


بدون شک بینش و نگرش جامعه اسلامی، بلند نظری و دیدگاه وسیعی در خود داشت که مفهوم گسترده و فراگیری را از واژه تاریخ به دست میداد. نوع نگرش مسلمانان نسبت به زندگی و این مهم که مبداء، معاد و آفرینش از قانونمندی و مشیت الهی پیروی میکند، نقش مؤثری در نگاه ویژه مسلمانان به تاریخ و تلاش در جهت شناخت گذشته داشت. غایتمندی تاریخ در دید مسلمانان، آنها را به حسابگری درباره کردارشان وا میداشت و گذشته آنها را در قالب کارنامه دیروز مورد توجه و محاسبه قرار میداد؛ این گونه حسابگری در حکم نوعی جهان بینی در خلق تاریخ نگاری مؤثر واقع میشد. به علاوه ملاحظات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی امت اسلامی و مقتضیات نوظهوری که برای مسلمانان مطرح بود، در جای خود توجیهی جدی برای شناخت گذشته فراهم میآورد و لزوم بهره گیری از سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه و تابعین، آشنایی با اقوام و ملل غیر مسلمان و بهره گیری از تجربههای آنها در تاریخ نگاری، بروز اختلافات قومی و قبیلهای و اختلافات مذهبی و فرقهای که توجه به گذشته را در راستای محق جلوه دادن خویش ضرورت میبخشید. بهره گیری از گذشته در راستای مقابله با غیر مسلمانان و سعی در جاودانه کردن اسلام و مسلمانی، سنتهای قبلی جامعه عربی که نوع گذشتهگرایی را در قالب حفظ انساب و ایام العرب در خود داشت، فرهنگ غنی اسلامی و وجود منبع اصیلی چون قرآن کریم، که بهره گیری از آن را در حکم سیره عملی لازم و تفسیر و تحلیل آن به کمک شناخت گذشته را ضروری مینمود؛ تمامی زمینههای ظهور علم تاریخ و تکوین و تعالی تاریخ نگاری را در خود داشت. ( علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، ج1، صص 11-115؛ جایگاه طبری در تاریخ نگاری اسلامی، صص 21-420 ) به علاوه تاریخ نگاری اسلامی از همان آغاز نوعی استقلال خاص خود داشت که آن را از تاریخ نگاری ملل قبلی متمایز کرد. در عین حال، هر چند مسلمانان سعی در پرداختن به مبانی نظری و پشتوانههای عقلی و علمی در خصوص تاریخ نکردند، اما با توجه کردن به مقوله « عدالت در ضبط » و بهره گیری از قاعده « جرح و تعدیل » ( فنونی که در خدمت علم حدیث بودند )، نوعی شناخت بدون جهت گیری از گذشته را در دستور کار قرار دادند. ( تاریخ در ترازو، ص69 ) مسلمانان به تاریخ در حکم فن و شیوهای مینگریستند که دارای فایده عملی بود و در زندگی سیاسی - اجتماعی کاربرد داشت؛ از این روی، نسبت به تاریخ نگرشی اخلاقی و حکمی داشتند و همین امر موجب میشد که وقایع تاریخی را کمتر مورد تفسیر عقلانی قرار بدهند. به علاوه، در دنیای اسلامی هیچ زمانی تاریخ نگار حرفهای وجود نداشت و گذشته را اغلب از سر نیاز یا تفتن، دولت مردان، دینداران و یا وابستگان به حکومتها مینوشتند و در حکم شاخهای از حکمت عملی بدان مینگریستند که در خدمت دین و اسباب توجیه حکومتها بود. ( تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 68 ) تاریخ نگاران مسلمان اغلب به جای تفسیر انتقادی و واقعی گذشته به تبعیت از فضای سیاسی موجود، به تقدیرگرایی و حاکمیت مشیت الهی روی میآوردند و به جای تعلیل وقایع، به توجیه آنها در راستای منافع برگزیدگان جامعه میپرداختند. در این بین معدود مورخانی بودند که خلاف عرف موجود عمل میکردند و با رویکرد انتقادی اندکی با تاریخ برخورد میکردند و بعضاً پرداختن به دستاوردهای فرهنگی و فکری ملل مختلف را در دستور کار قرار میدادند ( تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 110 ) تاریخ نگاری اسلامی اگر چه جریان فکری پویا و متداولی را به وجود نیاورد، گستردگی و تنوعی داشت که برخی از محدودیتهای حاکم بر آن را کم رنگ میکرد و نگاه جامعی را پیش روی مورخین قرار میداد. تاریخ نگاری اسلامی به منزله یادگار عظیم و جاودانه فرهنگ و تمدن اسلامی تحسین برانگیز است و افق گسترده و مبانی فکری خاص ایدئولوژی اسلامی را نوید میدهد. تاریخ نگاری اسلامی به عنوان تابعی از فرهنگ غنی اسلامی، در میان دیگر علوم جایگاه متوسطی داشت، اما برخی از نمودهای آن ( که تا حدود بسیاری نیز مورد غفلت و بیتوجهی قرار گرفته است ) روش و بینش خاصی را در اختیار مورخ امروزی قرار میدهد. تاریخ نگاری اسلامی نمود ویژهای از جهان بینی و انسان شناسی اسلامی است و هر گونه بحث و داوری ارزشی درباره آن را باید براساس