


ارائۀ تصویری دقیق از دیدگاه عبدالقاهر جرجانی دربارۀ استعاره نیازمند بررسی دقیق تمام مطالبی است که او در دو أثر بلاغی خود دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه بیان کرده است. چرا که تعاریف ارائه شده توسّط عبدالقاهر جرجانی دربارۀ استعاره متنوّع و به ظاهر ضد و نقیض مینماید. عبدالقاهر در جای جای اسرار البلاغه البتّه تا چند صفحه پایانی آن همچون دیگر بلاغت دانان پیشین استعاره را نقل معنی از کلمهای به کلمۀ دیگر معرّفی میکند؛ امّا نکتۀ جالب توجّه این است که این تعریف همان تعریفی است که او در جای جای دلائل الاعجاز و حتّی در بخش پایانی اسرار البلاغه با آن مخالفت نموده و آن را به شدت ردّ میکند.
این اختلاف نگرش باعث شده بسیاری از بلاغت دانان با تکیه بر این مطلب که اسرار البلاغه بعد از دلائل الإعجاز نوشته شده، نیز از آنجایی که به گفتۀ عبدالقاهر جرجانی فهم تعریف استعاره بر اساس نقل آسانتر از تعریف دوّم یعنی استعاره به عنوان ادّعای معنی برای شیئی، نه نقل دادن اسم از شیئی و یا به عبارت دیگر استعاره به مثابۀ معانی مضاعف (استعاره تعاملی) است، تعریف استعاره بر اساس نقل لفظ را مورد توجّه قرار دهند.
الف) رویکرد عبدالقاهر به تعاریف پیشینیان از استعاره
عبدالقاهر جرجانی در اسرار البلاغه میگوید: «آگاه باش که استعاره فی الجمله این است که واژهای در هنگام وضع لغت، اصلی شناخته شده داشته باشد و شواهدی دلالت کند که به هنگام وضع بدان معنی اطلاق میشده و سپس شاعر یا غیر شاعر این واژه را در غیر آن معنی اصلی به کار گیرد و این معنی را به آن لفظ منتقل سازد، انتقالی که نخست لازم نبوده و به مثابهی عاریت است» (عبدالقاهر جرجانی، اسرار، 31).
او این دیدگاه را با بیان عباراتی مانند: «در شناخت استعاره یاد کردیم که تعریف آن این است که لفظ یک معنی اصلی داشته باشد، آنگاه از آن اصل به یک شرطی که گذشته است منتقل شود» (عبدالقاهر جرجانی، دلائل، 187) و یا «استعاره کننده بنای کارش را بر اساس انتقال لفظ از معنی اصلی آن در زبان، به کاربردی دیگر میبرد و آن را از جای اصلی به جهت اغراضی که یاد کردیم از قبیل تشبیه و مبالغه و اختصار برداشته و به جای دیگر مینشاند» (همان، 188). مورد تأکید قرار میدهد.
عبارتهای ذکر شده کاملاً مؤید تعریف پیشینیان از استعاره مبتنی بر انتقال لفظ است، همان تعریفی که عبدالقاهر جرجانی آن را مورد انتقاد قرار داده و بر اینگونه نگرش به استعاره به صراحت حمله کرده است. از جمله انتقادات تند و صریح وی عبارت زیر است که در آن اظهار میدارد: «لازم است دانسته شود که در کلام عدّهای لفظ نقل در مورد استعاره زیاد به کار رفته است، مثلاً میگویند: استعاره تعلیق عبارت است بر غیر معنایی که در اصل لغت برای آن معنی وضع شده است، برسبیل نقل کلمه. قاضی ابوالحسن گوید: استعاره آن است که در آن از ذکرمعنی اصلی به ذکر اسم مستعار اکتفا شود و آن عبارت را نقل داده و در محلّی غیر از آن عبارت قرار دهند. از خصوصیات بعضی معانی غامض و در عین حال لطیف این است که تصویر آن بر وجهی که عامّه مردم بدان معتقدند دشوار میگردد و لذا در عباراتی که با آن عبارات از استعاره تعبیر میشود امری پیش میآید که موهم خطا است و تعبیر عدّهای در خصوص استعاره که میگویند: استعاره نقل عبارت است از معنی موضوع له صحیح نیست که ملاک و مورد اعتبار قرار گیرد» (همان، 318).
ب) تعریف مقبول از دید وی
بنابراین عبدالقاهر جرجانی تعریف استعاره بر اساس انتقال لفظ را مردود میداند، امّا اگر استعاره نقل لفظ نیست، چیست؟ عبدالقاهر جرجانی معتقد است که استعاره ادّعای معنی اسم برای شیء است نه نقل دادن اسم از شیء، زیرا اسم از معنی موضوع له منحرف نمیشود بلکه بر آن معنی ثابت و برقرار است (همان، 320). به عقیده او اگر انتقال، انتقال نام بود و اگر معنای جمله «شیری را دیدم» برابر معنای جمله «مردی را دیدم که شبیه شیر بود» با شد و نه ادّعای آن که آن مرد در واقعیت شیر است، دیگر امکان نداشت که بگوییم او انسان نیست، بلکه شیر است یا او در تخیل انسان، شیر است. درست همان طور که امکان ندارد بگوییم: او انسان نیست بلکه شبیه به شیر است یا او در تخیل انسان شبیه به شیر است (همان، 318).
عبدالقاهر جرجانی پس از بیان کلّی مسئله به بررسی تفصیلی مفهومی جدید میپردازد و میگوید: «اگر چه ما استعاره را از اوصاف لفظ شمرده و گفتیم کلمه مستعار، یا این که این لفظ اینجا مستعار است و آنجا حقیقت با این همه از این طریق به معنی آن اشاره کردهایم زیرا با استعاره آن نام میخواهیم مخصوص ترین معنای آن نام (مستعارمنه) را به نام دیگر (مستعارله) ببخشیم » (عبدالقاهر جرجانی، اسرار، 302).
عبدالقاهر جرجانی استدلال میکند که اثبات این مدّعا این واقعیت است که میگوییم: فلانی او را شیر دانسته است یا او را ماه شب چهارده دانسته است و حال آنکه اگر استعاره گرفتن کلمهای برای چیزی مستلزم به عاریت گرفتن معنای آن نباشد این گفته بیمعنی خواهد بود زیرا عبارت دانسته است (جعل) را نمیتوان به کار گرفت مگر آن که مقصود آن باشد که کیفیتی یا صفتی را به چیزی نسبت دهیم و بر آن اثبات کنیم چنانکه در عبارات (جعله امیراً = او را امیر دانسته است» و «جعله لصاً = او را دزدی دانسته است» میخواهیم امیری یا دزدی را به آن مرد نسبت دهیم و بر او ثابت کنیم...؛ و همان طور که نمیتوان به کسی گفت که «اجعل ابنک زیداً = پسرت را زید بدان» یعنی او را زید نام گذار، بنابراین فقط وقتی میتوان گفت: او را شیر دانسته است که گوینده صفت شیر بودن را به کسی نسبت داده باشد» (عبدالقاهر جرجانی، دلائل، 302؛ همو، اسرار، 302).
پ) استعاره همچون کنش
نکتۀ بسیار ظریف نگرش عبدالقاهر جرجانی به ساختار استعاره این است که او در این نقل معنا و یا به عبارتی ادّعای معنای چیزی برای چیزی دیگر، فقط به یک طرف دو رکن استعاره (مستعار منه و مستعار له) توجّه نمیکند بلکه استعاره را به مثابۀ یک کنش تخیلی در نظر میگیرد که دو هستی (دو رکن استعاره) را در ضمیر گوینده با هم یگانه میکند و آن دسته از صفات آنها را که به موقعیت متن و بافت صور خیالی مرتبط است در هم میآمیزد.
عبدالقاهر جرجانی عباراتی را میآورد که بسیار زیبا و گویا تعامل بین دو هستی (مستعار منه و مستعار له) را در استعاره نمایان میسازد. او با استناد به عاریه گرفتن و عاریه دادن اموال در میان مردمان فرآیند شکلگیری استعاره را به صورتی که یک کلمه همزمان بتواند هم به معنی حقیقی و هم به معنی مجازی خود ارجاع دهد و أثرات هر دو معنی نیز در آن نمود داشته باشد را توضیح میدهد و میگوید: «توضیح این معنی آن است که مالکیت عاریه دهنده از مستعار از بین نمیرود و این حق از او هرگز سلب نمیشود پس عاریه را به این خاطر عاریه گفتهاند که سلطه مستعیر بر عاریه تا هنگامی است که سلطه عاریه دهنده بر آن مال باقی بوده و مالکیتش از بین نرفته است. نمیتوان تصوّر کرد که مستعیر تصرّفی در مال داشته باشد که مالک و عاریه دهنده آن تصرّف را در آن نداشته باشد و محال است که مستعیر در مالی دست یابد ولی سلطه کسی که مال از او عاریه گرفته شده از بین برود» (عبدالقاهر جرجانی، اسرار، 300).
این نقل قولها گویای آن است که استعاره انتقال یک نام برای استفاده به معنای دیگری نیست، چرا که واژه در معنای خودش به کار میرود، استعاره انتساب معنای یک نام به چیز دیگری است. در نتیجه، استعاره رابطه بین دوهستی بر مبنای تشابه بین برخی اوصاف آنها است. به دلیل این ویژگیهاست که گفته میشود استعاره ارائۀ واحدی مضاعف است (ابودیب، 208).
ت) شباهت رأی وی به آرای منتقدان عصر مدرن
شاید جالب باشد برای درک بیشتر اهمیت این نوع نگرش عبدالقاهر جرجانی به استعاره، بدانیم که یکی از پژوهشهای مشهور در خصوص استعاره در قرون اخیر که توسّط آیور آرمسترانگ ریچاردز (1893ـ 1965م) صورت گرفته است و به گفته محقّقین نوآوری و اصلاحی کارآمد در حوزه استعاره شمرده میشود و تأثیرات گستردهای را در این رابطه بر جای نهاده است (هاوکس، 88).
این دیدگاه تا حدود بسیار زیادی مطابق دیدگاه عبدالقاهر جرجانی است. ریچاردز نیز مانند عبدالقاهر جرجانی به نقد تعریف پیشینیان خود از استعاره که بر مبنای انتقال لفظ از معنای موضوع له است میپردازد و با این ادبیات گفتاری که در سراسر تاریخ بلاغت به استعاره به دید نوعی تردستی فوقالعاده ماهرانه نگاه کردهاند (ریچاردز، 100)، و نظریه سنّتی فقط انواع اندکی از استعارهها را مورد توجّه قرار میدهد و کاربرد اصطلاح استعاره را فقط به اندکی از استعارهها تخصیص میدهد و به همین سبب استعاره را موضوعی کلامی و تغییر و انتقال کلمات جلوه میدهد (همو، 104).
بنابراین اکثر تحقیقات سنّتی در مورد استعاره فایده چندانی ندارند چرا که تصوّراتی هستند مبنی بر اینکه صنایع بیانی فقط تزیین یا زیبایی اضافی هستند و معنی صریح مستعارله است که فقط اهمیت دارد و چیزی است که خواننده با حوصله بدون در نظر گرفتن صنایع بیانی باید بفهمد (همو، 109) به مقابله با دیدگاه سنّتی که استعاره را موضوع کلامی و تغییر و انتقال کلمات جلوه میداد میپردازد و آن را به شدت رد میکند و دیدگاه خود را که با نگرش سنّتی به استعاره مخالف است مطرح مینماید، دیدگاهی که مستعارله و مستعارمنه را در کنش متقابل با یکدیگر در نظر میگیرد و کلمه مستعار را کلمهای متشکّل از هر دو عنصر مذکور و البتّه جدای از آنها میداند.
به گفته ریچاردز «وقتی استعارهای به کار میبریم دو تصوّر از دو چیز متفاوت داریم که دارای کنش متقابل هستند و کلمه یا عبارت واحدی (مستعار) که معنایش برآیند کنش متقابل آنهاست، آن دو را حمایت میکند» (همو، 103).
گفتههای ریچاردز و عبدالقاهر جرجانی حاکی از آن است که حضور همزمان مستعار منه و مستعار له منجر به معنایی (مستعار) میشود که قطعاً با مستعار له (مشبّه) و مستعار منه (مشبّه به) فرق میکند، معنایی که بدون کنش و واکنش آن دو قابل حصول نیست. در نگرش ایشان مستعارمنه معمولاً عنصر تزئینی محض برای مستعارله نیست بلکه مستعارمنه و مستعارله با همکاری هم معنایی به دست میدهند که دارای قدرتهایی متغیرتر از آن است که بتوان به هر یک از آن دو نسبت داد، البتّه این معنای حاصله متناسب با استعارههای مختلف تغییر میکند.
