


بدون تردید، خلیل نقش مهمی در توسعه و شرح دانشهای مربوط به زبان عربی داشته است. او در ۳ زمینۀ دستور زبان، عروض و فرهنگنگاری برجسته و تأثیرگذار بود، به گونهای که بررسی تاریخی هریک از این دانشها، بدون پرداختن به او و آثارش امکانپذیر نیست. خلیل نخست به دانشهای دینی چون قرائت و حدیث روی آورد، آنگاه مطالعات خود را در موضوعات زبانشناسی چون لغت و نحو آغاز کرد. براساس روایتهای موجود در منابع، خلیل دانش نحو را از عیسی بن عمر ثقفی و ابوعمرو بن العلاء فراگرفت و به تکمیل قواعد آن اهتمام ورزید؛ اما از چگونگی کار او بهدرستی آگاه نیستیم و نیز چندان معلوم نیست که مراد از دانش نحو در زمان خلیل چه بوده است. برخی از خاورشناسان برآناند که نحو در آن روزگار به معنای شیوۀ گفتار بوده است (نک : مجتبائی، ۳۲- ۳۸). برخی نیز برآناند که نحو خلیل متأثر از منطق ارسطو یا نحو سریانی بوده است (نک : مخزومی، همان، ۶۷). بههرحال، آنچه میتوان با اطمینان گفت، این حقیقت است که او نخستین کسی است که بهصورت علمی و منظم به پژوهشهای دستوری پرداخت (سیرافی، ۳۸؛ یغموری، ۵۸؛ مخزومی، همان، ۷۵). اما متأسفانه کتابی از خلیل در نحو بر جای نمانده است و بیشتر آراء دستوری وی را تنها میتوانیم در الکتاب، اثر برجستهترین و محبوبترین شاگردش سیبویه (د ۱۸۰ ق / ۷۹۶ م) بیابیم. سیبویه دیدگاههای استاد خود را غالباً بدون ذکر نام او، پس از «سألته» یا «قال»، یا گاه با ذکر نام او نقل میکند (سیرافی، ۴۰؛ ابنانباری، ۲۹؛ نیز نک : ضیف، ۳۴؛ رایدینگ، 3). بدین جهت، شهرت خلیل در تاریخ تکوین دستور عربی، مدیون سیبویه و اثر او است (سیرافی، همانجا؛ ورستخ، «راهنما[۱] ... »، 18).
اختراع علامت واکههای (مصوتهای) اِعرابی بهصورت واو کوچکی که بالای حرف قرار میگیرد (ضمه)، یاء کوچکشدهای که زیر حرف گذاشته میشود (کسره)، و الف مایل و کوچکی که بالای حرف جای میگیرد (فتحه)، به خلیل نسبت داده شده است؛ همچنین تعیین علامت سکون برای حرفهای بیصدا، تشدید، و همزه منسوب به او ست. با اصلاحات یادشده در اعراب از سوی خلیل، خط عربی تقریباً کامل شد (ابوعمرو، ۶-۷؛ سیوطی، الاتقان، ۴ / ۱۶۰، ۱۶۲؛ ورستخ، «زبان[۲] ... »، 56-57).
به گزارش منابع، خلیل موسیقی را میشناخت و کتابی در این زمینه دارد (نک : آثار). همین آگاهی به موسیقی که البته در زمان او در عراق شناختهشده بود، سبب شد بتواند دانش عروض را که هیچ پیشینهای نداشت، بنیان گذارد (ابنسلام، ۳۳؛ بخاری، ۲(۱) / ۲۰۰؛ ابنقتیبه، ۵۴۱؛ سیرافی، ۳۸؛ قفطی، ۱ / ۳۴۳؛ ابنخلکان، ۲ / ۲۴۴؛ مخزومی، الخلیل، ۵۶-۶۰؛ نیز نک : ه د، عروض). چگونگی وضع این شاخه از دانش بهدرستی روشن نیست و روایتهایی که در منابع آمده، بیشتر آن را با نوعی الهام پیوند میدهد (یغموری، ابنخلکان، همانجاها؛ صفدی، ۱۳ / ۳۸۵). بههرحال، گفتههای خلیل در علم عروض از طریق کتاب العروض اخفش (د ۲۱۵ ق / ۸۳۰ م) به دست ما رسیده است (مخزومی، همان، ۵۱؛ عبدالدایم، ۳۵- ۳۸). تنها بیرونی احتمال داده که خلیل در این دانش متأثر از تحقیقات هندیان بوده است (ص ۱۰۴؛ نیز نک : خانلری، ۹-۱۳). به گزارش منابع، خلیل دوایر پنجگانۀ عروضی (المُخْتَلَف، المُؤْتَلَف، المُجْتَلَب، المُشْتَبَه، المُتَّفَق) را به وجود آورد و ۱۵ بحر از بحور شعری را از آنها استخراج کرد. بحر شانزدهم (= الخَبَب، متدارک یا محدث) توسط اخفش اضافه شد (ابنجنی، ۳۳-۳۴؛ ابنخلکان، همانجا؛ یعقوب، ۲۳۱؛ زیدان، ۲ / ۱۴۰؛ مناع، ۱۱-۱۲؛ قس: عبدالدایم، ۹۷-۱۰۰؛ مخزومی، «الخلیل»، شم ۲، ص ۱۶-۱۷).
