


جرجان ، ولایت و شهری قدیمی در شمال ایران؛ نیز مجموعه آثار باستانی.1) ولایت و شهر جرجانالف) ولایت. کمابیش منطبق با استان گلستان امروزی، که مشتمل بر بارکده آبسکون، ناحیه استرآباد (= شهرستان گرگان) و ناحیه دَهِسْتان (اخذ شده از نام قوم دَهه) در شمال ولایت، بوده است. ناحیه دهستان گاهی مستقل و زمانی تابع هیرکانیه (نام کهن گرگان/ جرجان) بود. به نوشته گوتشمیت (ص 47)، قوم دَهه در 422 یا 421 ق م از دهستان به ناحیه هیرکانیه مهاجرت کردهاند.نام باستانی جرجان (= گرگان) در کتیبه داریوش در بیستون به شکل وَرْکانْ یا وَرْکانه (رجوع کنید به شارپ، ص 53) و در وندیداد به صورت وِهْرْکانَه (= ورکانه؛ ج 1، ص 195) آمده است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، هیرکانی یا هیرکانیا است ( دایره المعارف فارسی ، ذیل مادّه). هیرکانیه در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود (دیاکونوف، ص328) و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. هیرکانیه گرچه از لحاظ اداری جزو منطقه مالیاتی پارت/ پرثوه (خراسان) بود (توینبی، ص 21، 81، 112)، از لحاظ نظامی فرمانده مستقلی داشت و تجهیزات نظامی آن نیز مانند سپاهیان ماد بود (همان، ص 112). بر اساس کتیبه داریوش در بیستون، با نافرمانی پارت و وَرکان نسبت به داریوش، ویشتاسب، پدر داریوش که در پارت به سر میبرد، شورشیان را درهم شکست (رجوع کنید به شارپ، ص 54).هیرکانیه در حمله اسکندر به ایران (314 ق م) به تصرف او در آمد. اسکندر در حمله به ایران، پس از مدتی استراحت در شهر صد دروازه (نزدیک دامغان کنونی)، احتمالاً از طریق بسطام وارد استرآباد شد و هیرکانیه را تسخیر کرد (پیرنیا، ج 2، ص 1637ـ1641). جغرافینویسان یونانی پس از دوره رونق حوزه علمی اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانیه را بهجای دریای کاسپین (خزر) که هرودوت آن را مصطلح کرده بود بهکار بردهاند (توینبی، ص 87).در اوایل دوره اشکانیان (250 ق م ـ ح 226 میلادی) اهالی هیرکانیه بهصورت قومی مستقل در آمدند، بهطوری که مهرداد اول اشکانی پس از جنگ داخلی بهسوی هیرکانیه شتافت (گوتشمیت، ص80). احتمالاً در 58 میلادی جانشینان گودرز اشکانی (فرزند گیو) در هیرکانیه فرمانروایی میکردند و قلمرو آنان از مغرب تا کومس/ قومس و از جنوب تا منطقه سکاهای سیستان گسترده بود (رجوع کنید به مارکوارت، ص72). در دوره اشکانیان، هیرکانیه از پارت منتزع شد و استقلال یافت و سفرایی نزد قیصر روم فرستاد و بلاش اول (51 78 م) ناگزیر، استقلال هیرکانیه را بهرسمیت شناخت (گوتشمیت، ص 196).اردشیر بابکان، نخستین شاه ساسانی (حک : 226ـ241 م) برای رفتن به بلخ وارد جرجان شد (نولدکه، ص 47). جرجان در این زمان از مواضع دفاعی ایرانیان در برابر هجوم اقوام وحشی بوده است. چند تن از پادشاهان ساسانی در آنجا دیوارهای بزرگی در برابر یورش قبایل وحشی بنا کردند که نمونه آن دیواری به طول پنجاه فرسنگ در ناحیه صول [ احتمالاً دَهستان ] است که پیروز اول ساسانی (حک : 459ـ484 م) آن را ساخت (حمداللّه مستوفی، ص 159). پس از او کُواذ (قباد اول، 488ـ 496 یا 499ـ531 م) نیز چنین کرد. خسرو اول (531 579 م) چون به پادشاهی رسید در ناحیه صول، در جرجان، شهرها، قلعهها، باروها و بناهای بسیاری از سنگ ساخت (نولدکه، ص 254).