


اولین فیلسوف تقلیل گرا تالس بود که حدود سال ۶۳۶ قبل از میلاد در میلتوس در آسیای صغیر به دنیا آمد. او این فرضیه را مطرح کرد که جهان از آب ساخته شده است: آب مادهُ الموادی است که تمام چیزهای دیگر از آن ساخته شده است. بعدها دکارت تقلیل گرایی را در بخش پنجم رسالۀ «گفتارها»ی خود دوباره مطرح کرد. او قائل بود که جهان همچون ماشین ساعتگونه ای است که می توان آن را با تکه تکه کردن و مطالعۀ تک تک اجزایش درک کرد. [دکارت استدلال می کرد که هر تحقیق علمی باید با جداکردن اجزای ابژه یا سیستم مورد مطالعه به ساده ترین واحدهای آن شروع شود تا به واحدهایی برسد که دارای خاصیت سادگی بیشتری می باشد، به طوری که بتوان آن را با خودش تبیین کرد. از این طریق میتوان آن را مستقل از محیط خود مورد بررسی قرار داد. چراکه عملکرد کل سیستم برابرست با عملکرد مجموع اجزای آن.
باری، تقلیل گرایی از آن زمان به بعد دست کم سه موضوع مرتبط اما قابل تمایز را در برگرفته است: هستی شناختی، روش شناختی و معرفت شناختی. در علم زیستشناسی، تقلیلگراییِ هستیشناختی (ontological reductionism) این ایده است که هر سیستم چیزی جز مجموعۀ مرکبی از مولکولها و برهمکنشهای آنها نیست. به علاوه هر سیستم سلسله مراتبی از خواص شیمیایی، بیولوژیکی و فیزیکی را ایجاد میکند. تقلیلگرایی روششناختی (methodological reductionism) نیز این ایده است که سیستمهای بیولوژیکی در پایینترین سطح ممکن به بهترین نحو مورد بررسی قرار میگیرند. [به عبارت دیگر این نوع تقلیل گرایی تلاشی است علمی برای ارائۀ تبیینی از سیستم های بیولوژیکی بر حسب موجودیتهای کوچکتر. تیغ اُکام اساس تقلیل گرایی روش شناختی را تشکیل می دهد که بر اساس آن، در تبیین یک پدیده باید بخشهای ناضروری را حذف کنیم.] اما تقلیلگرایی معرفت شناختی (epistemic reductionism) نیز بر این ایده دلالت دارد که دانشِ یک حوزۀ بالاتر را همواره میتوان به سطح زیربناییِ پایینتر فروکاست. در تحقیقات سرطان در عصر مدرن، اغلب تقلیل گرایی روش شناختی غالب است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24