشرفت تحصيلي خيلي موثر تر از درجه هوش و نمره هاي درسي به طور شگفت انگيزي کمتر از ميزان انتظار بوده است. از سوي ديگر مشاهده شده بود که بسياري از شاگردان با استعداد متوسط و انگيزش بالا داراي پيشرفت تحصيلي قابل ملاحظه بوده اند.
ج - ارتباط انگيزه پيشرفت و شغل:
ماک کله لند اشاره مي کند, افراد با نياز به پيشرفت بالا مشاغلي را ترجيح مي دهند که به مقدار زيادي, در ان شغل مسئوليت داشته باشند و به همين دليل ترجيح مي دهند تا هميشه در نقش مديران حرفه مربوط به خودشان عمل کنند.
د - ارتباط انگيزه پيشرفت و جنسيت :
تحقيقاتي که در مورد انگيزه پيشرفت و جنسيت صورت گرفته , نشان مي دهد که از لحاظ آموزشي , زنان در کلاس هاي پايين مدرسه معمولا جلوتر از مردان هستند. اما در سطوح عالي تحصيلي, اين وضع معکوس مي شود و غالبا مردان از زنان جلوتر مي افتند. به عقيده روان شناسان , اين تفاوت عمدتا ريشه فرهنگي دارد نه زيست شناختي( ژنتيکي ) , به اين معنا که جامعه امروزي کلا از مردان انتظار دارد که پيشرفت زياد داشته باشند و موفق شوند. افزون براين, غالبا به مردان فرصت هاي زياد پيشرفت داده مي شود و براي موفقيت و پيشرفتشان پاداش زيادي تعلق مي گيرد.
ه - ارتباط بين انگيزه پيشرفت و منبع کنترل:
پلات و ايزمن پي بردند که ازمودني هاي دروني و ازمودني هايي که نياز به پيشرفتشان بالاست هردو بر روي تکليف , پايداري بيشتري دارند. تکليفي را ترجيح مي دهند که در ان ها مهارت تعيين کننده است نه شانس . کارکرد مورد انتظار خود را در سطحي نسبتا بالاتر از کارکرد گذشته خود قرار مي دهند , نياز به پيشرفت و دروني بودن هر دو به گونه مثبتي با پايگاه اجتماعي - اقتصادي , سطح تحصيلات , يادگيري سريع تر و توجه بيشتر همبستگي دارند. رفتارهاي والديني که دروني بودن را تقويت مي کنند همانند رفتار والديني است که نياز به پيشرفت را تشويق مي کنند . هم چنين پژوهشگران ديگر , پي بردند که دروني ها ( به ويژه انهايي که پيشرفت گرا بودند) بيشتر از بيروني ها در راه انجام تکاليف مداومت نشان مي دهند.
پ - ارتباط انگيزه پيشرفت و فرهنگ جامعه :
تفاوت هاي فرهنگ بعضي از گروه ها نيز در جريان اجتماعي کردن کودک برانگيزه پيشرفت وي تاثير مي گذارد . بي گمان رشد انگيزه پيشرفت متاثر از سازه هاي جنبي از جمله نظام هاي نقش اجتماعي , فرايندهاي تربيت و ارزش هاي فرهنگي است. به عنوان مثال در تحقيقي که ابراهام ساجي و همکاران در سال 1996 انجام دادند , به اين نتيجه رسيدند که انگيزه پيشرفت براي ازمون هاي جامعه اي مثل امريکا که فرهنگي فرد گرايانه دارد, بالاتر از جوامعي مثل ژاپن و مجارستان بود که فرهنگي جمع گرايانه داشتند.
ت - ارتباط انگيزه پيشرفت با يادگيري و عملکرد :
درباره تاثير انگيزش بر يادگيري پژوهش هاي زيادي انجام گرفته است. اگوروگلو و البرگ با بررسي 232 ضريب همبستگي بين انگيزه و پيشرفت تحصيلي حاصل از 40 پژوهش انجام شده با حجم نمونه 637000 دانش اموز از کلاس اول تا دوازدهم گزارش دادند که 98 درصد از 232 ضريب همبستگي بين اين دو متغير مثبت و ميانگين ضرايب همبستگي در حدود 338 درصد بود , اين نشان مي دهد که انگيزش تا حدود زيادي با پيشرفت تحصيلي رابطه مثبت دارد. اما اين مقدار فقط تنها 11 درصد واريانس پيشرفت را تبيين مي نمايد.
