


عباراتی که از قول خود او نقل شده، بسیار دلنشین است. نویسندگان را چنین اندرز میدهد: «مبادا که به طمع دست یافتن به بلاغت، درپی کلام نامأنوس برآیی، بدان که این خود بزرگترین گنگی است»؛ با کاتبی گفت: «بباید که پیوسته الفاظ روان را برگزینی و در عین حال از الفاظ فرومایگان بپرهیزی»
او را پرسیدند که بلاغت چیست؟ گفت: سخن بلیغ آن است که چون نادان شنود، پندارد که مانند آن را به آسانی تواند آورد. ساختار جمله در قرآن کریم و نثر سده اول ق یا در نوشتههای منسوب به دوره جاهلی غالباً بسیار ساده است. انبوه عظیمی از آیات یا عبارات و خطبهها از نهاد و گزارهای تشکیل مییابد که هر یک تنها یکی دو کلمه در بردارند. آنگاه که گفتار به گسترش نیازمند میشود، مفعولها و قیدهای گوناگون به کمک جمله میشتابند. جملههای حکمتآمیز، اندرز، فرمان و نظایر آن، خاصه به هنگام گفتار، غالباً دارای همین ساختار ساده است. در صورت نیاز به گسترش بیشتر، البته موصولها و حروف ربط به کار میآیند، اما جمله، همچنان ساده و خالی از تعقید باقی میماند. هنگام بیان مفاهیم گستردهتر، غالباً چنین است که اجزاء یک مفهوم وسیع را در عباراتی کوتاه میریزند و آن عبارات را کنار یکدیگر مینشانند. اما بیان مضامین فلسفی، اخلاقی، استدلال و جدل و نیز نقل داستانهای مفصل، دیگر نمیتواند در آن ساختمان کوتاه و فشرده جمله جای گیرد و غالباً ناچار جمله اصلی از میان شکافته میشود و یک یا چند جمله پیرو، در درون آن قرار میگیرد و سپس هریک از این اجزاء با صفات و قیود و ترکیبات اضافی و دهها ابزار دیگر آراسته میگردد، تا سرانجام اندیشهای که در ذهن نویسنده نضج یافته است، یکباره بیان شود. از اینجاست که عبارات کلیله و دمنه مفصلتر از عبارات معمول آن روزگار به نظر میآید.
بیگمان در این ترجمه، زبان مبدأ که همانا پهلوی باشد، بیتأثیر نبوده است، نثر ابن مقفع در این ترجمه با نثر نوشتهها و ترجمههای دیگر او تفاوت فاحشی ندارد. با اینهمه هر جا که سخن از اندرز و حکمت عام و ارشاد مردمان میرود، خواننده احساس میکند که عبارات کوتاهترند. پنداری گوینده سر آن دارد که تأثیری سریع در شنونده خویش باقی گذارد و بگذرد. در اینگونه مضامین است که نثر ابن مقفع تا حدودی به نثر خطبهها (که البته او نیز خوب میشناخته است) شبیه میشود. این تشابه را حمزه نیک احساس کرده و از آن نتیجه گرفته است که ابن مقفع و عبدالحمید از نثر خطابه تأثیر پذیرفتهاند.
بیگمان، مفاهیم ایرانی، یا حتی هندی و یونانی که در ذهن ابن مقفع شکل میگرفت، میبایست تا حدامکان با فرهنگ و زبان توده مردم نیز سازگار باشد. از اینرو، به گفته عبدالجلیل «وی زبان قهرمانان خود را رنگ اسلامی زده است و بسیاری از جوانب اندیشه و زندگی اجتماعی و مادی را که در کلیله و دمنه آشکار است، با زمان خود منطبق کرده است...، اما ارزش نویسنده باز هم در استعداد ادبی او جلوه بیشتری دارد: وی موفق شد نثری در نهایت سادگی و استواری بپردازد و ترکیبات وسیع و منسجمی را با چنان استادی به کار برد که کمتر لغزشی در آن راه یابد. در اثر او، زبان عربی، هنوز هم گاه کدر و کفآلود است، اما گاهی چنان جریان مییابد که پنداری جویباری است که از کوهستان روان گردیده آنچنان شفاف است که گویی عمق آب را هم میتوان لمس کرد».
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24