


به نظر می رسد، برای ایجاد خصلتهای آراسته کاری در افراد، باید بر مسائل ذیل تاکید ورزید:
ارزش را نمایانگر اعتقاد داشتن به شیوه خاصی از رفتار که در دیدگاه فردی یا اجتماعی بر دیدگاه مخالف آن برتری دارد می دانند. (7) بنابراین، ارزشها باید و نبایدها را برای انسان شکل داده واساس درک نگرش ها وانگیزش در افراد می باشند. ازآنجایی که ارزش ها و نگرش ها در تعامل شدید با یکدیگر هستند، می توان با استفاده از ارزشهای دینی و اسلامی تمایل کارکنان را به کار افزایش داد. (8)
در فرهنگ دینی، اهرمهای مختلفی برای تقویت ارزش هاوجود دارد.مهمترین بخش این اهرمها، برانگیختن احساس مسئوولیت آدمی در برابر دیگران است.
در همه ادیان الهی، مسؤولیت در برابر خداوند مورد توجه قرار گرفته است. چنانکه در مسیحیت "اخلاق کار" یا "اخلاق پروتستان" ریشه در چنین مسؤولیتی دارد. اخلاق کار، در نگرش دینی، کار را نوعی خدمت به آفریدگار می داند. زیرا کار، جامعه بهتری را پدید می آورد که به تحقق برنامه الهی کمک می کند. (9) و این همان مسؤولیت در برابر خداوند است.
احساس مسؤولیت در فرهنگ اسلامی، ریشه در مسؤولیت پذیری در برابر خداوند دارد و انسانها با توجه به اینکه مانت خلیفة اللهی را بر دوش می کشند، بایددر برابر عملکرد خویش پاسخگو باشند:«لتسئلن عما کنتم تعملون » مسلما در برابر آنچه می کنید مسؤول هستید. (نحل:93) ازاین رو، فرد مؤمن هنگامی که به ساخت یک کالا یا ارائه خدمت می پردازد، سعی می کند تا در پیشگاه خداوند سرافراز شود زیرا انجام کار خویش را، اگر چه از چشم انداز سایرین مخفی بماند، در محضر او می بیند.
انسان، موجودی اجتماعی است. افراد به تنهایی قادر نیستند نیازهای خویش را تامین کنند و همه باید برای رسیدن به وضعیت مطلوب با یکدیگر همکاری داشته باشند. چنانکه شهید مطهری رحمه الله می فرماید: «زندگی باید به صورت یک شرکت درآیدکه همه در وظایف و بهره ها سهیم باشند و یک نوع تقسیم کار میان افراد برقرار شود.»
بنابراین، هر فردی آنچه را برای خویش دوست می دارد، باید برای دیگران هم دوست بدارد و آنچه را که برای خویش نمی پسندد باید برای دیگران هم نپسندد; او خود را دربرابر اجتماع، متعهد و مسؤول می داند و بدین سبب، عملکرد وی چه در غیاب و چه در حضور مدیر فرقی نمی کند. از آنجایی که فرد، خود را در رسیدن جامعه به اهداف و آرمانهایش سهیم می داند تلاش می کند تا با پذیرفتن مسؤولیتی، وظیفه خویش را از روی میل درونی به درستی انجام دهد.
نظام ارزشی و اخلاقی اسلام، انسان را در برابر منابع طبیعی مسؤول می داند، و هم او با عمل به آیات و روایات و با الگو پذیری از سیره اولیای الهی به خودسازی وتربیت خویش پرداخته وبه معنویت اخلاقی دست می یابد واز نعمتها و داده های الهی آن گونه که بایسته و شایسته است در حد نیاز استفاده کرده و فراتر از آن را برای نسلهای آینده حفظ می کند. زیرا بر این باور است که در سرای دیگر در برابر نعمتهای الهی پاسخگو می باشد. چنین روحیه و باوری در کلیه افراد سازمانی تاثیر به سزایی خواهد داشت و زمینه را برای استفاده بهینه از منابع و بهره وری در سطح بالایی فراهم می آورد.
یکی از سفارشهای مؤکد دین اسلام، پرهیز از اسراف است. انسانها تا آنجا مجاز به بهره برداری از نعمتهای خداوند هستند که مورد نیاز آنهاست، و هدر دادن نعمتها به عنوان یک فعل حرام تلقی می گردد: «و ان المسرفین هم اصحاب النار» همانا اسراف کنندگان اهل دوزخ اند.
