مسئله هندواروپائیان از آغاز یک بحث زبان شناختی بوده است که به خاطر جذابیت موضوع به دیگر رشته های علمی از جمله باستان شناسی راه یافت، باستان شناسان با بررسی فرهنگ های مختلف باستانی سعی در یافتن خاستگاه و مسیر های مهاجرت آنان داشتند. این بحث در باستان شناسی ایران به طور مستقیم با گیرشمن آغاز شد و پس از او پژوهشگران دیگری نیز به بحث در این باره پرداختند، در پژوهش های باستان شناختی که در رابطه با این اقوام شکل گرفت مدارک زبان شناختی اساس فرضیات قرار گرفت و مدارک مکتوب(تاریخی) نیز متمم این فرضیات شد. در ایران عمده مدارکی که به هندواروپائیان منسوب شد؛ سفال خاکستری، گورستان خارج از محوطه مسکونی و اشکال خاص معماری بوده است. مسئله اصلی این نوشتار بررسی نظریاتی است که در رابطه با مهاجرت اقوام هندوایرانی به فلات ایران ارائه شده است، تا با بررسی این نظریات و مدارکی که ارائه می دهند، مشخص شود که این مدارک تا چه میزان مبیّن مسئله ایرانیان و مهاجرت ایشان به این فلات است. با بررسی نظریات مذکور چنین مشخص می شود که دراینباره دو نکته مورد غفلت قرار گرفت نخست اینکه سفال یا هر مدرک باستانشناختی دیگر بهتنهایی و در غیاب مدارک مکتوب مستقیم قابلیت انتساب به اقوام را ندارد و نکته دیگر اینکه این پژوهشگران در مطالعات خود از پرداختن به مهاجرت غافل شدند و آن را بهعنوان پاسخی برای تحولات فرهنگی ایران در عصر آهن در نظر گرفتند.