


علائم مصوّتهاي کوتاه که در خط عربي کنوني موجود است، از ابتکارات لغوي مشهور قرن دوم هجري، خليل ابن احمد فراهيدي است. خليل در زمينه ي عروض و فرهنگ نگاري صاحب اثر است. وي در اِعراب و تلفّظ کلمات قرآن عقايدي دارد که در تدوين علم نحو مؤثّر بوده و اظهارات او در اين زمينه سبب شده است که ديگر علماي آن روز نيز درباره ي نحو ابراز نظر کنند. او کتاب العين خود را درباره ي واژه شناسي زبان عربي نگاشت. کشف رابطه ي خويشاوندي بين زبانهاي عربي، سامي، عبري و سرياني توسّط وي، گام ارزشمند ديگري در زمينه ي مسائل زبان شناسي اسلامي محسوب مي شود. خليل نظريات خود را درباره ي صرف و نحو زبان عربي، به شاگردانش به ويژه سيبويه ارائه نمود.
در قرن دوم هجري، ابوبشر عمرو بن عثمان بن قنبر ملقّب به سيبويه پا به عرصه ي مطالعات زبان شناسي عربي نهاد. وي که به قول ابن خلدون « أعلم المتقدّمين و المتأخّرين بالنحو » مي باشد و در بين نحويون مسلمان به امام اعظم معروف است، به لقب شهرت دارد نه به کنيه و اسم، و پس از فوت استادش خليل، الکتاب را تصنيف کرد. اين کتاب که به « قرآن النحو » معروف است، در ميان محقّقين به دريا تشبيه شده و مردان اندلس در زمينه ي آن، 40 کتاب تأليف نموده اند. الکتاب نهضت علمي استوار و تلاش فکري مستمري به وجود آورد و تأثير عظيم و فراموش نشدني را در زبان عربي و فرهنگ اسلامي موجب شد. سيبويه در اين کتاب، دستور زبان عربي را به دقت و به شيوه اي کاملاً علمي تدوين نمود و همه ي جنبه هاي صرفي و نحوي اين زبان را براساس رفتارشان در کلام به صورت گسترده و دقيق مورد توصيف قرار داد و به همين جهت، کتاب او در سده هاي مختلف مورد بحث و آموزش قرار گرفته است.
سيبويه با جمع آوري پيکره ي زباني از ميان قبايل عرب به شيوه ي سماع، قياس و استقراء و با توجّه به نمونه هاي گفتاري، به کشف بسياري از قوانين زباني نائل شد. وي در اغلب سطوح تحليل زباني، نگاهي نقشگرا داشته است و در تحليلهايش مفاهيمي همسان با نشانداري، ساختگرايي، اصول همکاري، نظريه ي حالت و مفهوم حاکميت ( تسلّط دستوري )، اصل کم کوشي در گفتار، جا به جايي سازه ها, ارائه ي تعريفي خاص از زبان و جمله ، مفهوم نهاد و گزاره و روابط آنها، دسته بنديهاي دوتايي، تجزيه ي جمله به سازه هاي بلافصل، شرح دقيق اندامهاي گفتار و وضع اصطلاحات خاص براي آن، توجّه به واکداري و بي واکي آواها و... .
سيبويه زبان را به منزله ي يک فعاليت اجتماعي مي پنداشت که از طريق آن ميان گوينده و شنونده رابطه برقرار مي شود. او زبان را داراي ساخت و نظام خاصّي مي دانست و نحو در نظر او شيوه ي سخن گفتن است. سيبويه آواها را به دو بخش اصول و فروع تقسيم نمود و سپس آنها را بر طبق مشخّصات آوايي؛ يعني نحوه و محلّ توليدشان ( مخرج ) طبقه بندي کرده است. تقسيم بندي او تا حدّ زيادي شبيه طبقه بندي آواها در آواشناسي غربي است. جالب توجّه است که در اين تقسيم بندي، تقابل بين صامتهاي مجهور و مهموس، معادل تقابل صامتهاي واکدار و بي واک در آواشناسي غربي به نظر مي آيد. همچنين وي آواها را بر طبق درجه ي فراخي مجراي گفتار در مخرج آواها به شديده و رخوه تقسيم کرده که مي توان امروز از آن به عنوان آواهاي انسدادي و سايشي نام برد. به علاوه وي به مشخّصه هاي حشو و علّت آنها آگاه بوده و واج ( صداهاي اصلي ) و واجگونه ( صداهاي فرعي ) را از هم متمايز مي دانسته است.
