


افراد خود باخته بر این باورند که به نوعی متفاوت هستند؛ علاوه بر این احساس می کنند رها شده اند و دیگر لیاقت عشق، مراقبت یا حمایت را ندارند. در نتیجه این افراد خود را از دیگران دور کرده، و ترس بیشتری نسبت به آسیب و طرد شدن دارند.
واژه “رها شدن” به احساس رها شدگی کامل افراد در زمان اوج نیاز آن ها اشاره دارد. ایوب را در عهد عتیق به یاد بیاور که روی زمین افتاده و پوشیده از زخم بود، و به خداوند به ظاهر بیاعتنا التماس می کرد.
احساس بی انگیزگی بویژه برای اقشار محروم جامعه که فرصت های رشد و الگو های نقش مثبت در این گروه ممکن است بی ارزش یا کم ارزش باشد، بسیار مشکل ساز است.
افراد در هر رده ی سنی باید باور داشته باشند که می توانند نویسنده داستان زندگی خود باشند. وقتی این نیاز ناکام می ماند و فرد نمی تواند از راه خود به سمت اهداف دلخواهش حرکت کند، ممکن است احساس ناتوانی در وی ایجاد شود.
ظلم مستلزم مطیع ساختن فرد یا افراد است…. کلمه “مظلوم” از واژه لاتین “press down” به معنی تحت فشار قرار دادن گرفته شده است و مترادف آن، یعنی “down-trodden”، بیانگر حس “مورد ظلم واقع شدن” یا “تحقیر” است.
هنگامی که تلاش برای بقا با حس تسلط نداشتن بر امور آمیخته می شود، حس محدودیت در افراد جلوه پیدا می کند. آنها خود را ناکارامد می بینند که توانایی بروز آن در جامعه ندارند. این نوع ناامیدی در بین فقرا و همچنین افراد دارای معلولیت شدید جسمی یا اختلالات یادگیری بسیار شایع است.
افراد مبتلا به این شکل از ناامیدی تصور می کنند که زندگی آن ها پایان یافته و مرگ آن ها حتمی است. کسانی که برای غرق شدن در این حلقه جهنمی غیر معمول مستعد تر اند، آن هایی هستند که به بیماری مهلک و جدی ابتلا دارند، و یا خود را از کارافتاده و ناتوان می بینند. چنین افرادی در حالی که در هاله ای از زوال برگشت ناپذیر گرفتار اند، خود را محکوم به فنا درمی یابند.
ناامیدی ناشی از اسارت می تواند در دو شکل دیده شود. حالت اول شامل اسارت جسمی یا عاطفی است که توسط فرد یا گروهی اعمال می شود. زندانیان و همچنین کسانی که درگیر یک رابطه کنترل شده و ناهنجار هستند، در این گروه قرار می گیرند. ما از این موضوع تحت عنوان “دگرحبسی” یاد می کنیم. … شکل دیگری که به همان اندازه ناهنجار است، “خودحبسی” است. این وضعیت در شرایطی روی می افتد که افراد به دلیل احساس خویشتن داری قادر به کنار گذاشتن رابطه بد نیستند.
افراد درمانده به این باور رسیده اند که نمی توانند در جهان با امنیت زندگی کنند. آنها مانند گربه ی بدون پنجه و یا پرنده ی بال شکسته، در معرض و مستعد آسیب پذیری هستند. ضربه روحی یا مواجهه مکرر با عوامل تنش زای کنترل نشده می تواند حس درونی درماندگی را در فرد ایجاد کند. به قول یکی از بازماندگان حادثه، “من از اینکه به تنهایی جایی بروم وحشت داشتم… احساس ضعف و ترس شدیدی که داشتم، مرا از انجام هرکاری باز میداشت.”
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24