


ظهور يک مفهوم تازه معمولاً با ظهور نامى تازه همراه است اين نام جديد در زبان جامعه اى پا مى گيرد که اين مفهوم تازه در آن خلق شده است. واژه گزينى به عنوان روشى براى خلق يک نام تازه در رشته هاى خاصى که در آن ظهور مفاهيم تازه فعاليت واژه گزينى مداوم را ايجاب مى کند، امرى ضرورى است. اين نام را نو واژه مى نامند. دردايرةالمعارف ويکى پديا نوواژه اين گونه تعريف شده است: «نوواژه ، واژه اى است که به تازگى ابداع شده است يا مى توان آن را عامل ساخت يک واژه يا گروه دانست. » واژه گزينى يا اصطلاح سازى رشته اى است که با پديده هاى تازه اى مواجه است که در زبان ها بروز مى نمايند. به عقيده واژه شناسان کلاسيک مانند راندو (۱۹۸۳) يا گيلبرت (۱۹۷۵) واژه گزينى با مطالعه پديده اى سروکار دارد که در يک زمان در مسير توسعه يک زبان رايج بروز مى کند. اين پديده را مى توان در تمام سطوح توصيفى زبان مانند سطح آوايى، واجى، صرف، نحو يا واژگان مشاهده کرد.
بطور کلى علم واژه گزينى در بردارنده سه بعد اساسى است:
۱- بررسى مفاهيم (به عنوان بازنمودهاى مرتبه اول عناصر بنيادين دانش تخصصى که اجزاى سازنده «واحدهاى» بزرگتر دانش هستند، همانند نظريه ها و گزاره ها)
۲- بررسى باز نمود مفاهيم (بازنمودهاى مرتبه دوم مفاهيم مشتمل براصطلاحات و ديگر گزينش هاى زبانى و همچنين بازنمودهاى غيرزبانى همچون فرمول ها و نهادهاى تصويرى)
۳- بررسى اشياء (که مفاهيم به آن ها مربوط مى شود)
علم واژه گزينى در ديگر حوزه ها نيز کاربردهاى متعددى دارد، به عنوان نمونه؛
- ارتباطات (که در آن اصطلاحات و ديگر انواع بازنمود ها پيش نياز برقرارى رابطه ميان متخصصان هستند)
- مستندسازى يا به عبارتى «ارتباط مکتوب» ميان حوزه هاى تخصصى
- اطلاعات که تأثير مثبت آن برنوآورى و انتقال دانش بخوبى شناخته شده است ضمن آنکه انتقال دانش، انتقال فناورى را ميسر و کارآمد مى کند
- و نيز در حوزه هايى همچون آموزش و تعليم، مهندسى زبان و مهندسى دانش، وساطت زبان (ترجمه و تفسير)
کابره نيز به نقل از بولانگر (۱۹۸۹) واژه گزينى را شامل ۵ فعاليت مى داند:
۱- فرايند عملى خلق واحدهاى واژگانى تازه با استفاده از منابعى که ممکن است به مکانيسم خلاقيت زبانى در يک زبان حساس باشند يا نباشند.
۲- مطالعه نظرى و عملى نوآورى هاى واژگانى مانند فرايندهاى خلق، معيارهاى تشخيص، پذيرفتنى بودن يا گستردگى نوواژه ها، جنبه هاى اجتماعى و فرهنگى واژه گزينى و …
۳- فعاليت مؤسسه اى که به طور منظم به گردآورى، تعيين و اشاعه يا تحقق نو واژه هاى درون خط مشى زبانى خاصى مى پردازد.
۴- وظيفه تشخيص رشته هاى تازه توسعه يافته يا رشته هايى که داراى خلأ هايى هستند که نياز به مداخله دارند.
۵- ارتباط ميان عنصر تازه در فرهنگ لغت ها بويژه در دو مورد:
الف: کاربرد فرهنگ هاى لغت به عنوان يک صافى براى تشخيص نوواژه ها.
ب: تجزيه و تحليل اين که در فرهنگ ها با واژه گزينى چگونه برخورد مى شود.