مک کله لند و همکارانش , تحقيقات چندي را گزارش کرده اند که در ان ها نياز به پيشرفت و نمرات دانشگاهي محاسبه شده است. در يکي از اين تحقيقات که با دانشجويان انجام شده , رابطه معني داري به ميزان 51 درصد بين نياز به پيشرفت و نمرات دانشگاهي به دست امده است.
سنجش انگيزه پيشرفت:
الف - آزمون اندريافت موضوع:
قديمي ترين و معمول ترين وسيله اي که براي سنجش انگيزه پيشرفت به کار رفته است .
ازمون اندريافت موضوع (TAT) است.
ب - آزمون تارتن :
نپ نوعي آزمون به نام تارتن ساخت و نشان داد که در ازمون او اولويت هاي ان هايي که داراي انگيزه پيشرفت بالا هستند با کساني که انگيزه پيشرفت پايين دارند, متفاوت است . در اين شيوه ازمودني ها مجموعه اي از 30 الگوي پيچازي يا شطرنجي را با توجه به رجحان و ملاک مورد نظر , گروه بندي مي کنند.
ج - روش نگاره اي :
تلاش ديگري که براي سنجش انگيزه پيشرفت انجام گرفت روش ارونسون بود . به عقيده او طرز نوشتن افرادي که داري انگيزه بالا هستند با افراد کم انگيزه تفاوت دارد.
او به ويژه ثباتي در سبک و روش , يافت که طرز نوشتن افراد را از يکديگر متمايز مي ساخت. به اعتقاد ارونسون الگوها و نمونه هايي که بر روي کاغذ رسم يا نقاشي مي شوند نگاره يا نگارشي از اين حرکت ازاد هستند که با شخصيت همبستگي دارند.
د - پرسشنامه هاي مداد و کاغذي و خودگزارشي
معمول ترين ازمون انگيزه پيشرفت در اين مبحث مقياس ادواردز براي رجحان هاي شخصي است. اين پرسش نامه به منظور ارزيابي درجه نيرومندي نياز هايي است که تحت عنوان نظريه نظام نيازهاي اشکار عنوان گرديد, تهيه شده است.
در طول سال ها, مقياس هاي انگيزه پيشرفت بسياري ساخته شده است. بررسي هاي دقيق پيشنهاد مي کنند که مقياس هاي PMT هرمنس و PRF جکسون از بيشترين اعتبار برخوردارند.
PMT هرمنس براساس نظريه پيشرفت اتکينسون است و پرسش هايي را مطرح مي کند که درباره سطح ارزو, رفتار خطر پذيري , انگيزه قوي براي تحرک به سوي بالا و پايداري است . مقياس PRF جکسون , شامل پرسش هايي است درباره اين که تلاش هاي پيشرفت تا چه اندازه اي نسبت به تلاش هاي ديگر زندگي براي فرد اهميت دارد.
هلمريچ و اسپنس نوع متفاوتي از پرسش نامه انگيزه پيشرفت را ساختند . ان ها اين فرضيه را که انگيزه پيشرفت ساختار واحدي است , رد کردند و ازموني براي سنجيدن چهار مولفه مجزاي انگيزه پيشرفت ساختند . سوگيري کار ( تمايل به انجام دادن بهترين تلاش در هرنوع فعاليتي که شخص مي پذيرد) , تسلط ( پايداري در به انجام رسانيدن تکاليف , مخصوصا نوع دشوار ان) , رقابت جويي ( لذت بردن از چالش رقابت) و بي علاقگي شخصي ( سوگيري خود انگيخته درباره اين که ديگران نسبت به تعقيب پيشرفت شخصي چه فکر مي کنند).
نمونه ديگري از ازمون ها که براي اندازه گيري انگيزه پيشرفت در کودکان تهيه شده, ازمون حيوانات ناقلا است. اين ازمون عيني فرافکن شامل 60 ماده است که هرکدام ان داستاني درباره دو حيوان است و کودک بايد يکي از ان ها را که دوست دارد, انتخاب کند. هر 12 ماده اين ازمون ويژه اندازه گيري يکي از عناصر رفتاري انگيزه پيشرفت يعني:
1- لذت بردن از مدرسه
2- اعتماد به نفس
3- هدف نگري
4- فعاليت وسيله اي
5- خودسنجي است.
روش هاي آموزش انگيزه پيشرفت
در سال هاي اخير براي افزايش انگيزه پيشرفت در زمينه هاي تربيتي برنامه هاي گسترده اي منظور گرديده اند. الشولر و همکاران و مک کله لند اصول گوناگوني را در جهت تنظيم چنين مواردي طرح نموده و مراحلي را براي اجراي ان ها مشخص ساخته اند.