ظرف مکانی و زمانی خاصی که در آن به وجود آمده و مکاتب گوناگونی را پرورش داده است، صورت بگیرد. ( تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 223-219) به خصوص نمودهای تاریخ نگاری اسلامی در قرن چهارم هجری و جایگاه ویژهای آن نگاه عمیقی را میطلبد. با این وجود، تاریخ نگاری اسلامی با همه تنوع و گستردگی خاص خویش، به ملل مختلف جهان، به دور از تعلقات دینی، مذهبی و فرقهای، نپرداخت و تنها در پرتو مقتضیات مربوط به قلمرو اسلامی و ملاحظات مرتبط با امت اسلامی به تاریخ دیگر ملل توجه داشت. اسلام دینی بود که ادعای جهانی داشت و ملل مختلف را در پرتو پذیرش اسلام یا انعقاد معاهده صلح به رسمیت میشناخت؛ چنین نگرشی نگاهی جامع در خود داشت که میتوانست سرگذشت ملل مطرح جهان را به عنوان تاریخ مورد اهتمام مورخین قرار دهد، اما فاصله گیری از تعالیم اصیل اسلامی و اختلافات مذهبی و فرقهای که اختلافات سیاسی و اجتماعی را در خود داشت، مانع از تحقق چنین رویکردی میشد. به علاوه، منطق حاکم بر ذهن مورخین مسلمان تاریخ را خادم دین تلقی میکرد و در جوف الهیات اسلامی بدان مینگریست. از این منظر، پرداختن به تاریخ اقوام دیگری که مسلمان نبودند، نمیتوانست به این دین خدمتی بکند و در دستور کار مورخین قرار نمیگرفت. رویکرد اسنادی و حدیثی طبری به تاریخ و نگاه خاص ابن مطهر به این فن، که پرداختن به تاریخ را برای رفع شبهات و مقابله با اوهام و خرافه پرستی خلق در جهت تثبیت شرایع و آئینها، به عنوان میثاق خداوند به شمار میآورد، حاکی از این نوع نگاه مورخین به تاریخ بود. ( البداء التاریخ، صص 28-127 ) مورخینی همچون ابن مطهر دایره المعارفی از فلسفه و تاریخ و اسطوره شناسی و جغرافیا و دین و جهان شناسی و معاد و غیره به وجود آوردند و نتوانستهاند تصویر یگانه و منسجمی از تاریخ ارائه دهند. برخی از مورخین مسلمان با وجود این که به ملل بسیاری پرداختهاند، قادر به ارائه اطلاعات مربوطه در یک قالب منسجم و به هم پیوسته نبوده و لذا از درک جهان نگری و داشتن بینش جهانی عاجز ماندهاند. ضعف قدرت خلافت و تشتت سیاسی که در امپراتوری اسلامی به وجود آمد و آن را از تمرکز و انسجام انداخت نیز در معطوف کردن نگاه مورخین به موضوعات محلی و منطقهای و در بهترین حالت موضوعات مربوط به دنیای اسلامی تأثیر خاص خود داشت. به علاوه همانند آن چه که در یک منظر سیاسی و فقهی دارالاسلام را از دارالکفر جدا میکرد، مورخین هم پرداختن به تاریخ کسانی که در بلاد کفر میزیستند ( به عنوان یک موضوع مستقل ) را سرلوحه کار خویش قرار نمیدادند. با در نظر داشتن این مهم که تاریخ نگاریهای عمومیکه بعضاً با عنوان تاریخ عالم از آنها یاد کردهاند، نوعی رویکرد ضعیف جهانی را در تحریر تاریخ داشتهاند، عمدهترین دلایل عدم پیدایش تاریخ نگاری جهانی در قلمرو اسلامی تا قبل از نگارش جامع التواریخ را میتوان از این قبیل برشمرد.
- اختلافات مذهبی و فرقهای میان مسلمانان که با اختلافات قومی و قبیلهای همراه بود مانع از تحقق جهانگرایی خاص اسلامی میشد و در نبود این چنین نگرشی تاریخ نگاری جهانی نیز نمود پیدا نمیکرد.
- نوعی انحراف از تعالیم اصیل اسلامی که دستگاه خلافت اموی و عباسی و همین طور حکومتهای منطقهای، در راستای منافع سیاسی در پیشگرفتند، موجب میشد که تاریخ را با ملاحظات خاص مورد نظر دستگاه خلافت و مقتضیات منطقهای به نگارش درآورند و رویکرد جهانی در بوته فراموشی سپرده شود.
- در دنیای اسلامی، تاریخ خادم دین و در خدمت الهیات اسلامی بود و غیر مسلمانان به عنوان کسانی که در جرگه امت اسلامی قرار میگرفتند از دایره کار مورخین مسلمان بیرون میماندند.
- در همین جهت، در دارالاسلام که محل فعالیت خلق برگزیده خدا بود، نگارش آنچه که در دارالکفر در جریان بود مورد توجه قرار نمیگرفت.
- نوع خاصی از سیطره و تسلط و قرائت از شریعت اسلامی و اندیشه متناسب با آن، جایی برای پرداختن به تاریخ غیر مسلمانان و بعضاً برخی از مذاهب و فرق اسلامی باقی نمیگذاشت. اگر هم به تاریخ غیر مسلمانان ( چنان که در برخی از اشکال تاریخ نگاری نمود پیدا کرده است ) میپرداختند، در راستای روشنتر شدن تاریخ امت اسلامی بود و با به گونهای استثنایی عده معدودی از مورخین ( که روش و بینش ممتازتری داشتند ) بدان مبادرت میکردند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24