زمانی به ملوک جرجان، اناهبذ و به ملوک دَهستان، صول میگفتند (رجوع کنید به ابوریحان بیرونی، ص100ـ101). بهنوشته زریاب خویی (ص 1ـ 6)، نهبذ/ اناهبذ یکی از خاندانهای پارتی و ساسانی بودند که ساسانیان از دوره اردشیر بابکان به بعد جای آنان را گرفتند و در دوره اسلامی نیز مدتها این نامها (نهبذ/ اناهبذ) در جرجان دیده میشد، و ظاهراً پس از سقوط جرجان به دست ترکان، دو لقب صول و نهبذ باهم آمیخته است.در دوره اسلامی، پس از فتح نهاوند، جرجان در زمان عمر خلیفه دوم (حک : 13ـ23)، به دست سُوَیدبن مُقَرِّن گشوده شد و فرمانروای جرجان با پرداخت دویست هزار درهم صلح را پذیرفت (سهمی، ص 44ـ 45؛ بلاذری، ص 467). ظاهراً در این هنگام، جرجان در تصرف ترکها بود. در 98 هجری، یزیدبن مُهَلَّب با سپاهی که طبری تعداد آن را از یکصد هزار تا سیصد هزار تن نقل کرده، شامل اهالی کوفه، بصره، شام، سران خراسان و ری و موالی و ممالیک، به ولایت جرجان که فیروزبن قول مرزبان آن بود، حمله کرد (رجوع کنید به ج 6، ص 532، 534، 536).در اواخر قرن سوم، خراج ولایت جرجان به ده میلیون درهم میرسید (یعقوبی، ص277). در 424، پس از به سلطنت رسیدن سلطان طغرلبیگ (حک:429ـ455)، یکی از سرداران او بهولایت جرجان فرستاده شد (راوندی، ص104). در 589، ناحیه جرجان در دست خوارزمشاهیان بود و در همین سال جرجان بهتصرف سلطان طغرلبن ارسلان (حک : 571 590) در آمد (همان، ص 366). در 596 تا 597، مقارن یورش مغولان به ایران، مدتی جرجان در دست سلاطین غور بود (اقبال آشتیانی، ص 8ـ9). در حمله مغولها، ولایت جرجان به دست آنان افتاد و اهالی آن قتلعام شدند (حمداللّه مستوفی، ص 197). در 738، ولایتهای جرجان و خراسان تحت اطاعت طغاتیمور از نوادههای برادر چنگیزخان بود (اقبال آشتیانی، ص470). پس از به قتل رسیدن طغاتیمور در 754، جرجان بهطور موقت بهدست سربداران افتاد، اما طایفه طغاتیمور و فرزندان او تا 812 در جرجان و حوالی آن حکومت داشتند (همان، ص 473ـ474، 477). در 822 در دوره تیموریان، ولایت جرجان محل رفتوآمد و از مراکز قشلاق مغولان بود، در این دوره گاهی جرجان را «مملکت» ضبط کردهاند (رجوع کنید به خواندمیر، ج 4، ص 23، 72).نام ولایت جرجان تا دوره صفویه در منابع دیده میشود و ظاهراً یکی از تقسیمات کشوری در این دوره بوده است، بهطوری که در سال دوازدهم جلوس شاهعباس اول (حک : 996ـ 1038) به دستور او، طغیان اهالی ولایت جرجان سرکوب گردید، و حکومت ولایت جرجان به فرهادخان، حاکم مازندران تفویض شد (اسکندر منشی، ج 2، ص 581).در دوره قاجاریه (زمان ناصرالدینشاه) شهر استرآباد در ولایت جرجان، مشهور بود و از لحاظ تجاری از شهرهای مهم آن ولایت بهشمار میآمد و خلیج استرآباد محل رفت و آمد کشتیهای تجاری روس بود (رجوع کنید به ملگونوف، ص 264). ظاهراً از همین زمان ولایت استرآباد جانشین جرجان شده است.