اهميت واژه گزينى
همانطور که گفتيم واژه گزينى رشته اى است که با پديده هاى تازه در زبان ها مواجه است. به طور معمول در دو حالت نياز به مداخله از جانب يک سازمان يا نهاد دولتى يا وابسته به دولت وجود دارد؛ اول هنگامى که به يک مفهوم، دو يا چند نام اطلاق مى شود و اين امر تأثيرى منفى بر ارتباط مى گذارد. دوم هنگامى که يک زبان خاص واژه لازم براى بيان يک مفهوم را دارا نيست. در مورد اول به عقيده کابره (۱۹۹۲) براى برقرارى ارتباط صحيح بايد نام هاى مختلف را تقليل داد، بطورى که تنها يک نام باقى بماند و در مورد دوم براى بيان مفهوم تازه بايد نامى تازه ساخته شود.
بحث واژه گزينى به دنبال اين است که دريابد آيا زبان موجود در جامعه جوابگوى نيازهاى امروزى اين جامعه است يا خير؟ و آيا در آن کاستى هايى يافت مى شود؟ اگر يافت مى شود چگونه مى توان آن ها را برطرف کرد.
واژه گزينى را بلوايى مى دانند که به دنبال هجوم مفاهيم نو به يک جامعه براى مثال جامعه فارسى زبان برپا مى شود، زيرا با دريافت اين که اين مفاهيم نو اسباب پيشرفت و تعالى خواهند شد و از آنجايى که هيچ مفهوم نويى را نمى توان بى واژه اى که به آن دلالت داشته باشد در ذهن نگهداشت و در زندگى بکار بست، در لحظه فزونيِ مفاهيم گرفتار کمبود کلمه مى شويم. به عبارت ديگر هرگاه جامعه به واردات خو کرده باشد و از سازندگى حتى در زمينه واژه، هراس داشته باشد، چنين هنگامه اى در مى گيرد که در همين دو نکته ريشه دارد: نياز به واژه هاى تازه براى مفاهيم نو و هراس از ساختن آنها.
هرگاه جامعه اى داراى رونق علمى باشد يا محقق داشته باشد و محققانش در آزمايشگاه ها تحقيق علمى انجام دهند و قدم به قدم از راه فرايند منطقى يا علمى به کشف علمى نائل شوند و در يک کلام، خودشان به علم برسند، همزمان و به موازات اين طى طريق علمى، به زبان علمى هم دست مى يابند. بنابراين از ديدگاه او واژه گزينى هنگامى حائز اهميت است که مفهوم در عمق جان گويشور زبان درک شود و مقدم بر لفظ، انسى درونى با مفهوم داشته باشد و آنگاه براى پيدا کردن يک لفظ و يک اصطلاح دستى دراز شود.
واژه گزينى را توليد ابزارهاى تفکر خلاق و مجموعه اى از دانش ها، بينش ها، فرايند ها و روش ها، مهارت ها، ابزار و مديريت معرفى مى کنند. به عقيده او واژه گزينى بايد به عنوان صنعت تلقى شود و مهندسى در مديريت صنعت واژه گزينى وارد شود و توليد فناورى و واژه گزينى و بومى شدن آن و اشاعه واژه گزينى در تمام سطوح تحصيلى و زندگى معمولى ضرورى است.
وظيفه بنيادين زبان ايجاد ارتباط است و آدميان از رهگذر زبان مى توانند در زمينه هاى بيشمار از مسائل درونى و عاطفى گرفته تا کهکشان هاى دور دست، با يکديگر ارتباط برقرار کنند و نظام شگفت انگيز زبان به گونه اى تکوين يافته است که بتواند با نهايت صرفه جويى از عهده اين کار برآيد. او واژه سازى و واژه گزينى را حاصل اين نظام مى داند.
از آنچه گفته شد مى توان اهميت واژه گزينى را در اين موارد خلاصه کرد:
۱- تقليل نام هاى مختلف
۲- خلق نام هاى تازه
۳- پاسخگويى به نيازهاى جامعه
۴- نهراسيدن از ساخت واژه هاى تازه
۵- درک مفهوم، قبل از ساخت واژه نو
۶- مهندسى در مديريت صنعت واژه گزينى
۷- تلاش در ايجاد ارتباط با ديگران با ساخت واژه هاى تازه
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24