


مکتب نحوی
ابوعلی فارسی در برخی آثارش از نحویان بصره با نام «اصحابنا» یاد میکند (نک : المسائل العسکریات، ۲۴، ۳۰) و ظاهراً از همینرو زبیدی، وی را وابسته به مکتب بصره دانسته و در طبقۀ دهم نحویان بصره قرار داده است (ص ۱۲۰). ابن ندیم (ص ۶۹) و ابوحیان توحیدی (۱ / ۱۳۱) نیز با زبیدی در اینباره همعقیدهاند. از میان معاصران نیز بروکلمان (GAL, I / 116) و شلبی (۱۰۵- ۱۰۸)، این نظر را تأیید میکنند. برخی دیگر او را پیرو بغدادیانی که بیشتر به کتب بصره گرایش داشتهاند، میدانند (نک : ضیف، ۲۵۶-۲۵۷)، گروهی نیز او را مؤسس و پایهگذار متبی جدید و مستقل میشمارند (نک : ابن قیم، ۱ / ۲۰۹؛ امین، احمد، ۱ / ۱۸۵؛ ناصف، ۱۰-۱۱)، اما چنانکه میدانیم در روزگار ابوعلی اختلاف بر سر مسائل نحوی تقریباً فروکش کرده و نحویان دیگر نسبت به مکتب خاصی تعصب شدید نداشتند. آنان ترجیح میدادند تا مقبولترین رأی را از هر مکتبی که باشد، بپذیرند. از همینرو ابوعلی گرچه بیشتر از نحویان بصره پیروی کرده، گاه آراء کوفیان را ترجیح داده است (نک : ضیف، ۲۵۹-۲۶۵؛ قس: فرهود، «ب»).
آراء و نظریات ابوعلی در مباحث نحوی و لغوی مورد استناد دانشمندان و نویسندگان بسیاری در سدههای بعد قرار گرفته است که از جملۀ آنان جوهری در الصحاح (جم )، ابن سیده در المحکم (نک : ۱ / ۱۵، جم ) و المخصص (جم )، ابنجنی در الخصائص (۱ / ۷، ۴۰، ۴۱، جم )، ابوحیان غرناطی در تذکرة النحاة (۶، ۷، جم )، ابن یعیش در شرح المفصل (۱ / ۵۸، ۶۵) و ابن هشام در مغنی اللبیب (۱ / ۳۰، ۷۹، ۸۴، جم )، عبدالقادر بغدادی در خزانة الادب (جم ) را میتوان نام برد.
ابوعلی فارسی و معاصرانش
ابوعلی علاوه بر ابن خالویه با بسیاری از نحویان همروزگارش از جمله ابوسعید سیرافی، علی بن عیسی رمّانی، زجاجی و حتی برخی استادانش مانند زجاج و ابن سراج اختلافاتی داشته است. وی با ابوسعید سیرافی، نحوی معروف معارضۀ شدید داشت و بر دانش وی سخت خرده میگرفت. گاه از باب تحقیر وی را معلم کودکان میخواند و به همین سبب او را لایق شاگردی خود نیز نمیدید (نک : یاقوت، ۷ / ۲۵۸). در حالی که به گفتۀ ابوحیان توحیدی (همانجا)، سیرافی الکتاب سیبویه را آغاز تا انجام با امثال و شواهد و غرائب آن شرح و تفسیر کرده بود و این امر حتی برای نحویان برجستهای چون مبرد، زجاج و ابن درستویه نیز میسر نشده بود. منابع کهن (همانجا؛ یاقوت، ۸ / ۱۴۷- ۱۴۸)، منشأ این معارضه را حسادت ابوعلی نسبت به سیرافی دانستهاند. وی ابوالقاسم زجاجی (د ۳۳۷ ق) را نیز که در نحو همطبقۀ وی بود، به چیزی نمیگرفت و میگفت: «اگر زجاجی مباحث نحوی مرا میشنید، شرم میکرد که دربارۀ نحو سخن بگوید» (نک : ابن انباری، ۲۱۱). دربارۀ رمّانی نیز نظر مساعدی نداشت و مباحث نحوی وی را نمیپسندید و آن را خارج از مقولۀ نحو میدانست. وی در اینباره معتقد بود که اگر نحو آن است کـه او میگوید، رمّـانی از آن هیچ نمیداند (نک : یاقوت، ۱۴ / ۷۴-۷۵؛ ابن انباری، ۲۱۸). او حتی حرمت استادانش زجاج و ابن سراج را نیز نگه نداشت و کتاب الاغفال را در رد زجاج و کتاب المسائل المصلحة من کتاب ابنسراج را در رد ابن سراج نوشت (نک : یاقوت، ۷ / ۲۴۰-۲۴۱).
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24