


تردیدی نیست که درک انقطاعات، گسلها و گسیختگیهای تاریخی ویژگی دید دیرینه شناسانه میباشد، کانون اشتغال و توجهش استمرار، اتصال و توالی رخدادهای تاریخی و تاریخ میباشد. اما در حالی که این دید اجازه میدهد بدایع تاریخ و ماهیت دم به دم نوشونده آن درک شود، تاریخ را به نقاطی منقطع، حوادثی گسیخته و لحظاتی بی سابقه مبدل میسازد. در این دید، تاریخ، تاریخ تفرق و پراکندگی است و به این معنا چنین به نظر میرسد که این تاریخ در قطب مقابل تاریخ سنتی به نقطهای رانده میشود که در آن هر حادثه و رخدادی حادثهای جا مانده و متفرد و بدون ارتباط با دیگر حوادث و رخدادها میگردد. نقطهای که در آن هیچ حادثه و رخدادی امکان انتقال به لحظهای دیگر را ندارد و نمیتواند در پیدایی و ظهور حوادث دیگر نقش بازی کند، زیرا در این صورت تفرد خود را از دست می دهد و نقش واقعیت استمرار بخش را در تاریخ بازی خواهد کرد. در این حالت گویی حوادث فاقد زمان می گردند و تنها در دو نقطه به زمان آن اشاره میشود: لحظهای که در آن زائیده میشوند و لحظهای که ناپدید میگردند. و در بین این دو لحظه، حادثه – و در اینجا قضیه یا کل گفتمان – در بی زمانی قرار میگیرد (کچوئیان 77-76: 1382(.مشخصاً و دقیقاً اشکال دید دیرینه شناسانه این است که نمی تواند انتقال و تغییر عناصر مختلف گفتمان از یک دوره به دوره دیگر یا استمرار گفتمانها را فراتر از دورههایی که بدان تعلق دارند، ببیند زیرا در این دید هر گفتمان در داخل حدودی شکل میگیرد و محدود به حدود است و هنگامی که دوره آن چارچوب خاص شناختی به پایان می رسد، علوم مربوط به آن دوره نیز صورت دیگری می یابند و علوم جدیدی جای آن می نشینند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24