


از جمله بخشهای مهم در انجام یک پژوهش که به روش پیمایش و با استفاده از ابزار پرسشنامه صورت میگیرد، مبحث مفهومسازییا عملیاتی نمودن مفاهیم تحقیق و شاخصسازی برای سنجش آنهاست. این بخش را میتوان مهمترین مرحله در یک پیمایش دانست. نخست از طریق مفهومسازی، مفهوم انتزاعی مورد نظر پژوهشگر تعین بیرونی یافته و دو دیگر آنکه، عملیاتی ساختن مفهوم، مفهوم اساسی مورد سنجش پژوهشگر را نمایان میسازد و در انتهای پژوهش، موفقیت یا شکست پژوهشگر را در بررسی مفهوم مورد نظر آشکار میکند.یکی از مشکالتی که در پژوهشهای پیمایشی بروز مییابد، آن است که در هنگام سنجش یک مفهوم، با نوعی فروکاهش مفهومیمواجه میشوند. در این موارد، پژوهشگر بهجای سنجش شاخصهایی که ابعاد مختلف مفهوم مورد نظر را نمایندگی کند، شاخصی خاص که تنها مُعرف یک بعد و جنبه از آن است را سنجیده و با تعمیمآن به مفهوم اولیه، مدعی سنجش آن مفهوم میشود. به بیان الزارسفلد، در اینگونهپژوهشها معرفهایی که برای سنجش انتخاب میگردند، تنها یک الیه از مفهوم اصلی را پوشش میدهند و یا اینکه تنها یک یا دو مُعرف از یک مفهوم و یا ابعاد تشکیل دهنده آن، مورد سنجش قرار میگیرند این فروکاهش مفهومی سبب میشود که نتایج حاصل در مورد یک شاخص از یک مفهوم، بهعنوان نتایج آن مفهوم معرفی شود و در نتیجهگیری و پیشنهادها نیز، آنچه از
یک شاخص حاصل شده است، بهتمامی آن پیمایش تعمیم داده شود. این امر یکی از عللی است که پیمایشهای علوم اجتماعی را از حصول به نتیجه نهایی و مطلوب، باز میدارد؛ زیرا در بیان موضوع، یک مفهوم خاص مطمح نظر قرار میگیرد؛ اما در هنگام سنجش، به دلیل آنچه عدم شمولیت شاخصها نامیده میشود، یک شاخص منفرد سنجیده شده و در نتیجه صرفاً یک بُعد، یا معرف و یا
شاخص خاص از آن مفهوم مورد سنجش قرار میگیرد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24