


بر اساس همین مقدار اندکى که از شعر ابوالفرج باقى مانده است، مىتوان گفت که وى به روانى و دلنشينى، شعر مىسروده و گذشتگان نيز همه بر این امر اقرار دارند. ثعالبى مىگوید: در آثار او، هم استوارى شعر علما را مىبينيم و هم لطافت شعر ظرفا را.
از مجموع اشعار او، 172 بيت در 25 قطعۀ کوتاه و بلند باقى مانده است. از این میان 21 قطعه را ثعالبي و ياقوت و یک قطعۀ مفصل 39 بيتى را ابن شاکر و 5 بيت را ابن طقطقى نقل کردهاند و دو قطعۀ 3 بيتى را که در جاى ديگر نيامده، خود او در ادب الغرباء آورده است.
شعر او شعر نوخاستگان عصر عباسى است. وى هنگامى که ابن معتز و شيوۀ شعر سرايى او را مىستايد، پندارى از روش دلخواه خود سخن مىگوید. او مىداند که در محيط بغداد، در سراهاى با شکوه و میان نديمان و کنيزکان و گلهاى بنفشه و نرگس، ديگر جاى آن نيست که شاعرى بر اطلال و دمن زار بگريد و به وصف بيابان و ماده شتر و آهو و شتر مرغ بپردازد، يا در شعر الفاظ نا مأنوس بيابانى به کار برد.
اعجابى که ابوالفرج نسبت به ابن معتز ابراز داشته است،خود نشان مىدهد که تا چه حد از او تأثير پذيرفته است. شايد بتوان پا را از این فراتر نهاد و گفت: شعر او-هنگامى که وى به زندگانى مادى و ملموس مىپردازد-از شعر ابن معتز نيز گیراتر است؛سخنش صمیمى و بىپيرايه است؛هم معانى و هم الفاظ را از متن زندگانى بر مىگیرد و به وسيلۀ آنها شعر خود را جان مىبخشد؛حتى گاه از استعمال برخى الفاظ عامیانه نيز ابا ندارد؛ هيچ یک از اشعار او، مقدمه ندارد؛همیشه ترجيح مىدهد که بىدرنگ به اصل موضوع بپردازد؛حتى در شعرى که گویند 100 بيت بوده و در هجاى بريدى سروده شده، از همان بيت اول، حملهاى تند و آشکار بر او آغاز کرده است.
ابوالفرج مردى سخت حساس و تند مزاج بود؛ عيب ديگر مردمان را به آسانى مىديد و به آسانى آنان را به استهزا مىگرفت، چندانکه به گفتۀ ياقوت، هجايش از شعرهاى ديگرش بهتر بود و مردم از زخم زبانش بيمناک بودند. مثلاًگزاف گویى جهنى، محتسب بصره را برنتافت و نزد همگان شرمسارش گردانيد. حتى چنانکه اشاره شد، ولى نعمت خود، وزير مهلبى را نيز هجا مىگفت.
با اينهمه دو قطعهاى که وى دربارۀ موش و گربه و در رثاى خروس سروده، به گمان ما زيباترين اشعار اوست. مرثيۀ خروس وى چندان ابن شاکر را شيفته ساخت که به سبب زيبايى وصف و استوارى کلام و دل آویزى الفاظ و بديع بودن معانى هر 39 بيت آن را نقل کرده است.
نثر
بلاشر معتقد است که دربارۀ اسلوب ابوالفرج در نثر، سخنى جدى نمىتوان گفت، زيرا همۀ آثار او و به خصوص بزرگترين آنها، اغانى سراپا نقل قول است و آنچه او خود به این مجموعه افزوده، از سرفصلها، يا روابط میان قطعات تجاوز نمىکند. با اينهمه در لا به لاى روايات، گاه به قطعههایى بسيار دلنشين و هوشمندانه دست مىيابيم که مىتوانند تصور نسبتا روشنى از اسلوب او در ذهن پديد آورند. از جملۀ این نوشتهها مىتوان به مقدمات کتابها، گفتارهاى انتقادى در اغانى و مقاتل، ستايشهایى که مثلاًاز اسحاق موصلى و ابن معتز کرده، و داستانهایى که در ادب الغرباء آورده است، اشاره کرد. در این آثار ملاحظه مىشوده که وى به هيچ وجه از معاصران قدرتمندش، صاحب و مهلبى و ابن عمید تأثير نپذيرفته، بلکه احساسات خود را به زبانى پاکيزه و شفاف، با صداقت و صمیمیتى کم نظير عرضه کرده است.
ابوالفرج که به شدت تحت تأثير سنت روشنفکرانۀ مؤلفان ادب است، پيوسته مىکوشد از ارائۀ آثار ثقيل به خواننده خوددارى کند و به عکس او را با حکايات نو به نو مشغول دارد، زيرا مىداند که «در طبيعت آدمیزاد، عشق انتقال از چيزى به چيز ديگر، و راحت جویى گذر از امر معهود و شناخته به نامعهود و نو، نهفته است»، زيرا «هر چيز که امید دست يافتن به آن مىرود، از آنچه حاصل است، بر جان شيرينتر مىنشيند». با اينهمه او کار خود را سخت جدى مىگیرد و آثار خویش را کاملا عالمانه تلقى مىکند، به همین جهت، پيوسته روايات خود را به اسنادى استوار و راویانى مشهور، متقن مىگرداند (دربارۀ اسناد، او، نک: ه. د، الاغانى)، يا به کتابهایى چون آثار ثعلب، ابن اعرابى، ابوعمرو شيباني، ابن حبيب، سکرى و ديگران ارجاع مىدهد.
اما در بسيارى جاها گویى در نظر گویى در نظر او، نبايد تنها به واقعيت زندگى مردمان و حوادث تاريخى نگريست، بلکه ساختار افسانون یک روايت نيز در صورتى که فريبنده و دل آویز باشد و ذوق هنرى ظريفان را اقناع کند، مىتواند مورد توجه قرار گیرد و بنابراین بايد از پشتوانۀ سندهایى استوار برخوردار باشد. مثالهایى که در تأييد این سخن مىتوان آورد، بسيار است. مثلا، در مرگ ليلى اخيليه، روايت اصمعى را که مىگوید: او هنگام بازگشت از نيشابور درگذشت، درست نمىداند، بلکه ترجيح مىدهد که ليلى، همراه شوى خود بر ماهورى که قبر عاشق دلسوختهاش توبه در آن بود، بگذرد و به رغم نکوهش شوى، عاشق را درود فرستند و از او بخواهد، همانگونه که در شعرى وعده کرده است، از وراى گور نيز سلام او را پاسخ گوید. همان هنگام، پرواز جغدى وحشتزده، اشتر ليلى را مىرماند، چنانکه او از فراز هودج به زمین مىافتد و کنار عاشق ديرينه جان مىسپارد. ابوالفرج در دنبال این افسانۀ باور نکردنى مىافزايد: این است روايت صحيح در مرگ ليلى. مثال ديگر افسانههاى شور انگیز ليلى و مجنون است که در حدود سدۀ 2ق پديد آمد و سپس پيوسته بر حجم آنها افزوده شد، تا به دست ابوالفرج رسيد. بى گمان وى به هيچ یک از آنها به عنوان حادثهاى واقعى نمىنگرد، اما همه را با رغبتى تمام که انگیزهاى جز عشق به داستان پردازى ندارد، با دقت بسيار نقل مىکند. او مىداند که افسانۀ پادشاهان يمن را يزيد بن مفرغ جعل کرده است، اما از ذکر آنها نيز خوددارى نمىکند.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24