


سیدمهدی جلیلی
حدود صد بیت از سروده¬هایش را علی بن حسن باخرزی در «دمیة القصر و عصرة اهل العصر»، جلد 1، صص 578-594 و ابن شاکر کتبی در فوات الوفیات و الذیل علیها، جلد2، ص370 نقل کرده اند. بسیاری از سرودههای او در شکایت از احوال زمانه و برخی نیز در مدح اشخاص بوده است، از جمله در مدح خواجه نظامالملک طوسی، وزیر سلجوقیان (م 485هـ). از بعضی اشعار او آشکار است که از اوضاع زمانه راضی نبوده و از این که قدرش شناخته نمی شده و در مقابل جاهلان عالم نما قدر می دیدند و بر صدر بودند، نا خرسند بوده است.
الکعبة قلت: و اللّه هذا وصف تتطلّع اليه الأحداق، و تتحلّب عليه الأشداق، قوله:
قسم به کعبه گفته ام : سوگند به خداونداین وصفی است که از شگفتی چشم ها به آن خیره میماند و روان میشود کلام هر سخنوری . آنچه گفته :
و بمهجتي يا عاذلي قمر قد شفّني في حبّه السّقم
ای طعنه زننده، در وجودم (روحم) ماهیست که در عشق او تمام بیماریهای من شفا مییابد. (ماه تمام و کم کم به شکل هلال در میآید و مجددا ماه کامل می شود. میگوید که ای طعنه زننده در وجود من ماه رویی است که آرام آرام کامل میشود و از عشق او دردها و بیماریم، سلامت می یابد.)
***
و قوله في معنى لم يسبق إليه: از سروده های وی که پیشتر از وی چنین نیاورده اند: (یعنی چنین تشبهی که این معنی وکاربرد را بدهد قبلا توسط کسی بهکار نرفته است.)
علّقتها بيضاء طاوية الحشا تسبي القلوب بحسنها و بطيبها
دلبسته ی وی شدم . ( وابسته وشیفته ) میان سپید ( کمری سپید ) قلبها را اسیر میکند در خوبی وزیبایی.
مثل الشّقائق في احمرار خدودها للنّاظرين، و في اسوداد قلوبها
گونه هایش در چشم ناظرین ( نگاه کنندگان) قرمزند چون شقایق (لاله حمرا) که در سیاهی قلب ببیندگان ( منظور گونه های گلگونی دارد و شقایق را مثل می زند که گونه های آن بانو قرمز است وسط شقایق آن شقایق منظور قلب بانو که سیاه است. چهره گلگون ودل سیاه)
***
و من أبکار معانيه قوله: و از ابتکارات معانی وی (خلاق المعانی)
و نائم عن سهري قال لي و قد طواني حبّه طيّا
کسی که خواب است در مورد شب بیداریم گفت : خم کرد عشقش مرا خم کردنی . ( در عشق او به عجز وناتوانی رسیدم کمرم خم شد زیر بار سنگین عشق او .
أ أنت حيّ؟ قلت: لا انتبه فالميت في النّوم يرى حيّا
آیا تو زنده ای ؟ گفتم: [نه]. هشدار که مرده در خواب، زنده دیده می شود.
منظور مرده ای که ما وقتی او را در خواب میبینیم گویا زنده است. اصلا تصور این را نداریم که او مرده است. (مترجم)
***
و من حکمته التي لا يجمح السامع في حکمته قوله: از دانش اوست که شنونده سرکش نمی شود، در حکمتش: گفتهی وی:
عوّد لسانک أن يلي نَ على الخطابة و الخطاب
زبانت را بیاموز (عادت بده) تا نرم شود بر سخن و سخنوری.
و تعهّد الفکر الجدي دَ بصونه في کلّ باب
وخلاق باش در هر کاری
فتأکّل السّيف الصّقي لِ بطول لبث في القراب
چرا که شمشیرِ تیز وقتی در غلاف بماند کُند می شود.
لا تنکرن حقّ الأديب لأن تعرّى من ثيابه
منکر حق ادیب نباش حتی اگر دیوانه شود. (از لباس خویش بگذرد یعنی لباسش را در جمع از تن در آورد.) منظور به دیوانگی برسد. (مترجم )
فالسّيف أهيب ما يکون إذا تجرّد من قرابه
وشمشیر ترسناک تر از آنچه هست، می شود. وقتی از غلاف خود بیرون باشد.
ما في زمانک ماجد لوقد تأمّلت الشّواهد
در زمان تو بزرگ زاده ای نیست اگر در واقع خوب تآمل کنی
فاشهد بصدق مقالت يأو لا فکذّبني بواحد
یا به صدق گفتارم شهادت بده یا نه ، یکی از گفته هایم را تکذیب کن
تختّم في اليسار فلست تلقى طراز الکمّ إلاّ في اليسار
می بینی که لباس پادشاهان در سمت چپ زرکش ( تزئین) شده است و این طراز وحاشیه جامه زربفت در چپ دیده نمی شود.
و ما نقضوا اليمين به و لکن لباس الزّين أولى بالصّغار
سوگندش را نقض نمی کنند، اما، لباس خوبی به کودکان برتر است.
لذاک ترى الأباهم عاطلات و هنّ على الأکفّ من الکبار
بدین سبب می بینی انگشتهای شست در دست ها بیکارند در حالی که همین انگشت ها بر کف دست از بزرگانند.