دقّت خليل و شاگردش در توصيف دستور زبان عربي، شگفتي زبان شناسان بعدي در شرق و غرب را موجب گرديد. در قرون بعد نيز انديشمنداني چون ابوعلي سينا، امام محمّد غزالي، سيوطي، شمس قيس رازي و... در نشان دادن باورهاي زبان شناسي سهم بسزايي داشتند.
ابن سينا در کتاب نفيس مخارج الحروف خود به مسائل آوايي دقيقي چون بازگشت صوت ( پژواک )، توصيف حروفي که در زبان عربي وجود ندارد، ترتيب الفباي زبان عربي برحسب مخارج حروف، ايجاد اصوات گفتاري با وسايل مکانيکي و... مي پردازد. وي آواها را بر طبق شيوه ي توليدشان توصيف کرد. او به نقش تارآواها در توليد صدا اشاره مي کند و نيز به تمايز بين واکداري و بي واکي پي برده است.اشاره به مدل سازي اصوات گفتاري توسّط او در هزار سال پيش، از ذهن خلّاق او خبر مي دهد. همچنين اشاره ي وي به مسأله ي جهاني بودن مؤلّفه هاي صدا، تجزيه و تحليل دستگاه گفتاري انسان و توصيف آواهاي غير عربي نيز بيانگر پيشرفت چشمگير او در مطالعات آوايي است.
سيبويه نيز در سطح واژگان به رابطه ي ميان آوا و معني اشاره کرده و به اشتراک معنايي و لفظي بين واژگان زبان معتقد است. آنچه وي ذيل بحث اشتراک معنايي مطرح مي سازد، وجود صورتهاي آوايي متفاوت با معنايي يکسان ( ترادف ) را نشان مي دهد و اشتراک لفظي از ديدگاه وي نيز همان چيزي است که امروز ذيل بحث هم آوا- هم نويسه مطرح است. به علاوه، سيبويه در سطح واحدهاي بزرگ تر از واژه نيز به موضوع انتقال معنا در حوزه ي نحو پرداخته و در اين ارتباط، مانند چامسکي به وجود جملات خوش ساخت و بدساخت دستوري و نيز جملات غير دستوري معني دار يا دستوري بي معني قائل است.
گفتيم که معناشناسي اسلامي با مطالعه ي جنبه ي اعجاز قرآن شروع شد و با مسائل ادبي گره مي خورد. مسلمانان به منظور درک اعجاز قرآن، به بررسي معنايي آن پرداختند و اين بررسيها مجموعاً با عنوان « بلاغت » مطرح گرديد که در آغاز به صنايع ادبي قرآن محدود مي شده و سپس اين صنايع به سه بخش معاني، بيان و بديع تقسيم شدند. رابطه ي لفظ و معنا هم در اين مطالعات مورد توجّه قرار گرفت؛ به طوري که برخي آن را قراردادي و بعضي طبيعي فرض کردند. ابوعلي سينا ( د:370ه ق. ) در کتاب دانشنامه ي علائي و اشارات و تنبيهات، به بحث دلالت لفظ بر معني مي پردازد و بلاغت را نيز به سه نوع معاني، بيان و بديع تقسيم مي کند. سير تحوّل مطالعات بلاغي مسلمانان را به ويژه بايد در قرن چهارم و پنجم هجري جست و جو کرد و در اين زمينه مي توان از بزرگاني نظير شيخ عبدالقاهر جرجاني، جارالله زمخشري، سکّاکي، سعدالدين تفتازاني و... نام برد.
درواقع علم معاني دانشي است که به ياري آن حالات گوناگون سخن به منظور هماهنگي با اقتضاي حال شنونده شناخته مي شود. گذشته از مقتضاي حال که نقطه ي مرکزي بلاغت است و همچنين مسائل فرعي بلاغت و فصاحت، مباحث عمده ي ديگري که در اين شاخه مورد بحث قرار مي گيرد عبارت اند از: احوال مسند و مسندإليه و تقديم و تأخير آنها، اسناد، انشاء و اقسام آن، فصل و وصل، ايجاز و... .
