


ساختار مغالطه تقلیل گرایانه چنین است: الف، جز ب نیست.
مثلا ملی گرایی، جز فاشیسم نیست. دین جز خرافات نیست. لیبرالیسم، جز بی بند و باری نیست. سوسیالیسم، جز استبداد نیست.
تقلیل گرایی مستلزم حذف ونادیده گرفتن بخشی از واقعیت (deleition) است.
مثلاً میخواهیم یک دوربین عکاسی بخریم، ممکن است ویژگیهای متعدد آن ما را سردرگم کند. فروشنده، ویژگیهای بسیار مهم از جمله کیفیت و اندازه لنز دوربین را نادیده میگیرد، و بر روی مگاپیکسل آن تأکید می کند. در حالی که نباید ویژگیهای یک دوربین را به مگاپیکسل آن تقلیل بدهیم.
مثال دیگر در مورد ازدواج است که ممکن است یک ویژگی غالب در طرف مقابل، ما را از توجه به سایر ویژگیهای او غافل کند و باعث تصمیمگیریِ نادرستی بشود.
در کنار تقلیل بی جا، تعمیم بی جا را داریم. در این مغالطه یک یا چند مورد از رفتار کسی را به کل شخصیت او تعمیم می دهیم. یعنی از مقدمات ناقص به نتایج کامل و بزرگ می رسیم (generalization).
مثلاً این ضربالمثل: "هر جا که بروی آسمان همین رنگ است."
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24