


اعتياد به مواد مخدر: مصرف مواد مخدر ازجمله عوامل عمده در فروپاشي کانون خانواده به شمار ميآيد. بسياري از زندگيهايي که به طلاق و متارکه انجاميده يا قتلهايي که در اثر کنشها و واکنشهاي غــيرارادي و رفـــتـارهــاي خشونتآميزي که بر اثر جنونهاي آني صورت ميگيرد، بر اثر استعمال مواد مخدر است.
بهدلايل زير، اعتياد يکي از دلايل فرار فرزندان بهويژه دختران تلقي ميشود:
١- تأثير بسيار زياد و منفي مسأله اعتياد بر ميزان مسئوليتپذيري پدران و مادران؛
٢- توجه بيش از حد پدر يا مادر به مسائل پيراموني يا حاشيهاي به دليل اعتياد به مواد مخدر؛
٣- اضمحلال اخلاقي و فساد روحي پدر و مادر بهدليل وابستگي رواني حاصل از اعتياد؛
٤- تضعيف بنيانهاي ارزشي خانواده بهدليل بيتوجهي بيش از حد پدران و مادران؛
٥- سست شدن پايههاي اقتصاد خانواده و تشويق فرزندان به انجام کارهاي خلاف و غيرمتعارف توسط پدران و مادران معتاد؛
٦- الگوگيري و الگوپذيري فرزندان از پدر و مادر معتاد خويش و...
خشونت خانوادگي: از ديگر مولفههاي بروز پديده دختران فراري، قرار گرفتن در معرض خشونتهاي روحي، جسمي و جنسي است. شمار قابل توجهي از دختران به علت بدرفتاري، بيتوجهي، کمتوجهي و درنهايت ضرب و جرح از سوي والدين و ساير اعضاي خانواده نظير: نامادري، ناپدري، برادر بزرگتر و حتي در برخي موارد از سوي اقوام و آشنايان از خانه گريزان شده و اقدام به فرار ميکنند.
فقر و مشکلات معيشتي: در ميان علل و عوامل بروز پديده دختران فراري و زنان خياباني، عامل فقر و مشکلات معيشتي و اقتصادي از جايگاه ويژهاي برخوردار است. عدم بضاعت مالي مکفي خانوادهها و ناتواني در پاسخگويي به نيازهاي طبيعي و ضروري مانند: فراهم ساختن امکان ادامه تحصيل، تأمين پوشاک مناسب و... زمينهساز بروز دلزدگي، سرخوردگي، ناراحتيهاي روحي، دلمشغولي، افسردگي و انزواطلبي را در اين دختران فراهم ميسازد.
اين امر موجب ميشود تا اين دختران براي التيام ناراحتيهاي ناشي از مشکلات خود، مستقيم يا غيرمستقيم، به اقداماتي دست بزنند و خود درصدد حل اين مشکل برآيند و در نتيجه، بسياري از اين افراد براي رهايي از بند گرفتاريها اقدام به فرار از خانه ميکنند.
آشفتگي کانون خانواده: از ديگر مولفههاي بسيار حايز اهميت در فرار دختران از منزل، گسسته شدن پيوندهاي عاطفي و روحي ميان اعضاي خانواده است. هر چند در بسياري از خانوادهها پدر و مادر داراي حضور فيزيکي هستند اما متاسفانه حضور وجودي و معنوي آنان براي فرزندان محسوس نيست. در چنين وضعيتي پدر و مادر بسان دو جسم بيروح در پيکره خانواده مشاهده ميشوند، در حالي که، عملا در کانون ارتباطات خانوادگي حضور فعال ندارند.
در اين خانوادهها فرزندان به حال خود رها شدهاند، ارتباط آنان با افراد مختلف تحت هيچگونه نظارت خاصي نيست. هيچ ضابطه و قانون خاصي در خانوده حاکم نيست. روشن است که چنين وضعيتي زمينه را براي خلأ عاطفي فرزندان بهويژه دختران فراهم کرده و موجب فرار از خانه و پناه آوردن به دامان خروشان اجتماع ميشود.
در برخي از خانوادهها پدر، مادر يا هر دو بنا به دلايلي همچون طلاق و جدايي، مرگ والدين و... نه حضور فيزيکي دارند و نه حضور معنوي. يکي از دلايل فرار دختران در مسأله طلاق و جدايي پدر و مادر ناشي از ناسازگاري دختران با افراد جايگزين بهويژه ناپدري و نامادري است. در اين شرايط بهدليل برخوردهاي خشن و غيرعاطفي، به تدريج دختران بيپناه اميد خود را از دست داده، با فرار از خانه درصدد حل مشکل برميآيند.
فقر فرهنگي: يکي ديگر از عواملي که موجب فرار دختران از خانه ميشود، فقر فرهنگي و محدوديتها و تبعيضهاي ناشي از فقر فرهنگي است. از عوامل مهم ايجاد انگيزه فرار دختران از خانه، سطح و طبقهاجتماعي و فرهنگي خانواده است. چنان که، سطح تحصيلات (بيسوادي يا کمسوادي) اعضاي خانواده، سطح پايين و نازل اجتماعي خانواده، ناآگاهي اعضاي خانواده بهويژه والدين از مسائل تربيتي، اخلاقي و آموزههاي مذهبي، عدم همنوايي خانواده با هنجارهاي رسمي و حتي غيررسمي جامعه، هنجارشکني اعضاي خانواده و اشتهار به اين مسأله و مسائل ديگري از اين دست مولفههايي هستند که در قالب فقر فرهنگي خانواده در فشارهاي رواني و روحي بر دختران نوجوان و جواني که در اين شرايط قرار دارند، تاثيرگذار است و انگيزه گريز از کانون خانواده را ايجاد و افزايش ميدهند.
فريب دختران از راههاي مختلف: انسانهاي دنياي امروز در چهارراه سرگرداني و تضاد ارزشها گرفتار آمدهاند و نميدانند به کدامين سو حرکت کنند. از يکسو، جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار ميدهد و از سوي ديگر، فرد را با بنبستهاي بسياري در دستيابي به اهداف جديد مواجه ميکند. جوان امروز در اين شرايط با مشکل بحران هويت، کاهش پايبندي به ارزشهاي ديني و اجتماعي و شکاف نسلي بين خود و والدينش مواجه است و اين شکاف ميتواند عاملي بر ترک کردن خانه توسط دختران باشد.
بهطور کلي هرچه روابط خانوادگي صميميتر و عميقتر باشد و همچنين احترام متقابل بين اعضاي خانواده حکمفرما باشد و در کل خانواده منسجمتر باشد، کمتر شاهد پديده فرار دختران از منزل خواهيم بود. اگرچه پديده خانهگريزي دختران در نگاه اول پديده فردي به نظر ميرسد، اما با توجه به پيامدهاي سوء آن در جامعه، تبديل به يکي از آسيبهاي اجتماعي جدي در سالهاي اخير شده است. طي سالهاي اخير براي پيشگيري اوليه و ثانويه از اين آسيب اجتماعي، مراکز مداخله در بحرانهاي اجتماعي زير نظر سازمان بهزيستي در شهرهاي بزرگ ايجاد شده است، که به امر ساماندهي دختران فراري ميپردازند اما تاکنون در رابطه با عملکرد اين مراکز، پژوهشي علمي صورت نگرفته است. بنابراين مسئولان امر بايد پديده خانهگريزي دختران را يک آسيب جدي قلمداد کرده و در جهت کاهش آن اقدامات اساسي انجام دهند
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24