بوهاس ( 1990 ) نيز علم معاني را چنين تعريف کرده است: « علم معاني مطالعه ي ويژگيهاي ساختار کلام در گفتار و نيز ارزيابي آن است، به منظور اينکه در کاربرد زبان بر طبق شرايط و موقعيت از اشتباه جلوگيري شود ».
علم بيان نيز دانشي است که به ياري آن مي توان يک يا چند معنا را به طرق گوناگون ادا کرد که برحسب روشني و وضوح يا ابهام و تاريکي، با هم تفاوت آشکار داشته باشند و سرانجام معاني بر دل بنشيند. انواع تشبيه، اقسام استعاره، حقيقت، مجاز و کنايه از مباحث عمده ي اين علم محسوب مي شود. علوم معاني، بيان و بديع در مجموع به عنوان علوم بلاغي نزد دانشمندان ايراني- اسلامي معروف اند.
در سال 211 ه ق. ابوعبيدة بن مثّني شاگرد خليل بن احمد با تأليف کتابي به نام مجاز القرآن، مباحثي از اين علوم را تدوين نمود و اين مطالب به تدريج در اعجاز القرآن پيگيري شد. ابن معتزّ ( د:296ه ق. ) که پسر متوکّل عبّاسي است در مورد بديع تحقيقاتي به انجام رساند و به اين ترتيب بررسي مسائل بياني، راه رشد مي پيمود تا سرانجام به دست شيخ عبدالقاهر جرجاني ( د:471ه ق. ) تأليف کتاب دلائل الإعجاز صورتي کامل و مرتّب يافت. همين دانشمند است که در علم بيان نيز کتابي نفيس به نام أسرار البلاغه دارد و در آن مباحث اين دو علم، يعني معاني و بيان، را با روشي نقّادانه و باريک انديشي ويژه اي تعريف کرده است. به همين لحاظ او را مبتکر علم معاني و بيان مي دانند. وي همواره معني را بر صورت نحوي زبان ارجح دانسته و چگونگي ترکيب الفاظ را مايه ي تقويت معني به شمار مي آورد، و بر اين باور است که سيبويه به راز تقدّم معني بر نحو واقف بوده است. سپس زمخشري هم در تفسير کشّاف از وجوه اعجاز و بلاغت قرآن سخن گفت و سرانجام جميع مطالعات اين حوزه در کتاب مطوّل تفتازاني ارائه گرديد. تفتازاني در اين کتاب به تحقيقي گسترده پيرامون فنون بلاغت دست زد و به مباحثي چون معناي دستوري شامل مسند و مسندإليه، اسناد خبري، تعاريف ضمير، موصول، اشاره، اضافه، اوصاف، عطف، تقيّد فعل، مفعول مطلق، متعلّقات فعل و جمله و انواع آن در مبحث علم المعاني پرداخته است. سپس در بخش ديگري به معاني حقيقي و مجازي، استعاره، کنايه و اطلاق مجاز در ارتباط با علم بيان مي پردازد.
مطالعات زبان شناختي خواجه نصيرالدين طوسي بيشتر به حوزه ي معني شناسي زبان اختصاص دارد. بررسي انواع دلالت، مطابقه، تضمين، التزام، روابط واژگاني، هم معنايي، چند معنايي و شمول معنايي از جمله مباحثي است که مورد توجّه وي قرار گرفته است. خواجه نصيرالدين طوسي مفاهيم اشتراک و ترادف را مختصّ اسم نمي داند و آنها را به مقوله ي فعل، حرف و ترکيبات نيز تعميم مي دهد. وي الفاظ مشترکه را به متشابه و متفقّه تقسيم مي کند. لفظ متفقّه براي يک معني وضع مي گردد، ولي به دليل مشابهت، براي دلالت بر معاني ديگر نيز به کار مي رود. اين در حالي است که لفظ متشابه، مي تواند به دليل معنايي يا غير معنايي باشد. همچنين وي به بررسي انواع تقابلهاي معنايي نيز پرداخته است.
اظهارات شمس قيس رازي نيز درباره ي علامت مصدر، صفات فاعلي و مفعولي، اسم تفضيل، حروف رابطه، پسوند لياقت، حرف تصغير، ضمير، حرف تعجّب و... از دقيق ترين و موشکافانه ترين ابراز نظرهايي است که تا به آن روز درباره ي بعضي مباحث دستوري فارسي ايراد شده بود؛ تا جايي که اين مطالعات، وي را در رديف نخستين کساني قرار مي دهد که گامهاي مؤثّري در زمينه ي دستور زبان فارسي برداشته اند.
