


آیا هایدیگر درست می گفت که کار نیچه به منزله ختم متافیزیک است؟ در تفکر فلسفه نیچه - به واسطه صورتی که فلسفه پردازی او پیدا می کند-یک رشته موضوعات متافیزیکی مورد تردید قرار می گیرد و بلاتکلیف و مساله ساز می شود، ولی با وجود صورتی که این موضوعات به خود می گیرد، هرگز کاملا ابطال نمی شود و همچنان به صورت ضمنی در لابلای اصطلاحاتی که برای ابطالشان به کار می رود، برجای می مانند. مقصود نهایی نیچه، نه نابود کردن متافیزیک، بلکه ایجاد نظامی نوین و سازگار با زمان بود. ولی او در این مهم نیز مانند همه برنامه های گسترده خویش شکست خورد.گرچه انقلابی به نام انقلاب نیچه وجود ندارد ،اما طرز جدیدی برای نگریستن به جهان-هم جهان او و هم جهان ما - هست و همچنین شیوه ای نوین برای تشریح و توصیف آن.
گزاف نیست اگر معتقد باشیم که نگاه نیچه به تمام مفاهیم و پدیده ها، از دریچه نوعی بدبینی فلسفی بنا شده؛ پوچ انگاری و بدبینی، درون مایه بسیاری از نظرات فلسفی و نحوه زندگی شخصی اوست. رگه های نیهیلیسم، در لابه لای فلسفه نیچه همواره نمایان است. نیچه نه تنها متافیزیک را پوچ می انگارد، بلکه قوت نیهیلیسم در تمام پدیده های این جهانی، به نوعی پیش فرض فلسفه او گشته است.
بیان شاخصه های نظری و متافیزیکی جهانی متأثر از عقائد نیچه به معنای نقد یک جانبه نگرانه فلسفه او نیست، بلکه بیان احوال جهانی است که امروز دنیای ما با آن دست به گریبان است. ماحصل فلسفه نیچه اشاره به پیش درآمد دنیا است که او به زیرکی تمام ان را پیش بینی کرده بود.بدین سان با مرگ معنا،جهان همچنان در دام شک گرائی مجددی فرو می رود که تا به حال تاریخ تفکر فلسفی با چنین خصوصیات منحصر به فردی مواجه نشده بود.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24