


هری استک سالیوان هم مانند کسان ديگري که در روان شناسي صاحب نظر هستند اين نکته را يادآور مي شود که قسمت اعظم کردار و رفتار آدمي براي از ميان بردن يا سبک کردن تنيدگي هاي او صورت مي گيرد. البته افرادي هستند بي درد و بي حال از هرگونه تنيدگي ، تنش و ناراحتي. ولي در قطب مخالف آنها کسان ديگر يافت مي شوند که تنيدگي در آنها همانند است با آنچه در روان پريشي ديده مي شود. يعني شدتي فوق العاده دارد. افرادي که در اين دو قطب نهائي هستند نسبتاً معدودند. اکثريت مردمان ميان اين دو قطب قرار گرفته اند و نسبت به نزديکي يا دوري به هر يک از آن دو قطب کمابيش دچار تنيدگي هستند و براي رهائي از آن تلاش مي کنند و کوشش به خرج مي دهند.
تنيدگي ناشي از دو منبع است: نيازهاي بدني و نا ايمني اجتماعي.
الف- نيازهاي بدني ، نیازهای فیزیکی
نيازهاي بدني بر دو گونه اند: يا عمومي هستند يا خصوصي. نيازهاي عمومي را همه ي افراد آدمي دارا هستند، مانند احتياج به هوا، به آب، به خوراک، به استراحت، به ارضاي تمايل جنسي ... نيازهاي خصوصي در اقوام مختلف و حتي در افراد يک قوم و جامعه ممکن است متفاوت باشند، مانند احتياج به صرف فلان نوع از غذا، به مشروبات الکلي، به استعمال دود، به بازي هاي مختلف...
ب- نا ايمني اجتماعي یا روابط بین فردی
نا ايمني اجتماعي: ايجاد دلواپسي مي کند. واقع اين است که آدمي از آغاز زندگي موجبات دلواپسي برايش فراهم است، و او خود نيز به تدريج اين دلواپسي را مي آموزد. مادر دلواپس است از اينکه مبادا نوزادش بر اثر مراقبت ناکافي دچار خطر شود. اين نا ايمني درباره ي سلامت و سعادت، بيم از بيماري، از تصادف ماشين، از دست رفتن سرمايه، از آتش سوزي، از زورگوئي صاحبان قدرت، از مردودشدن در امتحان، از مقررات و قوانين ظالمانه ...- آدمي را پيوسته در حال دلواپسي نگاه مي دارد، و اين حالت در رفتار او البته تأثير به سزا دارد.
سالیوان هم مانند فردید و یونگ شخصیت را به صورت نظامی از انژی می شناخت که حال این انرژی می تواند به صورت تنش (احتمال عمل کردن) و یابه صورت خود اعمال (تغییر شکل های انرژی) وجود داشته باشد. تغییر شکل های انرژی، تنش ها را به یک سری رفتارهای آشکار و غیر آشکار بدل میکند و هدف آن نیز این است که نیازها ارضا شوند و اضطراب کاهش پیدا کند. تنش احتمال عمل کردن است که می تواند تجربه شود و یا اینکه تجربه نشود. بنابراین همیشه تنشها به صورت هشیار تجربه نمی شوند سالیوان از دو نوع تنش یاد میکند «نیاز و اضطراب» .
نیازهای ناشی از عدم تعادل زیستی بین فرد و محیط فیزیوشیمیایی درون و بیرون ارگانیزم می باشد. نیازها وقتی ارضا می شوند نیروی خود را از دست می دهند اما ممکن است دوباره بعد از مدتی نیرو بگیرند گرچه بسیاری از نیازهای پایه زیستی دارند، بسیاری از آنها از روابط بین فردی ناشی می شوند. مهمترین نیاز فردی محبت است. کودک همواره نیاز دارد تا محبت را از مادر یا جانشین او دریافت کند. نیازها می توانند «کلی» باشند یا «موضعی» نیازهای کلی به سلامت کلی فرد مربوط هستند مانند نیاز به محبت، آب، هوا و نیازهای موضعی که از منطقه ای خاص از بدن منتهی می شوند مثلاً دهان که برای ارضاء نیاز موضعی به فعالیت دهانی مورد استفاده قرار می گیرد.
نیازها و اضطراب
او معتقد است که اضطراب وقتی ایجاد می شود که نیازهای اساسی انسان برآورده نشوند. نیاز های اساسی انسان به تعبیراو به دو دسته تقسیم می شوند: نیازهای مرتبط با اقناع و نیازهای مرتبط با امنیت. نیاز های مرتبط با اقناع یا مادی هستند مانند آب، خوراک، گرما،....یا عاطفی مانند روابط بین فردی و شکوفا شدن توانایی ها. برآورده نشدن هرکدام از این نیازها، یعنی اقناع نشدن یا عدم امنیت منجر به اضطراب می شود.