***
واز گفته های وی:
إنّي بليت بحاجب حجب الورى بمطاله عن نيله المطلوب
من گرفتار کمان ابرویی شده ام که خلق را در رسیدن به خواستهشان فاصله انداخته است (حجاب و مانعی شده برای خلق و مردم که به خواسته شان نرسند. مترجم)
أبت الملاحة أن تفتّح جفنه إلاّ بقدر تبسّم المکروب
ای کاش آن زیبا روی خفته پلک می گشود حتی اگر شده بقدر لبخند انسان غم دیده .
و أنشدني لنفسه من أبيات له قالها للشيخ أبي علي الحسن بن أحمد الخوافيّ يصف ترجّحه للنّکبة الواقعة برجله. و برایم از ابیاتی خواند که برای شیخ، ابی علی الحسن بن احمد الخوافی ( اهل خواف فارس) سروده است در توصیف آسیبی که بر پایش رسیده است. و من مدح رئيسا بالعرج، فحدّث عن فضله و لا حرج. وکسی که مدح کسی را گفت سخن بسیار گفته می شود ( اشاره به مثلی است) و لم أسمع بمثله في فنّه: و تا کنون نشنیده ام به مانند این در هنرش:
و قد يستقيم المرء فيما ينوبه کما يستقيم العود من عرک أذنه
انسان راست قامت واستوار می شود هرچند به او آسیبی برسد . مانند شاخه درخت که وقتی شاخه ای از او بکنی استوارتر می گردد.
و يرجح من فضل الکمال إذا مشى کما رجح الميزان من فضل وزنه
وکسی که به تکامل می رسد سنگینتر میشود هنگامی که گام بر می دارد. همانگونه که ترازو بخاطر سنگینی کفه اش ارزش پیدا می کند.
***
و أنشدني لنفسه أيضا: وبرایم از خویش چنان می سراید:
استرزق اللّه فالأرزاق في يده و لا تمدّ إلى غير الاله يدا
از خداوند طلب روزی کن که روزی در دست پروردگار است. و به غیر از پروردگار دست طلب دراز مکن.
و حاذر الدّهر أن يلقاک منفردا فمهرق النّرد ٢مأخوذ إذا انفردا
و از روزگار پرهیز کن که ترا تنها ببیند. چون مهره ی تخته ی نرد برچیده می شوی اگر تک بیفتد.
***
وهمچنین می گوید:
أ تشکو أم کذلک؟ فالتّصابي قبيح بعد شيب العارضين
آیا سخن به گلایه می گشایی، یا اینکه احساس جوانی می کنی بعد از اینکه موهای شقیقه هایت به سپیدی گراییده اند.
و لا ترج الشّباب يعود يوما و إن نعموا بعود القارظين
و آرزوی بازگشت جوانی مکن ، همانگونه که دلخوش شدند به بازگشت قارظین ( قارظین این مثل مشهوریست 2 نفر به دنبال و جستوجوی جوانی رفتند تا به خوشی برسند و هنوز باز نگشته اند.
***
قوله: «أم کذلک؟» اختصار تقف مطايا الاحسان هنالک. و قوله في الأوصاف:
يا ربّ کوماء خضبت نحرها بمدية مثل القضاء السابق
چه بسا شتری عظیم الجثه که گلویش را بریده باشند مانند سرنوشت گذشته.
کأنّها و الدّم جاش حولها سوسنة زرقاء في شقائق
وخون در اطرافش( پهلوهایش) فواره زد. چونان شکفتن سوسنی آبی رنگ در شقایقی گلگون.
***
تعلّم إذا کنت ذا ثروة فبالمال يحسن ما تعلم
دانش بجو حتى اگر ثروتمند باشي که با ثروت علم بهتر است
و في العلم زين لذي درهم و شين إذا لم يکن درهم
که در دانش برتري است براي صاحب درهم و نقصان وپستی است اگر درهمي نباشد( پولی نباشد)
و قد قيل: علم الفتى حاکم على المال، و المال لا يحکم
و گفته اند: دانش مرد حکومت ميکند بر ثروت و ثروت زير بار حکم نميرود.
فقلت: مضى ذاک لمّا مضوا و نحن حرمنا و لم يحرموا
و گفتم: آن گذشت وقتي گذشتند و ما محروم شديم و آنها محروم نشدند
ترى أعلم الناس في عصرنا يقوم لذي المال أو يخدم
ايا دانشمندترين مردم زمانه ي ما را می بینی؟ بلندآوازه می شوند. و براي صاحب ثروت از جای برمیخیزند و به او خدمت ميکنند
فقد أصبح العلم مستخدما على الرّغم و المال يستخدم
دانش به کار گرفته می شود(وقادر است خیلی ها را بکار بگیرد). در حالی که ثروت ادم را به کارميگيرد یعنی مال باید خرج شود تا علم را بدست آورد.
***
لا تأمَنِ النَّفثَهَ مِن شاعِرٍ مادامَ حیّاً سالماً ناطقاً
فَإنَّ مَن یَمدَحکُمُ کاذِباً یُحسِنُ اَن یَهجُوَکُم صادِقاً
مبادا از تراویده های شاعری، مادام که زنده است و سالم و گویاست، خود را در امان بدانی زیرا شاعری که تو را به دروغ مدح کند، خوب می تواند تو را به صدق هجو نماید.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24