فرد مسلمان، با توجه به اصل پرهیز از اسراف، سعی می کند که در ساختن کالا حداقل ضایعات وجود داشته باشد و از امکانات، بهره کافی ببرد. وجدان وی، همیشه به او گوشزد می کند که به هدر دادن امکانات، اگر چه از دید مدیر مخفی بماند، اسراف تلقی شده و به عنوان یک گناه، مذموم به شمار می آید. بر مدیران است، به عنوان بهترین راه برای ایجاد وجدان کاری به مسائل ارزشی توجه کرده و اصل «آخرت گرایی » را در فعالیتهای روزمره و تلاشهای سازمانی به جای «رفاه طلبی و دنیاگرایی » به عنوان «فرهنگ سازمانی » در آورند، تا به موفقیت های چشمگیری دست یابند.
انگیزه ها، (Motive) چراهای رفتار هستند. آنها موجب آغاز و ادامه فعالیت می شوند و جهت کلی رفتار هر فرد را معین می سازند. برای تهییج کارکنان به سوی وجدان کاری، یکی از ابزارهای قوی، استفاده از انگیزش است. توجه به انگیزش، افراد را به کار وا می دارد و به مرور زمان آنان، با کار خو گرفته و انجام کار با کیفیت بالا،به عنوان یک عادت شکل می گیرد.
از انگیزه ها به عنوان نیازها، تمایلات، کششها، سابقه ها و ... یاد می شود. در شکل گیری و استحکام باورها (انسانی و دینی) انگیزش ها نقش مهمی دارند. باورها نیز بخش اعظم خاستگاه وجدان کاری را تشکیل می دهند. از همین رو، می توان از انگیزش ها برای تقید پیدا کردن افراد به وجدان کاری سود جست.
براساس یک دسته بندی، انگیزه ها به دو دسته کلی تقسیم می شوند: انگیزه های فرو مرتبه و انگیزه های بلند مرتبه. البته، قابل ذکر است که نیازهای آدمی جدایی ناپذیراند و این تقسیم بندی فقط برای بحث و گفتگو مطرح شده است.
کارکنان، پس از تامین نیازهای اولیه، نگران آینده خویش اند و آنان معمولا درک روشنی از وجدان کار و آثار آن ندارند. چنانکه، این مشکل در مساله بهره وری مشهودتر است; یعنی "عدم اطمینان از آینده" از مشکلات کارگران در توجه به بهره وری به شمار می آید. زیرا کارکنان بر این باورند که بهره وری به معنی سخت کوشیدن در کار است و درنتیجه سخت کارکردن موجب از دست دادن شغل می شود.
مدیران دلسوز، با تاکید بر زیر ساخت های وجدان کاری باید به کارکنان خود این اطمینان را بدهند که انجام کار با دل و جان نه تنها شغل آنها را مورد خطر قرار نمی دهد بلکه، آینده آنان را تضمین می کند، زیرا سازمانها بوسیله بازوان افراد خود جوش، به حیات خویش ادامه داده و رشد می یابند. افرادی که انجام دقیق کار برای آنان مانند یک صفت روانی در آمده است، بزرگترین سرمایه های یک سازمان محسوب می شوند.
استفاده از اهرم پاداش و تنبیه نیز، یکی از راههایی است که می تواند توجه کارکنان را به بهینه کردن کار جلب نماید. البته، اهرم فوق به جای اینکه متاثر از صرف عملکرد باشد باید تحت تاثیر شاخص های یاد شده قرار گیرد. پاداش و تنبیه تنها به جنبه های مادی نظر ندارد، بلکه جنبه های روانی را نیز شامل می گردد.
انگیزه های بلند مرتبه، بیانگر نیازهای روحی و فکری انسان است. بیشتر این نیازها، به مرور که انسان رشد و نمو می کند، ایجاد می شود، برای توجه دادن افراد به وجدان کاری می توان از این نیازها بهره کافی برد. مدیران سازمانها، با استفاده از این اهرم می توانند توجه کارکنان را به وجدان کاری جلب کنند، تا آنان در کنار نیکو انجام دادن کار، فکر و روان خود را نیز بهره مند بدانند.
یکی از این انگیزه ها، "نیاز به کسب موفقیت است"، به اعتقاد کارشناسان، نیاز به کسب موفقیت یک نیاز اساسی است و چنانچه چنین نیازی تامین نشود، فرد دلسرد و افسرده می شود و از تلاش و خلاقیت کار باز می ماند. اما اگر در ارتقاء به پستهای سازمانی، توجه به افراد با وجدان باشد، کسانی که این نیاز را دارند، در دوران سالهای خدمت خود تلاش می کنند که، از جنبه کاری، فرد با وجدانی باشند.
