

خانم الئانر راش ( Eleanor Rosch ) متولد 1938 ، استاد روانشناسی و فلسفه ذهن در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا است. تخصص او در روانشناسی شناختی است. او برای نظریهاش با نام نظریه پروتوتایپ ها دربارهٔ گروهبندی مفاهیم شناخته شدهاست.
الئانر راش در سال ۱۹۳۸ در آمریکا به دنیا آمد. او در شهر نیویورک، در خانواده یک معلم انگلیسی و مادری که یک پناهنده روسی بود به دنیا آمد. سپس به کالج رید در واشینگتن رفت و لیسانس فلسفه از این دانشگاه گرفت.
پس از مدرسه، او برای چندین سال به عنوان مددکار اجتماعی در پورتلند خدمت کرد و بعداً به هاروارد بازگشت تا در بخش روانشناسی بالینی در بخش روابط اجتماعی آن زمان تحصیل کند. روش یک پایاننامه دکترای تغییر پارادایم را در هاروارد در مورد تشکیل دستهبندی، تحت هدایت راجر براون ارائه کرد. پس از دوره کوتاهی در دانشگاه براون و کالج کانکتیکات ، روش در سال 1971 به بخش روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی پیوست. او سپس در زمینه شناخت از دانشگاه هاروارد دکترا اخذ کرد. او همراه با همسرش کارل هایدگر ( Karl Heider ) در زمنیه روانشناسی و فلسفه شناخت تحقیق کرد.
نظریه پروتوتایپ یا نظریه نمونه اولیه
نظریه پروتوتایپ ( prototype theory ) نظریهای در فلسفه ذهن و روانشناسی است که نخستین بار توسط الئانر راش روانشناس برجسته آمریکایی مطرح شد. نظریه پیشگونه (prototype theory) نظریه ای که معتقد است بازنمایی ذهنی طبقه بر اساس یک نمونه اولیه یا یک پیشگونه صورت می گیرد .
نمونه اولیه، پیشنمون یا پروتوتایپ ( prototype ) یک نمونه اولیه از یک مدل یا محصول است که با هدف آزمایش یک محصول یا فرایند ساخته میشود.
از آزمایشهای میدانی که روش (در کنار همسرش کارل هایدر ) در دهه 1970 با مردم دانی ( Dani people ) در پاپوآ گینه نو انجام داد، به این نتیجه رسید که هنگام دستهبندی یک شی یا تجربه روزمره، مردم کمتر به تعاریف انتزاعی مقولهها تکیه میکنند تا مقایسه آنها. ابژه یا تجربه داده شده با آنچه به نظر آنها ابژه یا تجربه است که به بهترین شکل یک مقوله را نشان می دهد ("نمونه اولیه").
او مردم پاپوآ گینه نو را از نظر گروهبندی مفاهیم ذهنی مورد مطالعه قرار داد و سپس نظریه پروتوتایپها را مطرح کرد. این نظریه از شناختهشدهترین نظریههای روانشناسی و فلسفه ذهن میباشد.
نظریه پروتوتایپ بر اساس نحوه گروهبندی مفاهیم ذهنی توسط مردم پاپوآ گینه نو مطرح شدهاست. این نظریه از شناختهشدهترین نظریههای روانشناسی و فلسفه ذهن میباشد. این نظریه با نظریه نمونه ها که توسط رابرت نوزوفسکی مطرح شده تفاوت دارد. طبق نظریه پروتوتایپها شناخت گروههای مفهومی توسط افراد بشر نه بر مبنای نمونهها بلکه بر مبنای پروتوتابپها که مهمترین عضو این گروهها هستند صورت میگیرد.
اگرچه دنی ها فاقد کلمات برای تمام رنگ های انگلیسی هستند (زبان آنها فقط شامل دو اصطلاح رنگی بود که همه رنگ ها را به دسته "روشن، روشن" یا "تاریک، سرد" تقسیم می کرد)، روش نشان داد که هنوز هم می توانند اشیا را بر اساس رنگ ها دسته بندی کنند. که برای آن حرفی نداشتند او استدلال کرد که اشیاء اساسی دارای اهمیت روانشناختی هستند که فراتر از تفاوت های فرهنگی است و نحوه بازنمایی ذهنی چنین اشیایی را شکل می دهد. او نتیجه گرفت که مردم در فرهنگهای مختلف تمایل دارند اشیاء را با استفاده از نمونههای اولیه دستهبندی کنند، اگرچه نمونههای اولیه دستههای خاص ممکن است متفاوت باشد.
