


از منظر اجتماعی، موضوع توانمندسازی، پدیده اجتماعی تکعلتی نیست و توانمندشدن زنان را میتوان با عوامل درونی و بیرونی متعددی مرتبط دانست. از طرفی عواملی درونی همچون وضعیت جسمانی، روانی و اقتصادی خانواده و از طرف دیگر ساختارهای موجود اجتماعی بر توانمندی فرد نقش تعیینکنندهای دارند. در جامعهای که مشارکت زنان درزمینه اشتغال و فعالیتهای اقتصادی بیشتر باشد رفاه اجتماعی نیز بیشتر خواهد بود زیرا مشارکت زنان در بازار کار موجب کاهش نرخ باروری، افزایش سطح تولید، افزایش درآمد سرانه و در نتیجه، باعث افزایش رفاه اجتماعی برای کل جامعه میشود.
محدودیت تحرک اقتصادی و اجتماعی تحت تأثیر عوامل فرهنگی و قانونی مبارزه با فقر را برای زنان دشوارتر کرده است. نگرانی از پیوستن جمعی از زنان به گروه فقیرترین فقرا، سبب طرح رویکردهای قضاوت و ارائه راههای عملی در حوزه جنسیت و توسعه شده است.
توانمندسازی بهعنوان «مراحل مختلفی که یک فرد طی آن از نیازها و خواستههای درونی خود آگاه شدهو انگیزه و جرئت دستیابی به هدف موردنظر را درخود تقویت و به همراه آن توانایی و شایستگی لازم برای عملی ساختن آن را در خود ایجاد میکند» تعریف شده است. با نگاهی مدیریتی میتوان توانمندسازی افراد را فرایندی دانست که فرد باید سطوح مسئولیتپذیری را بپذیرد و در هر سطح رشد کند. در غیر اینصورت برای افراد شانس کسب مسئولیتهای بیشتر از آنها سلب میشود و منجر به شکست و ناامیدی آنها میشود.
با توجه به تعاریف و اجزاء توانمندسازی زنان، اصولاً توانمندسازی یک فرایند محسوب میشود. این فرایند از سطح فردی (احساس ذهنی و توان عینی برای انجام امور) شروع میشود و سطوح اجتماعی (توان مشارکت در فعالیتهای گروهی و جمعی)، سیاسی(کنترل بر تصمیمات سیاسی)، اقتصادی (توان کنترل تصمیمگیریهای اقتصادی) و نهادی (به چالش کشیدن نهادها و ساختارهای نابرابر موجود) را در برمیگیرد.
توانمندی حاوی سه عنصر یا مفهوم مشترک در غالب تعاریف و مفاهیم است. نخستین عنصر، منابع است که شامل متغیرهایی مانند آموزش و اشتغال است که به گفته کبیر از عوامل تسریعکننده توانمندسازی به شمار میآید. دومین عنصر عاملیت است، عاملیت زنان به این موضوع اشاره دارد که زنان را نباید فقط بهعنوان دریافتکنندگان خدمات در نظر گرفت، بلکه خود زنان باید بهعنوان بازیگران اصلی در فرایند تغییر به ویژه در تدوین انتخابهای مهم زندگی و کنترل بر منابع و تصمیماتی که تأثیر مهمی در زندگی ایشان دارند، در نظر گرفته شوند. این عنصر معرف اهمیت گفتمان از پایین به بالا نسبت به رویکرد از بالا به پایین است. سومین عنصر دستاوردها یا نتایج و پیامدهاست که در اثر فرایند توانمندسازی ایجاد میشود. دستاوردها میتواند از برآورده شدن نیازهای اساسی تا دستاوردهای پیچیدهتری مانند خشنود بودن، عزتنفس داشتن، مشارکت در زندگی اجتماعی و سیاسی و غیره را دربرگیرد.
