

(3).jpg)
نقش عنصر غیاب در خلق درامِ ابزورد؛ مطالعه موردیِ نمایشنامههای در انتظار گودو و آوازخوان طاس با تأکید بر نظریات ژاک دریدا
پیشنهاده
کارشناسی ارشد
1400
پدیدآور: امیر رسول شریفی استاد راهنما: بهرام جلالیپور
دانشگاه هنر تهران، دانشکده سینما و تئاتر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
بخش اعظمی از تاریخ درام را حضور و عملِ شخصیتی کنشگر شکل داده است و تصور شکلگیری موقعیتی دراماتیک بدون حضور فیزیکیِ چنین شخصیتی دور از ذهن و غیرممکن بهنظر میرسیده است. از اینرو، میتوان حضور را در درام دارای طبیعتی ایدئولوژیک دانست. در واقع، از این منظر، مکانیسم درام ایدئولوژیک است و این مکانیسم هم متن و هم اجرا را شامل میشود. به عبارتِ دیگر، حضور که با کنشگری بر روی صحنه و در قالب متنی دراماتیک رخ میدهد باری ایدئولوژیک دارد؛ همان نگاه ابتدایی به تئاتر که بازیگر را بر صحنه در برابر مخاطب به کنشی هدفمند وامیدارد. از این نظرگاه، میتوان موقعیت محوری تماشاگر را نیز ایدئولوژیک دانست؛ چرا که تماشاگر را در جایگاهی برون-متنی صرفاً به عنوان سوژه برگزیده است. ماهیت ایدئولوژیک حضور، تماشاگر را تخطئه کرده و تحت سیطره درمیآورد و او را به جهت دلخواهِ خود سوق میدهد. بیننده توسط دنیایِ درام احضار میشود، و در قالب سوژه به عبارتی، بیننده در مقام سوژه، توسط معانی متن دراماتیک که قائم بر حضور است درام قوام مییابد، سوژهای که معلول گفتمان دنیایِ درام است. به عبارتی، بیننده در مقام سوژه، توسط معانی متن دراماتیک که قائم بر حضور است، ساخته میشود. در برابر این آپاراتوس حضور میتوان غیاب را به عنوان عنصری نو در ساخت موقعیت دراماتیک تصور کرد؛ عنصری مغفول مانده و نادیده گرفته شده که همواره در طول تاریخ درام بهواسطه حضور (شخصیت - کنش) به حاشیه رانده شده است. غیاب، ضمن آشناییزادیی از درامهای قائم بر حضور، مخاطب را از سوژه به ابژه بدل میکند و تخیل و تفسیرگری آزاد را ممکن میسازد. امری که خود را بهخوبی در درامهای ابزورد به عنوان کنشی نو و رویکردی جدید در دارمنویسی با توجه به ویژگیهای درام ابزورد نشان میدهد. درام ابزورد را میتوان محصول وازدگی پس از جنگ جهانی دوم دانست. این گونه دراماتیک با تأکید بر معناباختگی و خلأ هویتی که بر زندگی انسان غربی سایه افکنده بود )و شاید بتوان آن را همچون غیاب تمامی ارزشهای دید که جامعه و تمدن غربی بر آنها میبالید( میکوشد تا این امر را در قالب درام به تصویر درآورد. درامنویسان ابزورد برای این امر نه تنها معانی و مفاهیم رایج در درام را وارونه و نفی میکنند، بلکه ساختار و قالبهای رایج را میشکنند و قالبی نو متناسب با آنچه در سر میپروانند را برمیگزینند. یکی از شگردهای که در این شیوه خودنمایی میکند، بهرهگیری از عنصر غیاب است، غیابی که ایجادگر موقعیتی دراماتیک است و درام بر بستر همین غیاب شکل میگیرد. آثار درامنویسانی چون بکت و یونسکو با توجه به عنصر غیاب (شخصیت - کنش) و معناباختگی (عدم وجود مدلولهای متعالی و مرکززدایی)، ضمن خلق جهانی نو، امکان تفسیرهای