در جریان بازده کار قرار گرفتن، یکی دیگر ازانگیزه های روحی افراد به شمار می آید. یکی از راههایی که باعث تهییج افراد می گردد، این است که انسانها بتوانند پیشرفت خویش را اندازه گیری کرده و امتیازات آن را بشمارند. بدین منظور، باید مدیران کارکنان را در جریان تاثیر تولیدات سازمان بر جامعه قرار دهند، تا هر کس در هر مسؤولیتی و با هر پستی بتواند وظائف خود را به خوبی درک نماید با توجه به این انگیزه، اقدام به انجام وظیفه کند. در واقع، یکی از بهترین عوامل انگیزش برای افراد، بازخور (Feed baek)نتایج تلاش آنان است.
یکی دیگر از انگیزه ها، "نیاز به جلب اعتماد است". ابتدایی ترین فایده اعتماد مدیر به زیر دستان، "درستی" و "سرعت" در کار است، مدیران باید باور کنند که انسان ارزش اعتماد را دارد و در کار خود در جستجوی ارزشمند بودن است.
در «مدیریت ارزشی » اصل جالبی وجود دارد به این مضمون که اگر کارمند مورد اعتمادی، قرار باشد کسی را بفریبد، سراغ کسانی می رود که به او اعتماد نکرده اند، نه اشخاصی که به او اعتماد کرده اند. بنابراین، مدیران باید زمینه لازم را در کارکنان خود فراهم کنند، تا آنان با اتکا به تمایلات ذاتی خود اقدام به "خود مدیریتی" کنند و در پی آن مدیریت و کنترل کار محوله را، به عهده وجدان فرد بگذارند.
البته، جهت دستیابی به انگیزه های فوق، نظریه پردازان رفتار سازمانی، راهکارهایی را ارائه داده اند که در این مقال نمی گنجد.
انگیزه دیگر را می توان "برابری اهداف سازمان و فرد" به شمار آورد. یکی از عوامل موفقیت این است که سازمان و کارکنان به طور همزمان مسیر موفقیت را بپیمایند. آنگاه که کارکنان اهداف سازمان را در راستای زندگی خود ببینند، برای کار دلسوزی می کنند و اگر کارکنان هدفهای فردی را مغایربا هدفهای سازمان ببینند، تضاد هدفها پیش می آید واین امرموجب کاهش کارآیی و در پی آن، فقدان وجدان کاری می شود.
سازمانها، باید شرایطی فراهم کنند که افراد بتوانند به نیازهای مادی و معنوی خود تا حد مقدور برسند و یا لااقل حرکت سازمان مانعی در رسیدن به اهداف فردی نباشد. اگردو سویه بودن اهداف و منافع، وجود نداشته باشد تلاش برای ارتقا وجدان کاری امری بیهوده است; زیرا منافع متقابل، هدفی برتر را پدید می آورد که کوششهای افراد و گروهها را یکپارچه می سازد و افراد سهم مناسبی از تلاش خود دریافت می کنند.
یکی از نیازهای روانی انسان، یافتن الگوی مناسب در زندگی است. از آنجایی که نگرش ها و انگیزش ها در رابطه با هم هستند; یکی از منابع نگرشها را می توان، افراد مورد احترام و مقبول جامعه برشمرد. (16) در واقع، مدیران برای توجه دادن کارمندان به انگیزه های خویش، می توانند به انحاء گوناگون از قبیل: یادآوری سرگذشت کارگران و کشاورزان و رزمندگان میادین کار و جنگ، روحیه تلاش خودجوش را در افراد تقویت کنند.
ما مسلمانان با داشتن دین کامل و بی بدیل خود، از نعمت رهبرانی برخورداریم که تجسم کمال اند. پیشوایان ما، نه تنها از کار ابایی نداشتند بلکه آن را وسیله تقرب به خدا و شعار مؤمن می دانستند. (17) توجه دادن به الگوپذیری از امامان معصوم علیهم السلام کار را از دریچه صرف مادی خارج کرده و به آن جلوه معنوی می دهد و کارکنان به جهت پیروی از رهبران دینی به طور خودجوش درصدد انجام بهینه کار بر می آیند.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24