


در اوايل قرن بيستم روان شناساني چون ويليام جيمز، زيگموند فرويد و همچنين ويليام مکدوگال غريزه را به عنوان يک مفهوم واسطه که براي توجيه برخي از رفتارهاي انساني و حيواني مفيد است، وارد روان شناسي کردند.
درميان روانشناسان اولين نفر ويليام جيمز بود که نظريه غريزه انگيزش را رواج داد و پس از او ويليام مک دوگال ( William McDougall ) مطرح کرد که غرايز نيروهاي انگيزشي و تکانشي هستند که انسان را به سمت هدف خاصي هدايت مي کنند. تفاوت ميام جيمز و مک دوگال در اين بود که ويليام مک دوگال معتقد بود انسانها بدون غريزه هيچ عملي را نمي توانند انجام دهند.
مک دوگال می گوید، "غریزه نیروی محرکه اصلی در تمام فعالیت های انسانی هر یک از بدن است، که هر یک از درخواست های خود را تخیل، که آیا آن را شیرین و مطلوب به نظر می رسد، اما به حمایت از برخی نیروی غریزی و یا ضربه در نظر گرفته شده به زور، نتایج را می توان رسید، و فعالیت ها نیز این قدرت قرض، با شروع از زمان بنیانگذاری پایدار تر از اگر ما این تمایلات غریزی، و همچنین به عنوان ضربه قوی را نداشته باشند، بدن او مربوط نیست دیگر قادر به انجام این فعالیت ها، در حالی که مبتلا به فلج، به نظر می رسد بد شکل و یا یک آتش سوزی از بخار رفته است. این انگیزه های نگه داشته شده اند و شکل گیری زندگی فردی و اجتماعی از نیروهای معنوی آنها وجود دارد، این است رمز و راز از زندگی، ذهن و اراده وجود دارد. "
نظر اساسی وی این است که طبیعت آدمی مرکب از غرائز خاص و سائقهای عام است. به هریک از غرائز جنبه ی هیجانی خاصی مربوط است که هیجان نخستین نامیده می شود. مثلاً هیجان ترس با غریزه ی گریز و هیجان نفرت با دلزدگی مطابقت دارد.
مک دوگال کوشيد نشان دهد که مىتوان تمام اعمال بشر - و از آنجا تمام روابط اجتماعى را - برآيند غرايز موروثى و تغييراتى که تحت تأثير آنها تجربه مىکنند، دانست. وى همچنين غرايز را به عواطف مربوط کرد.
بهنظر او، براى هر غريزهٔ اوليه، يک هيجان اوليه (Primary Emotion) وجود دارد - براى غريزهٔ فرار (Flight)، هيجان ترس؛ براى غريزهٔ بيزارى (Repulsion)، هيجان کراهت (Disgust)؛ براى کنجکاوى (Curiosity)، شگفتي؛ براى جنگجوئى (Pugnacity)، خشم (Anger)؛ براى غريزهٔ پدر و مادرى عواطف رقيق. مک دوگال معتقد بود که غرايز ديگرى نيز وجود دارد: خودتحقيرى (Self - Ahasement)، خوداعمالى (Self - Assertion)، توليدمثل (Reproduction)، جمعگرائى (Garariousness)، ميل به اکتساب (Acquisition) و مانند آن. اين فهرست هيچگاه به انتها نمىرسد و مک دوگال، تمام کتاب خود را براساس تکامل غرايز در درون فرد و بين افراد نوشت.
مک دوگال ده غریزه را برمی شمارد که به وسیله ی چهار سائق عمومی که آنها نیز فطری هستند کامل می شود. این سائق ها عبارتند از همدردی و القاء هیجانها از روی همدردی، تلقین و تلقین پذیری، تقلید و کشش بازی. هیجانهای نخستین رفته رفته به صورت هیجانهای پیچیده و همچنین احساسات درمی آیند.
نیاز
روانشناسانی چون ویلیام جیمز , مک دوگال و فروید که غرایز را در آدمی اصیل می دانند , از غرایز به عنوان زیربنای نیازها یا انگیزه های رفتار یاد کرده اند.
مک دوگال که در ابتدا با عنوان کردن غریزه های اکتساب، سازندگی، کنجکاوی، گریز، جمعگرایی، ستیزه جویی، تولید مثل، نفرت، خواری طلبی، ابراز وجود و بعد به گسترش این غریزه ها به هجده قسم، در روان شناسی تأثیر مهمی گذاشتند که بعضی از آنها به نیازهای خاص جسمانی مربوط هستند. وی با اصلاح و ترکیب این غرایز، سعی داشت تمامی رفتار آدمی را تبیین نماید.
البته ناگفته نماند که در میان روان شناسان غربی بین «سائق» و «نیاز» فرق است و نیاز، یک نوع حالت محرومیت یک (زیستیِ) بافت ها است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24