متکثر را برای مخاطبان خود فراهم میسازند. یک دهه پس از شکلگیری درام ابزورد، ژاک دریدا در نظریهی واسازی خویش مفاهیم بنیادینی چون حضور/غیاب را که حاکم بر فلسفه مغرب زمین است، به نقد میکشد. بهزعم او، این فرهنگ همواره تحت سیطره متافیزیک حضور بوده است. وی تأکید بر کلاممحوری که قائل به وجود مدلولها (معانی) متعالی برای معناسازی است را بیاعتبار میسازد و توجه را بر وجوه دیگری چون غیاب، نوشتار و عدم وجود مدلولهای متعالی جلب میکند. نظریه واسازی دریدا را میتوان پروژهای برای شکستنِ شالودههای موجود و دادنِ امکانِ سخن به صداهای حاشیهای به حساب آورد. از این منظر، میتوان آپاراتوس حضور را که بر تفکر و فرهنگ غربی سیطره دارد، وارونهسازی و به غیاب بدل کرد. به این ترتیب، با استفاده از غیاب امکان آشناییزدایی، فاصلهگذاری و خلق موقعیت نوین دراماتیک فراهم میگردد. در این پژوهش، با بهرهگیری از نظریاتِ دریدا و با تجزیه و تحلیلِ نمونهایِ نمایشنامههای آوازخوان طاس و در انتظار گودو، مکانیزم شالودهشکنی درامِ ارسطویی و بهرهگیری از عنصر "غیاب" را برای دستیابی به درام "ابزورد" بررسی میکنیم.
تحلیل جلوههای ساختشکنانه از فرم و زبان نمایشی در آثار عباس نعلبندیان با رویکرد ژاک دریدا، پروژه عملی نگارش نمایشنامه: وارونە دوم
پارسا
کارشناسی ارشد
1402
پدیدآور: نجمه بهاری استاد راهنما: محمدجعفر یوسفیان کناری استاد مشاور: سید مصطفی مختاباد امرئی
دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده هنر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
تحلیل قابلیتِ نمایشیِ شخصیتِ حیوانات در نگارشِ نمایشنامه عروسکی باتکیهبر اندیشه دریدا؛ عنوان عملی: حیوانی که من تعقیب میکنم
پارسا
کارشناسی ارشد
1403
پدیدآور: آویشا اشرف الکتابی استاد راهنما: اکرم قاسم پور
دانشگاه سوره، دانشکده هنر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
نمایشِ عروسکی، از قابلیتها و توانمندیهایِ ویژه برای باز ترسیمِ اندیشههایِ فلسفی و همچنین روایتِ تفکربرانگیز از زندگی برخوردار است. یکی از محورهایِ چرخشِ حیوانمدار در ادبیاتِمعاصر (ادبیاتِ پساانسان گرا)، توجهِ پسا انسانگرایانه به حیوانات در آثارِ ادبی و نمایشی و نقدِ ادبی زیستمحیطی مبتنی بر حیوانات در ادبیات است. ازآنجا که ژاک دریدا در سخنرانیها، مصاحبهها و آثارِ خود از رابطه انسان - حیوان در ادبیات سخن گفته است، هدفِ این مطالعه، پیشنهادِ نگارشِ نمایشنامه عروسکی، بر مبنایِ درونمایه اندیشه دریدا در رابطه انسان - حیوان و جایگاهِ حیوانات در ادبیات و نیز بر مبنایِ توجه به شخصیتپردازیِ حیوانات در یک نمایشنامه عروسکی، برای ترسیمِ رابطه انسان - حیوان و توانمندیها و نیز قابلیتهایِ شخصیتِ حیوانات در نمایشنامه عروسکی بوده است. پایاننامه حاضر، در مقامِ پاسخگوئی به پرسشِ اصلیِ «توانمندیِ شخصیتِ حیوانات در نمایشنامه عروسکی در انعکاس اندیشه های ادبی پسا انسان گرایانه و واسازی دو قطبی انسان- حیوان از منظر دریدا» نگاشته شده است. چارچوبِ نظری پژوهش، استخراجِ اندیشه دریدا درباره جایگاه حیوانات و رابطه انسان - حیوان در ادبیات، از آثارِ متعدد و پراکنده اوست. پرسشِ دیگرِ پژوهشِ حاضر عبارت است از آنکه مقوله حیوانات دریدایی در ادبیات چگونه میتواند درونمایه یک نمایشنامه عروسکی باشد؟ در این تحقیق، برخی از آثارِ ادبی و نمایشی قابلِ اقتباس برای نگارشِ نمایشنامه عروسکی با شخصیتِ حیوانات و درونمایه دریدایی نیز پیشنهاد شدهاند. باتوجهبه هدف و ماهیت این پژوهش، روش پژوهش، توصیفی و تحلیلی است. همچنین از نظر هدف، این تحقیق، کاربردی است. فرضیه پژوهش، بر اساس یافتهها تأیید شد که شخصیت حیوانات در نمایشنامه عروسکی توانمندیِ بازنماییِ بستگیِ انسان - حیوان و ساختارشکنیِ دریدا از مرزِ ساختگی انسان - حیوان را دارد و اندیشه دریدا در قبالِ جایگاهِ حیوانات در ادبیات و فلسفه پسا انسانگرا میتواند از مسیر نمایشنامه عروسکی بازآفرینی گردد. دستاورد پژوهش، نشان میدهد فرصتی برای باز طرحِ حقِ حیوانات بر کره زمین، در آثارِ ادبی و نمایشی بالاخص نمایش عروسکی وجود دارد که با زدودنِ جایگاهِ انسان، بهعنوان مالک و محورِ زیست، صدایِ اصلیِ اثرِ ادبی و نمایشی را به شخصیتِ حیوان و دیدن ِجهان از زاویه دید او میبخشد. یافته: در این پایاننامه، با ارجنهادن به آثارِ شاخصِ ادبی و نمایشی که حیوانات را از منظرِ دریدا نگریستهاند و با آن همسو هستند، و نیز، طرحِ اندیشه برجستهترین منتقدین محیط زیستی ادبیات، همراستا با محورهای پژوهش، نمایشِ عروسکی، به دلیل بهره گیری از شخصیت حیوانات،جایگاه مناسبی برای بازتابِ این درونمایه نشاندادهشده است.
آگاهیبخشی به عنوان هویت تئاتر با توجه به نظریات «رد» دریدا و دیالکتیک هگل؛ عنوان عملی: بیلی کینکید خوب، بیلی کینکیدِ بد
پارسا
کارشناسی ارشد
1398
پدیدآور: محمدحسین معارف استاد راهنما: اسماعیل شفیعی استاد مشاور: اسماعیل شفیعی
دانشگاه هنر تهران، دانشکده سینما و تئاتر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
چه دیدگاه هبر برای هنر در نظر هنرمند غالب باشد و چه دیدگاه هنر برای زندگی، میتوان از آگاهی بخشی به عنوان جانمایهی هنر نمایش یاد کرد. آگاهی بخشی، هویتیست که در میان سطور متنهای نمایشی و در قاببندیهای کارگردانی یک اثر نهفته است و هر لحظه، در پی مجال کشف شدن است تا قویترین ارتباط خود را بتواند با مخاطب اثر هنری، چه از منظر منطقی و چه از منظر حسی برقرار کند. اما این آگاهی، خود به چه معناست؟ در علوم مختلفی از قبیل علوم طبیعی، ریاضیات و منطق، فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی و… میتوان به دنبال معنای آگاهی گشت، اما به واسطهی حساسیتی که پیرامون این موضوع وجود دارد، در این تحقیق از میراث فکری دو فیلسوف بزرگ تاریخ فلسفه که هرکدام نمایندهی دستگاه فکری متفاوتی هستند، یعنی ویلهم هگل و ژاک دریدا است استفاده گشتهاست تا بنیان معنای آگاهی را متوجه گردیم و سپس، توانایی تعمیم آن را در هنر نمایش پیدا کنیم. بدین صورت این دو رویکرد از دو منظر متفاوت و عمیقتر، میتواند ما را در شناخت معنای واقعی آگاهیبخشی در/ توسط تئاتر یاری رساند.
