wspg.ir
دسته بندی
دایره معنایی واژه عیب
زبان مشکلات زندگی انسان معاصر
»
پیرامون مشکلات
»
۱۴۰۴/۳/۱۰ شنبه
(
0
)
(
0
)
دایره معنایی واژه عیب
عیب / ~eyb /
مترادف عیب: آهو، صدمه، علت، فساد، منقصت، نقصان، نقص، نقیصه، وصمت، تقصیر، خرده، خطا، بدی، زشتی، شایبه، معرت، رسوایی، عار
برابر پارسی: بدی، آک، کمبود، لغزش
معنی انگلیسی: defect, fault, flaw, blemish, blot, shortcoming, blame, demerit, disfigurement, drawback, failing, impairment, imperfection, malfunction, mark, spot, stain, stigma, taint, tarnish, wart, liability, sinful
نام گالری فیلم و نام ویدیو
جلد هجدهم
جلد هفدهم
جلد شانزدهم
جلد پانزدهم
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب