


ز نظر فوکو دیرینه شناسی مفهومی گسترده تر از علم است. او بارها از اصطلاح «گستره دیرینه شناسی» یاد کرد تا بر وسعت آن که در برگیرنده علم نیز هست تاکید کرده باشد.
وی معتقد است در گستره دیرینهشناسی، حکایت گری، روایت و حتی بخشنامه های اداری که همگی شکل های گفتاری به خود میگیرند می گنجند. علم نیز در این مجموعه جای میگیرد و نقشی در آن دارد.
فوکو با به کار بردن روش دیرینه شناسی، تاریخ معرفت در مغرب زمین را از قرون وسطی به این سو مورد بررسی قرار میدهد و دوره های مختلف آن را به گونه یک منطقه کاوش های باستانی در نظر می گیرد و هر یک از دوره های معرفتی را مشابه با یکی از لایه هایی که آثار تمدن های باستانی را در دل خود جای داده اند در نظر می آورد. کار خود او به عنوان یک باستان شناس عبارت است از مشاهده تغییراتی که در گذر از هر لایه (دوره) به لایه (دوره) بعد حاصل می شود. فوکو با کاربست این روش سه دوره معرفتی را مد نظر قرار می دهد و برای هر یک مشخصهها و ویژگیهایی بر میشمارد.
اپیستمه نخست اپیستمه (معرفت/دانش) دوران رنسانس است که نخستین مشخصه آن «مشابهت» است. در نظر محققان دوره رنسانس عالَم و همه آنچه در آن است همچون کتابی است که میان سطور قابل رویت آن (پدیدار طبیعی) و سطور قرائت پذیر آن (زبان و آثار مکتوب) تمایز و جدایی وجود ندارد. دومین مشخصه اپیستمه این دوره تکثیر مداوم شروح و تفاسیر است. در این دوره معرفت از طریق نوشتن شرح و تفسیرهای مکرر بر متونی که عصاره حکمت محسوب میشوند نشر مییابد.
اپیستمه دوم، اپیستمه دوره کلاسیک و عصر خرد است. اپیستمه قبلی در این دوره به یکباره از میان میرود و جای خود را به اپیستمه تازهای میدهد که در آن به عوض «تاکید بر مشابهت» به «تشخیص تفاوتهای میان امور» توجه میشود و کلمات و چیزها از یکدیگر جدا میشوند و راه برای کاوش تجربی در جهان طبیعت هموار میگردد. فوکو برای معرفی اپیستمه تازه که وی آن را «ارائه و نمایش» مینامد سه حوزه نحو (گرامر/ دستور زبان)، پول و مبادلات تجاری، و تاریخ طبیعی (علم طبقهبندی گیاهان و جانوران) را مورد بررسی قرار میدهد و میگوید.
«همه داراییها و اموال با سکه قابل شمارش است و از همین راه است که داراییها به جریان میافتند. درست همانطور که همه جانداران قابل دسته بندی هستند و مکان خاصی را در جدول طبقه بندی اصناف و گونهها اشغال میکنند، و درست به همان گونه که هر فردی قابل نامیده شدن است و میتواند جای معینی در یک زبان ملفوظ احراز کند... برای اندیشه کلاسیک، سیستمهای تاریخ طبیعی و نظریههای مربوط به پول یا مبادلات تجاری از همان شرایط امکانی برخوردارند که زبان برخوردار است. این امر به دو معناست: نخست آنکه برای اندیشه کلاسیک، نظم در قلمرو طبیعت و نظم در قلمرو ثروت، از همان نحوه وجود برخوردارند که نظم موجود در نحوه ارائه و نمایش که در زبان ظاهر می شود. دیگر آنکه کلمات وقتی قرار باشد نظم چیزها را آشکار سازند (مثلا در قلمرو تاریخ طبیعی، اگر این تاریخ به اندازه کافی سامان داده شده و منظم باشد و یا در قلمرو مسائل پولی اگر این قلمرو به اندازه کافی انتظام یافته باشد) سیستمی از علائم کاملا ویژه را به وجود میآورند که کارکردش نظیر کارکرد (فونکسیون) زبان است».
سومین اپیستمه که با دو اپیستمه قبلی تفاوت بنیادی دارد و مشخِّصِ دوره جدید به شمار میآید اپیستمه «انسان» است. فوکو مدعی است که انسان فاقد ماهیت و فطرت پیشینی است و «ماهیت انسان» توسط شرایط اجتماعی دوره شکل میگیرد. به زعم فوکو مفهوم انسان به گونهای که ما اکنون فهم میکنیم از قرن نوزدهم به بعد و همزمان با تولد علوم انسانی ظهور کرده است. تلقی جدید از انسان در دوران کلاسیک جایی نداشته است؛ چرا که اپیستمه خاص این دوره به گونهای بود که پِیدایش هر نوع دانش مربوط به انسان را پیشاپیش منع میکرد. دانشهایی مانند «تاریخ طبیعی» و «تحلیل ثروت» که فوکو برای بررسی خود مورد استفاده قرار داده از تعریف ماهیت انسان عاجزند؛ زیرا انسان در جدول مربوط به این دانشها جایی ندارد. مفهوم انسان، محصول علومی مانند زیستشناسی، زبانشناسی و اقتصاد است که همگی به اپیستمه دوره جدید تعلق دارند. علوم انسانی بر مبنای شناخت خاصی از انسان شکل گرفته است که بر طبق آن انسان هم موضوع شناسایی است و هم فاعل ( سوژه) آن. فوکو معتقد است که این نحوه تلقی از انسان که در نظر متفکران جدید امری متعین و مقرر است صرفا محصول یک تصادف تاریخی است که از قضا عمر آن در شرف اتمام است. وی مینویسد:
همانگونه که باستان شناسی اندیشه به وسیله ما به خوبی نشان میدهد، (مفهوم) انسان ابداع سنوات اخیر است و شاید ابداعی که عمرش در شرف اتمام است. اگر آن تمهیدات (برای خلق مفهوم انسان) همانگونه که پدیدار شده اند ناپدید میشدند، اگر رویدادی که در حال حاضر نمیتوانیم از آن چیزی بیش از احساس امکان تحققش بدانیم – بیآنکه بدانیم صورت وقوعش چگونه خواهد بود و یا چه تبعاتی به دنبال خواهد داشت- سبب نابودی آن تمهیدات میشد درست همانگونه که اندیشه دوره کلاسیک، در پایان قرن هجدهم، به نابودی کشیده شد، در آن صورت میتوانستیم با قاطعیت اعلام کنیم که ( مفهوم) انسان نیز (از صفحه اندیشه) زدوده میشود، همچنان که تصویر صورتکی که بر روی شنهای نزدیک دریا ترسیم شده است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24