بررسی کنش الهی و اهریمنی در مسیر اجرای نمایشنامه هملت با تکیه بر آرا سورن کییرکگور و با استفاده از روش "واسازی" ژاک دریدا
پارسا
کارشناسی ارشد
1402
پدیدآور: امیر اسحاقی نصرآبادی استاد راهنما: اسماعیل شفیعی
دانشگاه هنر تهران، دانشکده سینما و تئاتر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
تی اس الیوت (Thomas Stearns Eliot) همچون دیگر معتقدان به نقد نو معتقد است که اثر هنری آنگاه پتانسیل توجه دارد و دارای ارزش است که تفسیرناپذیر باشد به این معنا آنطور که خود او در مقاله «هملت و معضلاتش» میگوید «تنها راه بیان احساس در فرم هنری یافتن یک «همبسته عینی» و مفهوم «ضرورت هنری» در کمال تناسب واقعیت بیرونی با احساس نهفته است» لذا بر اساس ادلهای که ارائه میکند نمایشنامه هملت را تفسیرپذیر دانسته و به همین دلیل آن را فاقد ارزشهای مطلوب میداند. ازسوی دیگر ژاک دریدا با ارائه روش نقد «واسازی» با تبیین مفهوم «دیفرانس» که ترکیبی است از تعلیق پدیدارشناسانه هوسرل و تفاوت زبانشناسی سوسور، هر امر ایدئالی که مدعی تفسیر ناپذیری و بهتبع آن تعینپذیری است را نقد میکند و با عیان ساختن تناقض هجوکننده آنها، علل تعینناپذیر بودن امور را ارائه میدهد. از جهت دیگر سورن کییرکگور در کتاب «ترسولرز» که در ارتباط با تصمیم ابراهیم در خصوص قربانیکردن اسحاق است، آراء خود را در باب ماهیت «تصمیم» مطرح میکند و شرح میدهد ماهیت تصمیم چگونه میتواند اهریمنی و یا الهی باشد. بدین ترتیب رد این نظریه را میتوان در کنش تردید در نمایشنامه هملت دنبال کرد. پژوهش حاضر دارای سه فصل و دو بخش مستقل کلیات و نتیجهگیری است. در بخش کلیات، به کلیات تحقیق اشاره شده است. در فصل اول به مفاهیم تصمیم و الهی و اهریمنی بودن کنش بر مبنای آراء کییرکگور، پرداخته شده است. فصل دوم به دیدگاه دریدا و روش او با عنوان واسازی و مفهوم دیفرانس اختصاص دارد، همچنین به دیدگاه الیوت و دیگر صاحب نظران در خصوص نمایشنامه هملت به طور مختصر پرداخته شده است. فصل سوم به بررسی آراء صاحبنظران در تحلیل و تفسیر نمایشنامه هملت می پردازد و کنش شخصیت هملت بر مبنای آراء کییرکگور در باب خیر و شر و مفهوم دیفرانس در آراء ژاک دریدا در نمایشنامه هملت مورد بررسی قرار گرفته است. مهمترین دستاورد این پژوهش، بررسی برخورد هملت با امر واقع است که بر طبق آراء کییرکگور برای گذر از امر واقع، هملت می بایست نخست اخلاقیات برسازنده وجود خویش را ترک کند و سپس بدون در نظر گرفتن عواقب اخلاقی آن، تصمیم بگیرد و عمل کند. اما او برای گذار از امر واقع، یا برای وادار کردن السینور به افشا تلاش می کند (تا پرده چهارم) یا خود را تسلیم نیروی امر واقع می کند (پرده پنجم) و هیچکدام از حرکات ایمان را به جا نمی آورد.