ب) شهر. شهر جرجان که اکنون ویرانههای آن در حدود سه کیلومتری مغرب شهر گنبد کاووس قرار دارد (رجوع کنید به بخش دوم مقاله)، قرنها مرکز ولایات جرجان و طبرستان و گاهی نواحی همجوار بهشمار میآمد. گوتشمیت (ص 104، 106) نام کهن آن را (احتمالاً در 65 ق م) لیکان/ لیکوم میداند. شهر، ظاهراً در مسیر یکی از شاخههای جاده ابریشم قرار داشت. سهمی (ص 44) بنای شهر را به جرجانبن لاودبن سامبن نوح نسبت داده است. در وندیداد (ج 1، ص 195) اهورامزدا، خُنِنْتَه از شهرهای وِهْرْکانه (گرگان) را نهمین شهر از بهترین شهرهای آفریده خویش نامیده است. ابناسفندیار (ج 1، ص 74) بنای آن را به گرگین میلاد نسبت میدهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدتها نشستگاه مرزبانان طبرستان بوده است (مرعشی، ص30). بلاذری (ص 471) بنای شهر جرجان را به یزیدبن مُهَلَّب نسبت میدهد. با این همه وی مینویسد هنگامی که او شهر جرجان را در 98 تصرف کرد (نیز رجوع کنید به ادامه مقاله) شهر، دیواری آجری داشت که مردم از دست ترکان در آنجا پناه میگرفتند (همان، ص 469ـ470). حمداللّه مستوفی بنای شهر را به نبیره سلطان ملکشاه نسبت میدهد (ص 197)، اما ظاهراً شهر در دوره سلجوقی بازسازی شده است (رجوع کنید به بخش دوم مقاله).در دوره ساسانیان، یزدگرد اول، ملقب به یزدگرد بزهکار (حک : 399ـ420 م) به آنجا آمد و بر تخت شاهی نشست و در همان شهر درگذشت (ثعالبی مرغنی، ص 547ـ549).پس از او، بهرام پنجم (بهرام گور؛ حک : 420ـ439) نیز به جرجان آمد و از آنجا به نسا و مرو رفت (همان، ص 559). جرجان در سالهای 430، 499 و 577 میلادی اسقفنشین نسطوریان بود (مارکوارت، ص 74).در دوره اسلامی، در 18 هجری، شهر جرجان هم زمان با ولایت جرجان با صلح گشوده شد (سهمی، ص 44ـ 45)، اما در 98، بر اثر پیمانشکنی اهالی جرجان و شورش آنان، یزیدبن مهلّب سوگند خورد که با خون اهالی جرجان، آسیاب بگرداند (طبری، ج 6، ص 541) و جَهْمبن زَحْربن قیس جُعْفی را مأمور حمله بهجرجان کرد. جهم پساز کشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع کرد و رفتاری سخت با ایشان در پیش گرفت (بلاذری، ص472). بهنوشته سهمی (ص49)، یزیدبن مهلّب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ساخت و طرح بنای چهلمسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشته است که در 142، هارونالرشید و در 203 مأمون همراه با حضرت امام رضا علیهالسلام وارد شهر جرجان شدند (همان، ص 57). به نوشته ابناسفندیار (ج 1، ص 284)، در 310 شهر گرگان/ جرجان، دارالملک ابوالحسین پسر ناصر کبیر (حسن اُطروش، از سادات علویان طبرستان بود.در حدودالعالم (تألیف 372؛ ص143)، آمده است: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و برز بسیار و نعمت فراخ [دارد] و سرحد میان دیلمان و خراسان... شهر به دو نیم است، شهرستان است و بکرآباد، و رود هرند کز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد... و از وی جامه ابریشم سیاه خیزد و وَقایه [ نوعی چادر ابریشمی یا پنبهای ] و دیبا و قزین [ چیزی ساخته شده از ابریشم ]».