رویکردهای گوناگونی برای فرایند توانمندسازی وجود دارد اما اغلب شامل برخی یا همه اجزای زیر است: ایجاد فرهنگ توانمندسازی، به اشتراک گذاشتن اطلاعات، توسعه مهارتها و مهارتهای لازم، ارائه منابع و حمایتهای لازم، تعیین مرزها و ارزیابی روند. همچنین عمده مشکلات پیش روی توانمندسازی شامل عدم تمایل افراد به توانمندسازی، نداشتن مهارتها صلاحیتهای لازم است.
بطور کلی روشهای توانمندسازی زنان از دو طریق افزایش توانایی و قابلیتهای زنان میسر میشود. توانمندی زنان نه تنها دارای بعد اقتصادی بلکه دارای ابعادی سیاسی، اجتماعی و روانی نیز است. در نتیجه، توانمندسازی زنان مستلزم برخوردی جامعتر و عمیقتر و همچنین برداشتن موانع و تحول در کلیه نهادهایی است که زنان را از به دست آوردن توانمندیهای خود بازمیدارند.
درزمینه توانمندسازی مالی در دورههای مختلف پارادایمهای متفاوتی مورد توجه بوده است که از آن جمله میتوان به پارادایمهای زیر اشاره کرد:
پارادایم خودمراقبتی مالی، که مربوط به «رویکرد سیستمهای مالی» است که پیشنهادات تجارتمحور و بستههای خدمات مالی حداقلی برای فعالیتهای اقتصادی فقرا است. در این مدل از ارائه اعتبار به زنان بهعنوان ابزاری برای توانمندسازی آنها به ویژه توانمندسازی اقتصادی حمایت میکند. در این مدل توانمندسازی اقتصادی بهعنوان ابزاری برای توانایی کسب اعتمادبهنفس تعریف میشود.
پارادایم مبازره با فقر، که فرض اصلی این است افزایش دسترسی زنان به منابع مالی خرد سبب میشود تا آنها سهم بیشتری از درآمد خانواده داشته باشند و در کنار دیگر مداخلات برای افزایش رفاه و آسایش خانواده، به رفاه و آسایش زنان کمک میشود تا تغییرات بیشتری در نابرابری جنسیتی رخ دهد.
پارادایم توانمندسازی فمنیستی، که بر توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی – سیاسی زنان و آگاهی جنسیتی تمرکز دارد. در این دیدگاه توانمندسازی بهعنوان تحول در روابط قدرت در سراسر جامعه تعریف میشود.
علاوه بر رویکردهای بالا، توانمندسازی روانشناختی زنان به ارتقاء کیفیت نقش مادرانه آنان انجامیده و از پریشانیهای روانشناختی خانواده میکاهد. و سرانجام مشارکت فعال زنان در محیط شغلی به افزایش اقتدار شخصی، بین فردی و سیاسی آنان منتهی میشود. همچنین یافتهها نشان میدهد یکی از عوامل آسیبپذیری زنان عدمکفایت قوانین و منابع دسترسی زنان در زمینه خدمات اقتصادی – اجتماعی است.
در خصوص دلایل زنان سرپرست خانواده، دلایل منطقهای هم مؤثرند. بهعنوان نمونه همچنان در آسیا بیوه شدن و در جنوب و شمال آفریقا و خاورمیانه مهاجرت بینالمللی دلیل رایج و اصلی سرپرستی زنان به شمار میرود. همچنین در حوزه کاراییب بسیاری از زنان، همزیستی کوتاه و موقت با شریک زندگی را ترجیح میدهند و این پدیده به دلیل مهاجرت بینالمللی تشدید شده است.
در کشورهای اروپای غربی 18 تا 25 درصد از خانوادههای فقیر، زن سرپرست هستند. این درصد برای ایرلند 40، برای کانادا 50 و برای آمریکا 63 درصد است. در ایران نیز دادههای آماری از روند رو به رشد تعداد زنان سرپرست خانوار در دهه اخیر خبر میدهند. بهطوریکه در سالهای 1365، 1375، 1385، 1390 و 1395 خانوارهای زن سرپرست به ترتیب 3/7، 4/8، 4/9، 1/12 و 6/12 درصد از کل خانوارهای ایرانی را تشکیل دادهاند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24