بنابراین، مفهوم محوری این دادگاه وجود فرآیند تعاملی میان مستعار منه و مستعار له است، به طوری که ماحصل، چیزی متفاوت از هر یک از دو سوی رابطۀ تعامل باشد (ابودیب، 207). به عقیده نگارنده گوینده یا شنونده وقتی کلمه را به کار میبرد یا میشنود اینگونه نیست که این کلمه یک تداعی یا معنای ثابت و قطعی را برای او نمایان سازد.
اگر چه ما با توجّه به بافت متنی که کلمه در آن به کار رفته است معنای مورد نظر گوینده را از آن کلمه برداشت میکنیم، امّا باید توجّه داشته باشیم که یک کلمه چه به صورت مفرد به کار رود و چه به صورت جمله و برای انتقال مفاهیم و معانی و یا ایجاد ارتباط بین اشخاص، شبکهای از تداعیها را پیرامون خود متبلور میسازد که بر اساس تجربیات شخصی هر فرد و نیز بافت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ویا حتّی صوت حاصله از خود یک کلمه یا از ارتباط کلمات با یکدیگر متغیر است. همچنین شکل حاصله میتواند حوزۀ گستردهای از تداعیها را شامل شود که با کاربرد آن کلمه برانگیخته میشوند و در کنار همه این تداعیها باید بارهای احساسی، عاطفی و انگیزشی مرتبط با تجربۀ هر شخص را نیز افزود، موضوعاتی که جایگاهی ویژه و نقشی غیر قابل انکار دارند. اگر چه ذهن با تجزیه و تحلیلی بسیار سریع که شاید کمتر از چند صدم ثانیه به طول انجامد میتواند در این شبکۀ تداعیها بازدارندگیهایی ایجاد کند و معنای مورد نظر را با توجّه به بافت سخن برگزیند ولی به طور قطع أثر تداعیهای حاصله به کلّی از ذهن زدوده نمیشود.
این بازمانده تداعیها میتواند در تعامل با یکدیگر خالق چیز جدیدی باشد. به هر حال با توجّه به مثال مشهور «رأیتُ أسداً یرمی = شیری را دیدم که تیر میانداخت» اگر بخواهیم برداشت خود را از دیدگاه عبدالقاهر جرجانی و ریچاردز (در خصوص استعاره تعاملی یا به عبارتی استعاره به عنوان واحدی مضاعف (استعارهای که دو رکن مستعارمنه و مستعارله آن در کنش با یکدیگرند و مستعار چیزی برخاسته از هر دو، البتّه مجزّای از آن دو و دارای ویژگیهایی منحصر به خود است) توضیح دهیم، میتوانیم بگوییم: در این مثال شخص شجاع مستعارله و شیر مستعار منه است. شیر به عنوان یک شییء نیست بلکه شبکهای از مفاهیم و تداعیها را شامل میشود.
بر طبق این دیدگاه (استعاره تعاملی) ما شبکهای از مفاهیم و صفات متعلّق به شیر از قبیل شجاعت، قدرت، سرعت عمل و صفاتی از این قبیل را که با آنها شیر متداعی میگردد برای مستعارله یعنی انسان شجاع لحاظ میکنیم. این صفات بخشی از صفات موجود در شیر است. شیر اوصاف دیگری نیز دارد که آن را در نظر نگرفتهایم همچنین بعضی از ویژگیهای مستعارله مانند قدرت و شجاعت شخص (مثلاً پهلوان) است که باعث شده ما شیر را به عنوان مستعار منه انتخاب کنیم و از این طریق، آن صفات را مورد تأکید و مبالغه قرار دهیم. این امر متقابلاً تغییرات مشابهی در هر دو رکن مستعارمنه و مستعارله ایجاد میکند، یعنی پس از استعارهشدن شیر، در تصوّر شنونده تغییراتی نسبت به این حیوان به عنوان مثال اعلای شجاعت ایجاد میشود. بنابراین در اینجا شیر فقط نشانه و دال بر یک حیوان جنگلی نیست بلکه این استعارهشدن و قرار گرفتن در بافتی که بیانگر مجازی بودن آن است تداعیهای گستردهای را به دنبال خواهد داشت که معنای حقیقی این کلمه آن را دارا نیست.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24