شالودهشکنی رویکرد روشنفکران باستانگرای دورهی مشروطه به هویت ایرانی در چارچوب نظریهی ژاک دریدا (میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و جلال الدین میرزا قاجار)
پارسا
کارشناسی ارشد
1394
موضوع: علوم سیاسی
پدیدآور: عثمان نوری استاد راهنما: محمد توحیدفام استاد مشاور: محبوبه پاکنیا
دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشکده علوم سیاسی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
چگونگی آشنایی و تعامل ایران و غرب، رویکرد تغییر سیستم سیاسی و مشروط کردن قدرت بیحد و حصر شاه، قانون خواهی و هویت خواهی از مشخصههای بارز دوره معاصر ایران و خاصه دوره مشروطه است، دورهایی که تاریخ مدرن ایران با آن آغاز میشود و یکی از پیامد-هایش هویت خواهی است. رویکرد هویت خواه ایرانی در این دوره بیشتر معطوف به تعریف و نمایش عرب و اسلام بهعنوان دیگری است. دیگری که مسئول همهی ناکامیها شناخته میشود و اقرار به این ناکامی محصول مقایسه ایران با غرب است. بهزعم ایشان بازگشت به خویشتن و بازیابی فر و شکوه گذشتهی ایران در عرب ستیزی و پیراستن فرهنگ ایرانی از بقایا و آثار فرهنگ عربی و اسلامی، عامل احیای شکوه ایران است، فرهنگی که باید طرد شود. در برابر این دیگری مذموم و ناپسند، دیگری مطلوب و محبوبی نیز تعریفشده که باید آن را پذیرفت یا کپی آن شد و آنهم فرهنگ غربی است و این فرهنگ غربی به نحوی همان فرهنگ باستانی ایران است که با غرب همسانی دارد و در پارهایی موارد، غربیها آن را از ایران وام گرفتهاند. این پایاننامه بر آن است به روشی توصیفی- تحلیلی و با استفاده از نظریهی شالوده -شکنی به بررسی فرایند هویتسازی ایرانی در اندیشههای سه تن از شاخصترین روشنفکران دوران مشروطه؛ جلالالدین میرزا قاجار، میرزا آقاخان کرمانی و فتحعلی آخوندزاده بهمثابه سازندگان گفتمان هویت باستانی ایران بپردازد. شالوده شکنی رویکرد آنها در این فرایند، در چارچوب نظریهی ژاک دریدا صورت پذیرفته است. یافتههای این پژوهش بر آن است که با استفاده از شالوده شکنی بهمثابهی روشی جدید از تجزیه و تحلیل که در پی به چالش کشیدن خود بنیانی است با واسازی بنیاد این هویتسازی و برجسته نمودن تقابلها نشان دهد که اساساً هویتسازی این روشنفکران خودبنیاد نبوده و مرهون دیگری سازی و دیگری ستیزی است و در این میان اصولا اسلام بهمثابهی بخشی از هویت ایرانی، با اعراب همسان پنداشته و معرفیشده و از طریق تلقی اسلام بهعنوان هویت عربی و به حاشیهراندن آن، به برجستهکردن تاریخ باستان و زبان فارسی بهعنوان ارکان اساسی هویت ایرانی پرداختهاند.
بررسی تئوری زمان نگاری اشباحی یا هونلولوژی ژاک دریدا طبق نظرات کیتی شاو و مرلین کاورلی بر دو اثر "جهنم" و "تقارن ترسناک او"
پیشنهاده
کارشناسی ارشد
1402
پدیدآور: مریم شفیعی استاد راهنما: صغری نوده استاد مشاور: عبدالباقی رضایی تالارپشتی
دانشگاه گلستان، دانشکده علوم انسانی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
در این پایان نامه، نگاهی دقیق به نقش ارواح در دو رمان معاصر، "جهنم" اثر رابرت اولن باتلر و "تقارن ترسناک او" اثر آودری نیفنگر، با استفاده از تئوری هونتولوژی ژاک درریدا انجام شده است. پایاننامه تلاش میکند تا اهمیت حضور این ارواح را در داستانها بررسی کند و نقش آنها در افزایش دانش شخصیتهای داستانی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. در "جهنم"، داستان تلویزیوننگار هچر مککورد که به جهنم فروختهای شیاطین میشود را نقل میکند. در این نسخه خاص از جهنم، شخصیتها به طریقی متفاوت از معمول رنج میبرند و داستانهای خود را دارند. حضور ارواح معروف تاریخی و مذهبی در این داستان، اهمیت معنوی و نقشآفرینی آنها را نمایان میکند. در "تقارن ترسناک او"، داستان دو دختر دوقلو به نامهای والنتینا و جولیا است که از خالهشان خانهای در ارث میبرند و با حضور روح او در آنجا روبرو میشوند. این روح، مسائل پنهانی را آشکار میکند و تأثیر گذار بر روی تصمیمات شخصیتها دارد. این پایاننامه به کمک تئوری هونتولوژی ژاک درریدا تشریح میکند که چگونه این ارواح، از زنده و مرده بودن معمولی خود بیرون میروند و نقش مهمی در توسعه داستان و افزایش دانش شخصیتها دارند. تفسیر این ارواح به عنوان نمادهایی از گذشته و حقایق نهان که برای شخصیتهای داستانی نمایان میشوند، از طریق تحلیل تئوری هونتولوژی مورد بررسی قرار میگیرد
شخصیت بخشی به عنصر ( خانه ) در تئاتر عروسکی با توجه به نظریات پساساختارگرایی با تاکید بر آرا دریدا؛ موضوع عملی : برداشتی آزاد از نمایشنامه خانه نوشته ( نغمه ثمینی )
پارسا
کارشناسی ارشد
1398
پدیدآور: فریما دولت آبادی تکابی استاد راهنما: شیوا مسعودی استاد مشاور: حمید پور آذری
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا - دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
خانه به مثابه یکی از مولفه های اساسی زندگی اجتماعی، نقش اساسی در فرهنگ انسانی دارد. این پدیده از ابعاد مختلف می تواند مورد مطالعه و پژوهش قرار گیرد.از دیدگاه اقتصادی این مؤلفه یک کالای ارزشمند و کمیاب می باشد. از منظر هنری این پدیده یک مؤلفه نمادین محسوب می شود که می توان در آن نمادها، نشانه ها، هنرهای خلاقانه ای را به نمایش گذاشت. از نگاه (انسان شناسانه) خانه مؤلفه یا پدیده ای برای تولید فرهنگ است، که دارای جنبه های مادی و غیر مادی است که این جوانب توسط انسان در آن خلق می شود و آموخته می گردد و اشاعه و انتقال می یابد. از زاویه روانشناختی این پدیده فضای مناسبی برای رشد تربیت افراد و گسترش و تقویت آرامش،عاطفه،محبت و علایق و انگیزه ها می تواند باشد، از دیدگاه مهندسی و معماری این فضاء در قالب یک بنا شکل می گیرد که از ساخت و ساختار خاص و خلاقیت های ویژه در شکل گیری آن برخوردار است. مطالعه ی عنصر ",خانه", در قالب هنر تئاتر عروسکی این امکان را به ما می دهد تا تصویری ازدنیای درونی و ذهنیمان برای دیگر انسانها بازگو کند. هویت بخشی، شخصیت بخشی و حتی جان بخشی به عنصر ",خانه",و تقابلش با انسان امروزی که در کهکشانی از نشانه ها زندگی می کند موضوعی است که پرداختن به آن مطالعهای میان رشتههای متعددی از علوم انسانی را میطلبد.متفکرانی چون ژاک دریدا،میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار با بینان گذاری و وسعت بخشیدن به تفکر پساساختارگرایی جایگاه ویژه ای در حوزهی مطالعات میان رشتهای دارند. .روایت پساساختارگرایی درمیان روشهای مطالعات میان رشته ای، یکی از رویکرهایی است که می تواند مارا به نتایج جدید و کاربردی در راستای ارتباط خانه،انسان و تئاتر عروسکی برساند.
