


تأليف دو کتاب اعياد الفرس و رسالة فىالاشعار السائرة فى النيروز و المهرجان را نيز بايد در جهت همان تمايلات ارزيابى کرد. اين تمايلات در کتاب الخصائص و الموازنة (که در آن بسيارى از نامهاى عربى را داراى اصلى فارسى دانسته)، به حيطه دفاع از زبان فارسى کشيده شده، هر چند که از افراط نيز در امان نمانده است (قس همان، ص 33، 38). با اين همه، تجلى حس قوميتگرايى او با عقايد شعوبيان متفاوت و فاقد شائبههاى تفاخر نژادى است (ميتووخ، ص 39ـ40؛
بروکلمان، >ذيل<، ج 1، ص 221؛
حمزه اصفهانى، 1966، ج 1، مقدمه عبدالمجيد قطامش، ص 27ـ32). تتبعات وى در ادبيات عرب ــکه بخش اعظم آثار او را تشکيل مىدهدــ و نيز ترجيح دادن روش عربها در مقايسه ميان اعراب و ايرانيان در برخى امور (رجوع کنید به حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوکالارض، ص 25)، شعوبى بودن وى را به معناى شناخته شدهاش مورد ترديد قرار مىدهد. اين محرز است که دغدغه اصلى او دفاع از تمدن ايران و احياى زبان و آداب و تاريخ آن بوده و او به عنوان فردى متتبع و آگاه به سير تاريخ ايران، از نابودى بسيارى از ميراث تمدنى ايران يا ثبت آنها به نام ديگران (رجوع کنید به همان، ص 24ـ25، 40) متأثر مىشده است. اين تأثر حتى اگر در مورد اعراب نيز بوده باشد، به دليل پيوند مذهبى حمزه با آنان و نيز حاکميت سياسى اعراب مسلمان بر ايران آن روز، چندان مجال بروز نيافته و نمىتوان درباره آن اظهار نظر قطعى کرد. مورد اخير، بهويژه از منظر جهتگيريهاى سياسى او، قابل لمستر است. دشمنى آشکار او با بنىاميه و شرح فجايع و مظالمشان، حتى اگر بنابر مصلحت سياسى عباسيان نوشته شده باشد، شايد بىارتباط با علقههاى مذهبى او نباشد. دو فصل انتهايى تاريخ او به اين دليل به ذکر امراى خراسان و طبرستان اختصاص يافته که به زعم وى، عامل اصلى سقوط امويان، ايرانيانِ مسلمان بودند (همان، ص 160ـ161). در واقع، او آشکارا از پيوند ميان ايران و اسلام دفاع کرده و از آن به مثابه مايه مباهاتى براى ايرانيان سخن گفته است.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24