


فوکو برخلاف مسير شنا مي کند و با مدد جستن از قواعد ديرينه شناسي، به گونه اي ديگر به تاريخ نگاه مي کند و اصولاً ديرينه شناسي را به جاي تاريخ نگاري به کار مي برد. استمرار و پيوست نمي تواند مد نظر او باشد و تکيه فوکو بر گسست، ناپيوستگي و منحصربه فرد بودن، منجر به عدم قبول تکامل تدريجي جريان هاي تاريخي مي شود. در عين حال وجه اشتراک اين روش با جامعه شناسي تاريخي در اين است که هر دو، واقعيت هاي تاريخي را در کل ممتاز، منحصربه فرد و تکرار ناشدني مي دانند، با اين تفاوت که از ديدگاه فوکو هر واقعيت يک رخداد است و مي توانسته به گونه اي ديگر هم اتفاق بيفتد، در حالي که در نگاه يک جامعه شناس، استلزام منطقي وقايع منجر به حادث شدن اين واقعيت شده است. جنبه ي دوم، نگريستن به وقايع در ظرف زماني و مکاني خاص خويش است که هر دو روش اعتقاد دارند که هر پديده بايد در مجموعه زماني و مکاني خود مطالعه شود، با اين تمايز که در ديدگاه فوکو اين ظرف زماني از ماقبل و مابعد خود گسستگي داشته و نمي تواند موجب وقايع بعدي و يا نتيجه حوادث دوره هاي ماقبل خود باشد. اين در حالي که روش هاي جامعه شناسي تاريخي، بر روابط عملي ميان پديده ها تکيه مي کند. جامعه شناسي تاريخي مي کوشد با ايجاد « تيپ ايده آل » و گونه سازي و به وجود آوردن يک الگوي مشترک، به تعميم دست زده و بدين گونه با آموزش از تاريخ، دست به پيشگويي بزند، در حالي که فوکو هيچگاه درصدد آموزش و يا انتقال تجربه هاي تاريخي به زمان حال نيست. فوکو با تکيه بر واژه « تاريخ زمان حال »، مسير خود را از ساير تاريخ نگاران و جامعه شناسان تاريخي جدا مي کند.
مکتب هرمنوتيک و يا ماکس وبر با تأکيد بر تفهم، درون فهمي و تفسير اعمال به درون پديده ها رسوخ مي کنند و به ماوراي جنبه ي ظاهري هر واقعيت اشاره مي کنند، در حالي که فوکو با تمرکز بر برون بودگي و مخالفت با هرگونه تفسير و تعبير از اين اصحاب فاصله مي گيرد. هرچند ناقدان فوکو به رگه هاي پديدارشناسانه و تفسير مآبانه در آثار وي علي رغم مخالفت ظاهري او اشاره مي کنند، اين دو روش در پاره اي موارد کاملاً از هم متفاوت هستند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24