ازدیدگاهی دیگر تئوری های روانکاوی، شکل گیری احساس امنیت را در ارتباط موثرمادر و کودک می دانند که سرچشمه احساس امنیت در دوران بزرگسالی است. هرگونه اختلال در دلبستگی با مادر می تواند منشا اضطراب های آینده باشد. در اینجا اصل بر تکرار است و ریشه هرگونه احساس عدم امنیت در روابط عاشقانه را باید درکودکی جستجو کرد.
اضطراب
اضطراب از این جهت با تنش نیاز متفاوت است که اضطراب مبهم و پراکنده می باشد. اگر کودکی به غذا نیاز داشته باشد مشخص است که برای ارضاء آن چه باید کرد اما اگر مضطرب باشد برای فرار از این اضطراب معلوم نیست که باید چگونه رفتار کرد. اما اضطراب چگونه شکل می گیرد؟ سالیوان معتقد بود که اضطراب از طریق فرایند «همدلی» از مادر به کودک منتقل می شود. همانگونه که کودک نمی تواند اضطراب خود را کاهش دهد
مادر هم نمی داند که برای کاهش اضطراب کودک خود چه بکند. برای مثال اضطراب او را باگرسنگی اشتباه می گیرد و سعی میکند او را تغذیه کند همین مساله بی قراری کودک را افزایش داده و در نتیجه اضطراب مادر هم زیادتر می شود. البته اضطراب برای بزرگسالان هم بسیار زیان آور است. چرا که از رشد روابط میان فردی آنها جلوگیری میکند و بر ادراک و حافظه آنها تأثیر مخربی بر جای می گذارد. اضطراب مانع از آن می شود که افراد از اشتباهات خود درس بگیرند. سالیوان تفاوتهایی میان اضطراب و ترس قائل می شود
. و آن این است که اضطراب مبهم و پیچیده است و منبع آن معمولاً ناشناخته می باشد. در صورتی که ترس واضح تر و مشخص تر است. از طرفی اضطراب ارزش مثبتی ندارد. فقط در صورتی به تنش دیگری از جمله ترس یا خشم تبدیل شود می تواند سودمند باشد در حالی که ترس به افراد کمک کند تا نیازهای خود را ارضاء کنند.
نیاز به محبت
صمیمیت از نیاز به محبت شکل می گیرد و به رابطه نزدیک میان دو نفر گفته می شود. به هیچ وجه نباید صمیت را با میل جنسی قاطی کرد. چرا که صمیت قبل از بلوغ و در دوره پیش نوجوانی بین کودک که هر دو مرتبه یکسانی قرار دارند شکل می گیرد. صمیت معمولاً در روابط فرزند و والدین به معنی خاص آن وجود ندارد. مگر اینکه والدین کودک خود را به چشم برابر ببنید صمیمیت تا حد زیادی اضطراب و تنهایی را کاهش میدهد. چرا که صمیمیت اصولاً به افراد کمک میکند که از اضطراب و تنهایی فرار کنند .
سالیوان (۱۹۴۶-۱۸۹۲) بر این باور است که نیاز نوزاد به محبت و عطوفت مشتمل بر دسته ای از تنش ها ست که اغلب آنها ریشه در عدم تعادل در جهان فیزیکی و شیمیایی درون و بیرون نوزاد دارند که بر آورده شدن، نیاز به درگیر شدن و روابط نزدیک بین فردی دارند. او همچنین بیان کرد که یکی از نیاز ها جزء نیاز های فیزیکی و شیمیایی نیست و آن نیاز به ارتباط است. نیاز بنیادین انسان برای برقراری ارتباط با مراقبان که آن نیز بستگی دارد به تنش های نوزاد و دیگران. مراقب بر اساس تنش های خود و نوزاد اقدام به برآورده کردن نیاز های او می کند. سالیوان معتقد است که که نوزاد پرورندان آنچه را که او شخصیت بخشی زود هنگام نام می نهد آغاز می کند. در دنیای سالیوان شخصیت بخشی این چنین تعریف می شود : بازنمایی تجارب نوزاد با دیگران در محیط مراقبت. این شخصیت بخشی بر دو نوع بنیادین است؛ تجارب رضایت بخش با دیگران یا عدم رضایت بخش با دیگران (ابراهیم نژاد، ۱۳۹۰).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24