روش در چندین کار علمی تحلیل طبقه بندی اشیاء بر اساس این نمونه اولیه ("صندلی") و اصطلاحات فرعی ("صندلی چرمی مشکی بلند") مشارکت داشت. او استنباط کرد که استفاده بیش از حد از اصطلاحات فرعی را می توان به نگرش اسنوبیسم و نخبه گرایی نسبت داد.
کار او اغلب توسط آد اولیوا ( Aude Oliva )، محقق بینایی کامپیوتر و یادگیری عمیق، ارجاع داده شده است، که بر اساس طبقه بندی اشیاء Rosch ساخته شده است تا به رایانه ها بیاموزد که صحنه های اساسی را که فوراً توسط انسان ها تفسیر می شوند، تشخیص دهند.
در فرمولبندی نظریه نمونه اولیه، روش تا حدی از بینشهای قبلی بهویژه فرمولبندی مدل مقولهای مبتنی بر شباهت خانوادگی توسط ویتگنشتاین (1953) و توسط راجر براون را چگونه میتوان یک چیز نامید؟ (1958) گرفته شده اند .
دستهبندی
دستهبندی (Categorization)، فرایندی است که در آن ایدهها و اشیا دستهبندی، متمایز و فهمیده میشوند. دستهبندی، بیانکننده این امر است که اشیا در دستههایی، برای اهدافی خاص گروهبندی میشوند. دستهبندیها، روابط میان موضوعها و مواد دانش را روشن میکنند. دستهبندیها در زبان، پیشبینی، استنتاج، تصمیمسازی و همه انواع تعاملات محیطی، امری بنیادین است. سه رهیافت عمده به دستهبندی ممکن است تعیین شود:
- دستهبندی کلاسیک (Classical categorization): این رهیافت، نخست در زمینه فلسفه غرب در آثار افلاطون دیده شد که در گفتوگوی سیاستمدار، این رهیافت گروهبندی اشیا بر پایه ویژگیهای مشابه آنها را معرفی کرده است. رهیافت کلاسیک توسط ارسطو در رساله مقولات، تبیین و نظاممندی بیشتری یافت که در آنجا، تمایز میان طبقهها و اشیا را تحلیل کرده بود.
- خوشهبندی مفهومی (Conceptual clustering): این رهیافت، تغییرات مدرن رهیافت کلاسیک است و از کوششهایی برای تبیین چگونگی عرضه دانش مشتق شده است. در این رهیافت، طبقهها به وسیله صورتبندی، نخست توصیف مفهومی ایجاد میشود و سپس موجودات بر پایه توصیفات طبقهبندی میشوند.
- نمونه اولیه (Prototype theory): از زمان پژوهش الیانور راش و جرج لاکوف در سال 1970، دستهبندی ممکن است بهمثابه فرایند گروهبندی اشیا بر پایه نمونههای نخستین در نظر گرفته شود. ایده، شرط ضروری و کافی، غالباً در دستههای اشیای طبیعی ملحوظ نمیشود. این رهیافت پیشنهاد میکند که دستهبندی بر پایه نمونه نخستین، اساسی برای پیشرفت انسان است. (Wikipedia, 2014)
دسته های سطح پایه
مفهوم دیگر مربوط به نمونه های اولیه، سطح پایه در طبقه بندی شناختی است. دستههای پایه از نظر تواناییهای حسی-حرکتی نسبتاً همگن هستند - صندلی با خم کردن زانو، میوه با برداشتن و گذاشتن آن در دهان، و غیره مرتبط است. صندلی های آشپزخانه] و غیره) چند ویژگی مهم را می توان به سطح پایه اضافه کرد. در حالی که در سطح مافوق، تشخیص این شباهت های مفهومی دشوار است. ترسیم (یا تجسم) تصویر صندلی آسان است، اما کشیدن مبلمان دشوارتر است.
النور روش، زبان شناس، سطح پایه را سطحی تعریف می کند که دارای بالاترین درجه اعتبار نشانه است. بنابراین، دستهای مانند [حیوان] ممکن است یک عضو اولیه داشته باشد، اما بازنمایی بصری شناختی نداشته باشد. از سوی دیگر، دسته بندی های اساسی در [حیوان]، یعنی [سگ]، [پرنده]، [ماهی] مملو از محتوای اطلاعاتی است و به راحتی می توان آنها را از نظر ویژگی های گشتالتی و معنایی دسته بندی کرد .
