منظور از تبارشناسی نگرشی است که بر مبنای آن جهتدار بودن ذاتی تاریخ و جامعه نفی میشود. تبارشناسی در پی یافتن قواعد کلان تکاملی یا معانی ژرفی که باعث فهم و درک مسیر تاریخ میشود نیست چرا که اعتقادی به وجود چنین جهت و مسیر فراگیری وجود نداردتبارشناسی تحولاتی را که به سطح رویدادها، جزئیات کوچک، دگرگونی جزئی و وضعیتهای بیاهمیت جلوه داده شده پیگیری و دنبال میکند.
منظور از دیرینشناسی از نظر فوکو بیرون کشیدن روشهای علمی گذشته، اندیشه گذشته درباره شناخت بهمنزله آفریدههای انسان است. پس دیرینشناسی از پرسشهای مستقیم درباره فطرت انسان گامی عقبتر میگذارد و بهجای آن به مطالعه نظامهای فهم در گذشته میپردازد؛ یعنی خود علوم انسانی و فلسفه و نحوه توسعه و تحولشان را بررسی میکند.
فوکو معتقد است که نظامهای کهن دانش کنار گذاشته شده و راه بهسوی علوم جدید زیستشناسی، زبانشناسی، اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی گشوده شدهاند او بهدنبال این نیست که یک اندیشمند چگونه اندیشیده و از اندیشمندان پیشین چه بهرههایی برده و سرچشمه اندیشهاش چیست بلکه بهدنبال یکسری قواعد سازمانیافتهای است که بتواند تمام موارد احتمالی گفتگوها را در هر لحظه زمانی مشخص سازد. فوکو معتقد است که میان دانش و قدرت رابطه وجود دارد. و میگوید که این دانش است که قدرت را بهوجود میآورد. به نظر او دانشهای نوین در صدد ساخت و تکمیل قدرت اجتماعی عمل میکنند و از طریق تکنولوژی و دانشهای فنی و کارآمد خود در صدد تحدید آزادیهای فردی و اعمال نظارت هرچه بیشتر بر روی آدمها میباشند بهعقیده فوکو پزشکان و روانشناسان و روانپزشکان و بیشتر دستاندرکاران علوم انسانی، عاملان و کارگزاران عقلانیتیاند که انسانها را با روشهای علمی و تکنولوژیک تحت نظارت همهجانبه خود قرار داده است.