


وقتی صحبت از پوچ گرایی در دوران معاصر میشود، معمولا ۲ نظریه پیشرو را مطرح میکنند: نیهیلیسم وجودی و کیهانی. این ۲ نظریه از بقیه رایجترند و در موقعیتهای مختلف استفاده میشوند، اما پوچ انگاری ۵ شکل دارد و با ۵ نظریه مختلف بیان شده است.
بر اساس این نظریه، زندگی هیچ ارزش و معنای ذاتیای ندارد. پوچگرایان وجودی معتقدند که زندگی انسان در جهان هستی بیاهمیت و بدون هدف است، بنابراین خود انسان باید از طریق آزادی انتخابی که دارد در زندگیاش معنا بسازد.
نهیلیسم وجودی معمولا با رفتارهای تکانشی، مخرب و خودکشی همراه است. بهتازگی این شکل از پوچ گرایی در فرهنگ و آثار ادبی معاصر نمایان شده است.
پیروان این مکتب فکری معتقدند که در جهان هستی هیچ معنایی برای یافتن حقیقت وجود ندارد. طبق این نظریه، هر معنایی که انسان ایجاد میکند مانند عشق، خانواده، آزادی و شادی، مفهومی تخیلی است که برای مقابله با سختیها و مشکلات به کار میرود و ما همه فقط منتظر مرگ هستیم. به همین دلیل معمولا از این نظریه بهعنوان مرحله بعدی خداناباوری یاد میکنند.
بر اساس این نظریه، درست یا غلط واقعی یا ملموس وجود ندارد. این نظریه از ۳ دیدگاه اصلی تشکیل شده است:
معرفتشناسی شاخهای از فلسفه است که با نظریه شناخت یا معرفت سروکار دارد. بر اساس نظریه نهیلیسم معرفتشناختی، دانش وجود ندارد و اگر هم وجود دارد برای انسان دستنیافتنی است. به همین دلیل است که دانش همیشه با شک و تردید فراوان همراه است.
شکلی از پوچ انگاری است که پیروانش معتقدند برای پیشرفت در آینده باید تمام نهادهای اجتماعی، سیاسی و مذهبی موجود نابود شوند. بهنظر آنها نظامهای موجود به قدری فاسدند که هیچ امیدی به اصلاح آنها نیست.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24