واضح است که مدلهای معنایی مبتنی بر جفتهای ویژگی-مقدار قادر به شناسایی سطوح ممتاز در سلسله مراتب نیستند. از نظر کارکردی، تصور میشود که مقولههای سطح پایه، تجزیه جهان به مقولههای حداکثر اطلاعاتی هستند . بنابراین، آنها
به حداکثر رساندن تعداد ویژگی های مشترک توسط اعضای دسته، و
تعداد ویژگی های مشترک با دسته های دیگر را به حداقل برسانید
با این حال، مفهوم سطح پایه مشکل ساز است، به عنوان مثال در حالی که سگ به عنوان یک دسته پایه یک گونه است، پرنده یا ماهی در سطح بالاتری قرار دارند و غیره. به طور مشابه، مفهوم فرکانس بسیار نزدیک به سطح پایه است، اما سخت است به دقت اشاره کردن.
هنگامی که مفهوم نمونه اولیه به مقولههای واژگانی غیر از اسم اعمال میشود، مشکلات بیشتری ایجاد میشود. برای مثال، به نظر میرسد که افعال یک نمونه اولیه واضح را به چالش میکشند: [دویدن] به سختی به اعضای مرکزی کم و بیش تقسیم میشود.
روش در مقاله خود در سال 1975 از 200 دانشجوی آمریکایی خواست تا در مقیاس 1 تا 7 به موارد خاصی به عنوان نمونه های خوبی از دسته مبلمان امتیاز دهند . این اقلام از صندلی و مبل، رتبه 1، تا صندلی عشق (شماره 10)، چراغ (شماره 31)، تا تلفن، رتبه 60 را شامل می شد.
در حالی که ممکن است یکی از نظر ویژگی های فرهنگی با این فهرست متفاوت باشد، نکته این است که چنین طبقه بندی درجه بندی شده ای احتمالاً در همه فرهنگ ها وجود دارد. شواهد بیشتر مبنی بر اینکه برخی از اعضای یک دسته از سایرین ممتازتر هستند، از آزمایشهایی حاصل شد که شامل موارد زیر است:
1. زمان پاسخ : که در آن پرس و جوهای مربوط به اعضای اولیه (مثلاً یک پرنده رابین است ) زمان پاسخ سریع تری را نسبت به اعضای غیر نمونه اولیه ایجاد می کند.
2. پرایمینگ : وقتی با مقوله سطح بالاتر (برتر) آغاز شد، آزمودنی ها در تشخیص اینکه آیا دو کلمه یکسان هستند سریعتر بودند. بنابراین، پس از چشمک زدن مبلمان ، معادل صندلی-صندلی با سرعت بیشتری نسبت به اجاق گاز تشخیص داده می شود .
3. نمونه ها : وقتی از آنها خواسته شد که چند نمونه را نام ببرند، موارد اولیه بیشتر بیشتر به چشم می خورد.
پس از کار Rosch، اثرات نمونه اولیه به طور گسترده در زمینه هایی مانند شناخت رنگ، و همچنین برای مفاهیم انتزاعی تر بررسی شده است: ممکن است از افراد پرسیده شود، به عنوان مثال "این روایت تا چه حد نمونه ای از دروغ گفتن است؟". کارهای مشابهی در مورد اعمال (افعالی مانند نگاه کردن، کشتن، صحبت کردن، راه رفتن [Pulman: 83])، صفت هایی مانند «بلند»، و غیره انجام شده است.
جنبه دیگری که در آن نظریه نمونه اولیه از طبقه بندی سنتی ارسطویی فاصله می گیرد این است که به نظر نمی رسد دسته بندی های طبیعی (پرنده، سگ) در مقابل مصنوعات (اسباب بازی ها، وسایل نقلیه) وجود داشته باشد.
یک مقایسه رایج، استفاده از نمونه اولیه یا استفاده از نمونه ها در طبقه بندی دسته بندی است. مدین، آلتوم و مورفی دریافتند که با استفاده از ترکیبی از اطلاعات نمونه اولیه و نمونه، شرکتکنندگان با دقت بیشتری میتوانند دستهها را قضاوت کنند. شرکتکنندگانی که مقادیر نمونه اولیه ارائه شده بودند بر اساس شباهت به نمونههای اولیه و نمونههای ذخیرهشده طبقهبندی شدند، در حالی که شرکتکنندگانی که فقط با نمونهها تجربه داشتند، تنها به شباهت به نمونههای ذخیرهشده تکیه کردند. اسمیت و میندا به استفاده از نمونههای اولیه و نمونهها در یادگیری دستهبندی نقطهای نگاه کردند. آنها دریافتند که شرکتکنندگان بیشتر از نمونههای اولیه استفاده میکنند، به طوری که نمونههای اولیه مرکز دسته هستند و نمونههای اطراف آن.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24