منابع گزارش دادهاند خليل برادر یا پسری داشته که وقتی شنیده او اوزان عروضی را میخواند و بر تشتی میکوبد، پنداشته که خلیل دیوانه شده است (ابنانباری، همانجا؛ یاقوت، ۳ / ۱۲۶۹؛ ابنتغریبردی، ۱ / ۳۱۲؛ ابنخلکان، ۲ / ۲۴۷؛ صفدی، ۱۳ / ۳۹۰؛ نیز نک : ه د، عروض).
خلیل شعر نیز میسروده است که در منابع بدانها اشاره شده است (مثلاً نک : سیرافی، ۳۹؛ یغموری، ۵۶، ۵۸، ۶۰، ۶۱، ۶۳-۶۵). حاتم ضامن و ضیاءالدین حیدری کوشیدهاند همۀ سرودههای او را گردآوری کنند که حاصل کار آنان در مجلۀ البلاغ (شم ۴، ص ۶۸- ۷۷، شم ۵، ص ۷۳- ۷۹) منتشر شد. صفدی از او بهعنوان شاعرِ عالم یاد کرده و سرودههایش را بسیار دانسته است (۱۳ / ۳۹۱).
خلیل در زمینۀ دانش آواشناسی عربی سهمی بسیار پراهمیت دارد و میتوان وی را پیشگام این شاخه از دانش نیز دانست. او در مقدمۀ کوتاهی که برای ورود به بحث اصلی خود، بر لغتنامۀ العین نگاشت، به موضوع آواشناسی پرداخته است (۱ / ۴۷).
در زمینۀ فرهنگنگاری شهرت خلیل مرهون لغتنامهای است با عنوان العین، که تألیف آن توسط او مورد تردید قرار گرفته است. بااینهمه، نام وی با این لغتنامه پیوندی ناگسستنی دارد (نک : دنبالۀ مقاله).
در زمانی که لغتشناسان تنها به گردآوری واژگان دشوار (= غریب) میپرداختند، خلیل تصمیم گرفت همۀ مفردات زبان را گردآوری کند. او با بهرهگیری از ذوق موسیقیایی و آواشناسی، دانش نحوی و علم حساب، توانست در تنظیم لغتنامۀ خود شیوهای شگفت و نامتعارف اختراع کند که به نظام خلیل مشهور شد. این لغتنامه که معمولاً بهعنوان نخستین لغتنامۀ عربی مورد توجه قرار گرفته است، نه براساس حروف ابجد (أ، ب، ج، د، ه ، و، ز، ... ) طراحی شده است، و نه براساس حروف الفبای مشترک عربی (أ، ب، ت، ث، ج، ح، خ، ... )، بلکه وی برای تنظیم لغتنامۀ خود از یک نظام آوایی ـ قلبی[۳] استفاده کرد که عامل اصلی در مرتبسازی همخوانها (صامتها) در آن، جایگاه تولید آوا (مخرج) در زبان یا حلق است. صداهای تولیدی در انتهای حلق یا نای (همخوانهای حلقی یا پسکامی) در این توالی در آغاز قرار میگیرند و صداهای دولبی (همخوانهای شفوی یا نرمکامی) در انتها واقع میشوند؛ در نتیجه حروف الفبا در نظام خلیل چنین ترتیبی مییابند: ع، ح، ه ، خ، غ، ق، ک، ج، ش، ض، ص، س، ز، ط، د، ت، ظ، ذ، ث، ر، ل، ن، ف، ب، م، و، ا، ی، ء (هوخلاند، ۲۱؛ زایدن اشتیکر، ۳۱؛ ورستخ، «راهنما»، 20). براساس این ترتیب، صامت چاکنایی عین نخستین حرفی است که لغتنامه با آن آغاز گردیده است و ازهمینرو، خلیل آن را کتاب العین نامید. گفتنی است همزه، هاء و الف که جایگاه تولید صدای آنها عمیقتر از عین است، در آغاز این ترتیب قرار نگرفتند، زیرا همزه در معرض حذف، تغییر و تبدیل است، هاء حرفی بیصدا (مهموسۀ خفیه) است، و الف در آغاز کلمه واقع نمیشود (سیوطی، المزهر، ۱ / ۷۰؛ نیز نک : مخزومی و سامرایی، ۱ / ۱۷؛ ورستخ، همانجا).
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24