برنامه اموزش انگيزه پيشرفت تعهد به ارزش هاي اجتماعي اساسي را مانند: ازادي, مسئوليت پذيري شخصي براي پيامد هاي اعمال خود و کوشش فعال را براي تسلط بر محيط بر حسب ضابطه هاي تفوق و اعتلا » تشويق مي کند و در واقع مسئوليت کارفرمايي از طريق روشن ساختن و طبقه بندي انديشه هاي پيشرفت و طرح و اموزش برنامه هاي موفقيت رشد مي کند.
به طور کلي هدف چنين شيوه هايي رشد سالم تر , حساس تر و ارتباط چندگانه در سطوح گوناگون و تبديل و يکپارچگي هوس هاي نامعقول به پاسخ هاي سازنده و تجربه هاي نشاط اور و شادي بخش است. به عقيده الشولر کسي که با توان احساس و عاطفه بالا رشد کند کمتر اتفاق مي افتد که بيزاري و پرخاشگري خود را ابراز کند.
الشولر و همکارانش براي اموزش انگيزه پيشرفت شش مرحله اساسي را ارائه کرده اند که به ترتيب به اين قرارند:
توجه خود را به انچه که در زمان و مکان رخ مي دهد, متمرکز کنيد.
تجربه يکپارچه مستحکمي از احساس ها, اعمال و انديشه هاي نو فراهم آوريد.
به شخص ياري دهيد تا از تجربه اش براي انچه رخ داده است به مفهوم و معناي درست, دست يابد.
بکوشيد تجربه شخص را با ارزش ها, هدف ها, رفتار و پيوندهاي او با ديگران ارتباط دهيد.
از راه تمرين انديشه نو, عمل و احساس درست را تثبيت نماييد.
دگرگوني ها را درون سازي کنيد.
جز» مکمل و لازمي را که در هر دوره اموزشي براي انگيزه پيشرفت بايد در نظر داشت, وادار ساختن ازمودني ها به تمرين و کاربرد انگيزه در طرح تعيين هدف است. تنها شناخت انگيزه پيشرفت کافي نيست . نقش مهم برنامه هاي اموزش و پرورش , رشد تعالي عاطفي است به گونه اي که شکست و موفقيت معنا داشته باشد. همين که ازمودني ها هدفي را تعيين کردند گام بعد مشخص کردن و ايجاد روش هاي عيني فراگشت, سنجش پيشرفت و هرگونه اقدامي براي دستيابي به هدف است. اگر بخواهيم انگيزه پيشرفت به طور شايسته و در حد بالا نيرومند باشد , بايد به تدريج از منابع بيروني به منابع دروني خود شخص انتقال يابد.
پژوهش هاي روانشناسي نشان داده است که رشد انگيزه پيشرفت در کودکان, ناشي از عواملي از قبيل:
ارزش هاي فرهنگي , نظام هاي اجتماعي, نحوه و ميزان توجه و محبت والدين , شيوه هاي فرزند پروري والدين , کنش متقابل گروه همسالان , ازادمنشي پدر , نحوه و ميزان انتظار پيشرفت از کودک, تشويق و تقويت کودک براي تلاش در جهت پيشرفت و محيط حمايت کننده و .... دارد.
مک کله لند معتقد بود که انگيزه پيشرفت در افراد , يک خصوصيت ارثي نيست و در ايجاد ان, اموزش و به طور کلي تعليم و تربيت, محيط خانوادگي و اجتماعي نقش مهمي دارند.
مک کله لند هم چنين دريافت که شيوه ها و روش هاي فرزند پروري , مهم ترين نقش را در تکوين و رشد انگيزه پيشرفت کودکان دارد, يعني کودکاني که از سنين پايين تر , به شيوه نسبتا مستقل, منظم و متکي به نفس پرورش مي يابند و والدين ان ها, انتظارات و معيارهاي بالا و بازخوردهاي واضح براي ان ها فراهم مي نمايند, در زمره ي افراد پيشرفت گرا در مي ايند. وي از پژوهش هاي خود نتيجه گرفت که سخت گيري يا قدرت طلبي والدين ( بويژه پدر ) مي تواند انگيزه پيشرفت را در پسران آن ها کاهش دهد.
در خاتمه ذکر اين نکته مهم است که والدين و معلمان , حتي ممکن است از راه هاي پيچيده تر نيز برانگيزه پيشرفت کودکان خود نيز تاثير بگذارند. به عنوان مثال ,ممکن است حتي داستان هايي که والدين و معلمان براي تفريح , سرگرمي و اموزش کودکان به کار مي برند, بتواند در سوگيري هاي انگيزه پيشرفت ان ها تاثير گذارد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24