تحلیل واسازانه اسطوره بلاگردان در فیلم داگویل اثر لارس فون تریه و نمایشنامه ساحرهسوزان نگاشته آرتور میلر، بر اساس آراءِ ژاک دریدا، باتاکیدبر تقابل دوگانه درون/بیرون.
پیشنهاده
کارشناسی ارشد
1403
پدیدآور: احمدرضا مجدنیا استاد راهنما: نادر شایگانفر استاد راهنما: بهروز سهیلی اصفهانی
دانشگاه هنر اصفهان، دانشکده پژوهشهای عالی هنر و کارآفرینی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
اسطوره بلاگردان از قدیمالایام تلاشی انسانی برای رهایی او و جامعه پیرامونیاش از آلودگیها و شرّ بوده است. بشر همواره در پی فرافکنی بار پلیدیهای درونی بر انسان یا جانداری دیگر بوده، تا با تبعید آن به بیرون از مرزهای پیرامونیاش، به آرامشی درونی هرچند کوتاه و گذرا دستیابد؛ آرامشی که بهمثابه نوشدارویی، زهرِ خلنده در روحاش را التیام بخشد. فارماکون (نوش/انوش دارو) مطروحه از جانب افلاطون، از نظر ژاک دریدا مبیّـن تقابلی دوگانه است. بنابر باور این اندیشمند فرانسوی، ردِّ هر طرفِ معنایی فارماکون، در طرف دیگر میخلد و به درون هم نَشت میکند (دولی و کاوانا 1400، 63). از دیدگاه نگارنده، مفهوم بلاگردان و سرنوشت محتوم آن، همواره رابطهای یکطرفه از درون به بیرون نیست و میتواند جریانی معکوس و یا دوطرفه باشد. از این منظر، بلاگردان را میتوان حائز مشخصات واسازانه مبتنی بر مفاهیم مطروحه در نظریه واسازی دریدا از جمله هایمن ، فارماکون، ردّ، تصمیمناپذیری ، مکمل و غیره دانست. در فیلم داگویل و نمایشنامه ساحرهسوزان مفهوم بلاگردان نقشی اساسی در روایتگری داستان بازی میکند. بهنظر میرسد، در این آثار، این مفهوم اسطورهای دچار باژگونیِ معنایی شده است. شخصیت اصلی فیلم (گریس) همچون فارماکونی برای شهر (داگویل) بهنمایش درآمده، اما در ادامه، مفهومِ بلاگردان برای مخاطب، تصمیمناپذیر میگردد. در نمایشنامه ساحرهسوزان نیز نَشت مفهوم بلاگردان در دو سوی تقابل دوگانه درون/بیرون در یکدیگر، بارها اتفاق میافتد و مرز دو سوی تقابل، با تعویق معناییِ فارماکون، مبهم و تصمیمناپذیر میگردد. لذا نگارنده بر آن است تا با رویکردی واسازانه، مفهوم بلاگردان را در این دو اثر هنری، موردِتحلیل قرار داده، و سویههای معنایی جدیدی را که با استفاده از آراء دریدا از این دو اثر میتوان خوانش و برساخت نمود، موردِکاوش قرار دهد. چراکه این روش علیرغم روشهای ساختگرایانه (همانند نشانهشناسی و اسطورهشناسی) در بسطدادن و زایشِ معنای اثر هنری قابلیتهایی دارد که کمتر در پژوهشهای آکادمیک مورد توجه واقع شده است
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24