بسياري از مفاهيم زبان شناسي جديد نظير توانش و کنش زباني نيز به نوعي در فقه اللغه اسلامي تحت عنوان قوّه ي بيان و کلام معرّفي شده اند. مفهوم شمّ زباني هم در نظريه ي زايشي، ظاهراً با مفهوم حسّ که از سوي ابن جنّي دانشمند مسلمان قرن چهارم ه ق. مطرح شده، برابر است.
کتاب المزهر في علوم اللغة و أنواعها از مشهورترين تأليفات زبان شناختي جلال الدين سيوطي ( 911-849 ه ق. ) و از معروف ترين کتابها در فقه اللغه زبان عربي به شمار مي آيد. مؤلّف کتاب، اهمّ دستاوردهاي زبان شناسان متقدّم ايراني- اسلامي را تا زمان خود جمع آوري نموده و آنچه از تأليفاتشان به دستش رسيده به تمام در اين کتاب ضبط کرده است. اصل و منشأ لغت و بررسي راههاي مطالعه ي آن، ويژگيهاي زبان عربي در پديده هاي اشتقاق، مجاز، تضادّ، ترادف، اتباع، ابدال، قلب و... از جمله مباحث مطرح شده در اين کتاب نفيس مي باشد. تعداد مصادر سيوطي در اين کتاب به 200 مورد مي رسد که قديم ترين آن مانند کتاب العين خليل ابن احمد به قرن دوم هجري و جديدترين آنها مانند قاموس فيروزآبادي ( د:817 ه ق. ) به قرن نهم مربوط مي شود که حدود يک قرن پيش از سيوطي مي زيسته است. سيوطي در علم عربيت 32 جلد کتاب نوشت و در بسياري از آنها از آرا و اصول نحوي بصريون پيروي نموده است. کليه ي آراي نحوي سيوطي، گزينشي و برگرفته از اقوال علماي عربيت پيش از خود است که اين مطلب دليلي بر احاطه ي کامل او نسبت به مسائل نحوي زمانه اش مي باشد. سيوطي به مطالعه ي واژه هاي مترادف، متضادّ و معرّف مي پردازد و معتقد است که لفظ مشترک در نظر اهل زبان بر دو يا بيش از دو معني مختلف به طور يکسان و برابر دلالت مي کند.
سراج الدين ابوبکر يوسف سکّاکي در قرن هفتم هجري در کتاب مفتاح العلوم نيز معتقد است که علم معاني به بررسي ويژگيهاي ساختاري پاره گفتارها در کلام و ارزشيابي آنها اختصاص دارد و هدف از اين بررسي، پرهيز از خطاها در موقعيتهاي مختلف و نيازهاي ارتباطي است. از ديگر سو، علم بيان نظامي است توصيفي که به چگونگي بيان يک معني خاص به شيوه هاي مختلف و درجات وضوح متفاوت مي پردازد. وي نقش علم بديع را بررسي شيوه ها و رهيافتهايي مي داند که توسّط آنها پردازش متن با بهره گيري از ابزارهاي معنايي و ساختاري صورت مي گيرد. او همچنين به استعاره، مجاز، کنايه، دلالت لفظ بر معني، التزام و تضمّن نيز پرداخته است.
ابن فارس نيز به بررسي موضوع هم معنايي و چندمعنايي واژه ها و ريشه شناسي برخي از نامهاي عربي مي پردازد. در ادامه، جاحظ در کتاب البيان و التبيين به بحث پيرامون رابطه ي بين لفظ و معنا پرداخته است. بحث پيرامون مسأله ي صدق و کذب خبر و تأثير اعتقاد گوينده در شرط صدق نيز به وسيله ي جاحظ بنيان گذاشته شد.
ابوالفتوح عثمان بن جنّي ( د:392ه ق. ) در کتاب الخصائص به مباحثي چون هم معنايي، هم آوايي، هم نويسي، هم نامي و اشتقاق مي پردازد. به اعتقاد وي در تمامي واژه هايي که بر وزن نَوَسان، غَلَيان، ضَرَبان و جَرَيان ساخته شده اند، نوعي اضطراب و تحرّک رواني مشهود است. همچنين وي در مطالعات خود به مسأله ي چندمعنايي واژه ها نيز اشاره کرده است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24