ابودلف خزرجی در 341 از جرجان بازدید کرده و آن را شهری زیبا در کنار رود بزرگی میان کوه و دشت و خشکی و دریا وصف کرده است و میگوید: «در آنجا خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشکر و انار میروید و ابریشم بسیار عالی تولید میشود و سنگهای قیمتی دارد» (ص 83). مقدسی (ص 357ـ 358) نیز در قرن چهارم شهر جرجان را با بازارها و کاروانسراهای زیبا وصف کرده و از محصولات آن نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیکو را بر شمرده و از ماهی شگفتانگیز و خوشمزه آن یاد کرده است. مسجد آن را زیبا و دارای دکان [ = نیمکت و کرسی سنگی یا آجری ] و منبر یافته که خطیب حنفیمذهب دارد.او قسمت دوم شهر را بَکْرآباد نوشته است که به شهر چسبیده و میان این قسمت نهری با پلها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده میشود و نهر دیگری به نام طَیفوری دارد [ احتمالاً اخذ شده از نام طیفوربن عبداللّه فرمانروای جرجان در زمان خلافت ابوالعباس سفاح (حک : 132ـ136) ].در دوره آلزیار/ زیاریان (316تا435 یا441)، جرجان/گرگان مدتها پایتخت آنها بود. بهنوشته ابناسفندیار (ج1، ص296)، در 328 رکنالدولهدیلمی (مؤسس سلطنتآلبویه) بهگرگان/جرجان حمله کرد و وشمگیر (اولین امیر آلزیار) ناگزیر به فرار شد. در 418 سلطانمسعود وارد جرجان شد (راوندی، ص94). در 589، خوارزمشاهیان بر گرگان تسلط داشتند که در همین سال بهدست سلطان طغرلبن ارسلان قلع و قمع شدند (همان، ص 366).بهنوشته حمداللّه مستوفی (نیمه اول قرن هشتم)، جمعیت شهر جرجان در زمان آلبویه (320ـ454) بر اثر وبا و جنگ، نقصان فاحش یافت و در عهد مغول، مردم آن قتلعام شدند. به گفته وی، مردم جرجان اندک و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام مینویسد و از مزار اکابر آنجا از تربت محمدبن جعفرصادق، مشهور به گور سرخ، نام میبرد (ص159).شهر جرجان بر اثر جنگهای ویرانگر و زمینلرزهها تخریب شد. بهنوشته امبرسز و ملویل (ص 134)، از زمینلرزههای بزرگ آن، زلزله 874 بود که بر اثر آن دو هزار تن از سربازانی که در جرجان پناه گرفته بودند هلاک شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد کوچ کردند. در 903 زمینلرزه دیگری باعث فرو ریختن بیشتر خانهها در جرجان شد و هزاران تن از ساکنان شهر جان باختند (همان، ص 47؛ ابنخلّکان، ج 6، ص 412). سرانجام اهالی جرجان به حدود سه کیلومتری شهر که مکان مناسبی در کنار مقبره قابوس (گنبد قابوس) بود، مهاجرت کردند. این آبادی به تدریج گسترش یافت و در اواسط دوره رضاشاه، شهر گنبد قابوس (گنبد کاووس کنونی) جانشین شهر جرجان شد.از مردان نامی جرجان باید از ابوسعید جرجانی *، ریاضیدان و ستارهشناس قرن سوم؛ ابوالحسن علیبن عبدالعزیز جرجانی *، قاضی و ادیب قرن چهارم؛ ابوبکر عبدالقاهر جرجانی *، ادیب و نحوی قرن پنجم؛ فخرالدین اسعدِ گرگانی *، شاعر بزرگ قرن پنجم؛ ابوالحسنبن محمد لامعی گرگانی *، شاعر قرن پنجم؛ اسماعیلبن حسین جرجانی *، از پزشکان مشهور قرن ششم؛ و میرسیدشریف جرجانی *، عالم و متکلم و ادیب قرن هشتم و نهم نام برد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24